برای پیوستن به بهمن مرادیان پی در فیس بوک روی عکس کلیک کنید.

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۱/۰۲/۰۲

دانلود کتاب «ملاحظات فلسفی در دین و علم و تفکر» نوشته » آرامش دوستدار»



این نوشته مشتمل بر سه بخش است : بینش دینی ، دید علمی‌ و تفکر فلسفی‌ . بخش‌های سه گانه با وجود مشابهت ترکیبی‌ نامهایشان منظوری یک‌سره همسان ندارند .بینش دینی می گوید دین «بینش «است و این بینش را بر اساس پندار آفرینش از «نیستی‌» می‌اندیشد . دید «علمی‌» میگوید علم دید است و این دید را بر «هستی‌ مستقل طبیعت» استوار می‌کند . تفکر «فلسفی‌» که بر خلاف طرح نخستین و به عللی قهری کتابی‌ جداگانه خواهد شد ، نه میگوید فقط فلسفه تفکر است و نه اینکه تفکر فقط فلسفی‌ است ، بلکه : فلسفه نوعی» تفکر» است .
آرامش دوستدار در ژرف‌انديشی‌های خود درباره‌ی بينش دينی و ماهيت دين، به تبيين وضع وجودی انسان دينی می‌پردازد و نشان می‌دهد که انسان دينی موجودی نيست که بتواند خود را در مقابل جهان و جهان را در مقابل خود ببيند و در اين تقابل به ماهيت خود و جهان پی برد، بلکه او موجودی است که از سطوت و جذبه و جلال قدسی بيمناک است و در اين بيمناکی، خود را در عدم صرف که همان مخلوقيت است در می‌يابد. بنابراين شناسايی انسان دينی چه از خود و چه از جهان، هرگز از خود او يا از جهان ناشی نمی‌گردد. از اين رو، آنچه در بينش دينی شناسايی نام می‌گيرد، نه شناسايی جهان است و نه شناسايی انسان، بلکه هر چه هست صرفا معطوف قدسی و کلام اوست. بر این پایه، در پندار دينی، انديشه ناشی از تفکر نيست تا بتواند درست يا نادرست باشد، بلکه متاثر از شهود بر قدسی و الهام از اوست. کلام قدسی نيز، در ماهيت خود، شناسايی و آفرينندگی با هم است و چون هيچ چيز از حيطه‌ی شناسايی آفريننده‌ی الهی خارج نيست، اساسا چيزی به استقلال باقی نمی‌ماند تا به شناسايی مستقيم و مستقل انسان دينی درآيد.
برای دانلود کتاب به لینک زیر مراجعه کنید :
http://www.4shared.com/office/HrordhuC/molahezat-falsafi-dar-din-va-e.html

دانلود کتاب وصیت نامه خدا


کتاب «وصیت نامه خدا» نوشته «هوشنگ معین زاده«
در گستره ی جولان اندیشه درباره خدایی که تاکنون در باره اش جز توصیف صفات وی، سخنی نگفته اند و هیچکس هم او را تعریف نکرده است، چه پیغمبران و عارفان، چه فیلسوفان و اندیشمندان. آنچه از دید صاحب نظران پنهان نیست، این است که در هیچ یک از متونی که درباره خدا مطلب نوشته شده، حتا کتب به اصطلاح «آسمانی»، خدا تعریف نشده است بلکه همه ی آنها در شرح و تفسیر صفات او بوده است. خداباوران هم که خدا را خالق، دانا و توانای مطلق می دانند، در هیچ کتابی نخوانده و از هیچ کسی نشنیده اند که این خالق دانا و توانای مطلق چیست و کیست؟ از کجا آمده است؟ در حالیکه لازم بود پیش از توصیف هنرنمایی های خدا، خود او را تعریف می کردند تا ببینیم خود او چیست و کیست؟ برای نمونه وقتی خدای مسلمانان به زبان صریح خود در قرآن گفته است، پیغمبر اسلام که رسول او بوده: (نه غیب می داند، نه فرشته است و نه خزانه های خدا را در دست دارد)، معلوم نیست به چه دلیلی بعضی ها فکر می کنند که بستگان پیغمبر اسلام و نوادگان دختری او صاحب چنان کرامات و معجزاتی هستند که می توانند بیماران را شفا دهند، فقرا را ثروتمند کنند، ظالمان را به سزای اعمالشان برسانند، شفیع آمرزیده شدن گناهکاران شوند و بسیاری کارهای غیرممکنی که خود پیغمبر اسلام هم از انجام آنها عاجز بوده، این عزیز کرده های بی جهت قادر به انجامش هستند؟ کسانی که در زمان حیات خود حتا قادر به حفظ جان خویش و فرزندانشان نبوده اند.
برای دانلود کتاب به لینک زیر بروید :
http://www.4shared.com/office/nN3Bz02X/Vasiat_Nameye_Khoda.html


دانلود کتاب حجاب، پرچم اسلامیسم، فاشیسم قرن 21

کتاب «حجاب، پرچم اسلامیسم، فاشیسم قرن 21» نوشته «نادره افشاری«

آزادی تن و آزادی زن نخستین گام برای انسان مدرن شدن است. کسی که بنده و عبدالله است یا کلب الله و غلام علی و حسن و حسین، نمی تواند فهمی از آزادی و مدرنیته داشته باشد. حال آنانی که در تور ایدئولوژی ها گرفتارند از اینان بهتر نیست. آنکه خود را مالک جان و تن دیگران می داند و در حریم خصوصی دیگران دخالت می کند نه آزاد است و نه فهمی از آزادگی دارد. چنین کسی در دوران برده داری سیر می کند هرچند که دوپیس و سه پیس بپوشد یا کت و شلوار غربی به تن کشد. آزادی انسان ها و جوامع در نخستین گام از باور به آزادی تن می گذرد. اگر کسی دم از آزادی و دموکراسی می زند اما زن و دخترش را به بهانه ی ناموس و غیرت در زنجیر حجاب اجباری اسیر می کند حتما دروغ می گوید. نخستین شرط آزادگی، فهم آزادی تن انسان است و اینکه هر انسانی مالک تن خویش است. تمام گرفتاری های تاریخی و زن ستیزی های وحشیانه در همه ی جوامع و البته مذاهب و ادیان از همین کج فهمی ناشی می شود. انسان مدرن می پذیرد که هم زنان مالک تن خویشند و هم دگرجنسگرایان. هر حرفی جز این یاوه ای بیش نیست.
برای دانلود کتاب به لینک زیر بروید :


http://www.4shared.com/office/kbsgdDr8/Hejab_Parchame_Islamism_Fashis.html

فرانتس کافکا

Franz Kafka

فرانتس کافکا (۳ ژوئیه، ۱۸۸۳ - ۳ ژوئن، ۱۹۲۴) یکی از بزرگ‌ترین نویسندگان آلمانی‌زبان در قرن بیستم بود.

آثار کافکا : که با وجود وصیت او مبنی بر نابود کردن همهٔ آنها، اکثراً پس از مرگش منتشر شدند ـ در زمرهٔ تأثیرگذارترین آثار در ادبیات غرب بهشمار می‌آیند.

مشهورترین آثار کافکا داستان کوتاه مسخ (Die Verwandlung) و رمان محاکمه و رمان ناتمام قصر (Das Schloß) هستند. به فضاهای داستانی که موقعیت‌های پیش پا افتاده را به شکلی نامعقول و فراواقع‌گرایانه توصیف می‌کنند ـ فضاهایی که در داستان‌های کافکا زیاد پیش می‌آیند ـ کافکایی می‌گویند.

زندگی:

کافکا در یک خانوادهٔ آلمانی‌زبان یهودی در پراگ به دنیا آمد. در آن زمان پراگ مرکز کشور بوهم بود، سرزمینی پادشاهی‌ متعلق به امپراتوری اتریش - مجارستان . او بزرگ‌ترین فرزند خانواده بود و دو برادر کوچک‌تر داشت که قبل از شش سالگی فرانتس مردند و سه خواهر که در جریان جنگ جهانی دوم در اردوگاه‌های مرگ نازی‌ها جان باختند.

پدرش بازرگان یهودی و مادرش زنی متعصب بود. رفتار مستبدانه و جاه‌طلبانهٔ پدر چنان محیط رعب‌انگیزی در خانواده به وجود آورده بود که از کودکی سایه‌ای از وحشت بر روح کافکا انداخت و در سراسر زندگی هرگز از او دور نشد و شاید همین نفرت از زندگی در کنار پدری سنگدل موجب شد که کافکا ابتدا به مذهب پناه برد.

کافکا زبان آلمانی را به عنوان زبان اول آموخت، ولی زبان چکی را هم تقریباً بی‌نقص صحبت می‌کرد. همچنین با زبان و فرهنگ فرانسه نیز آشنایی داشت و یکی از رمان‌نویسان محبوبش گوستاو فلوبر بود. آموزش یهودی او به جشن تکلیف در سیزده سالگی و چهار بار در سال به کنیسه رفتن با پدرش محدود بود . کافکا در سال ۱۹۰۱ دیپلم گرفت، و سپس در دانشگاه جارلز پراگ شروع به تحصیل رشتهٔ شیمی کرد، ولی پس از دو هفته رشتهٔ خود را به حقوق تغییر داد. این رشته آیندهٔ روشن‌تری پیش پای او می‌گذاشت که سبب رضایت پدرش می‌شد و دورهٔ تحصیل آن طولانی‌تر بود که به کافکا فرصت شرکت در کلاس‌های ادبیات آلمانی و هنر را می‌داد. کافکا در پایان سال اول تحصیلش در دانشگاه با ماکس برود آشنا شد که به همراه فلیکس ولش روزنامه‌نگار ـ که او هم در رشتهٔ حقوق تحصیل می‌کرد ـ تا پایان عمر از نزدیک‌ترین دوستان او باقی ماندند. کافکا در تاریخ ۱۸ ژوئن ۱۹۰۶ با مدرک دکترای حقوق فارغ‌التحصیل شد و یک سال در دادگاه‌های شهری و جنایی به عنوان کارمند دفتری خدمت وظیفهٔ بدون حقوق خود را انجام داد.

کافکا در ۱ نوامبر ۱۹۰۷ به استخدام یک شرکت بیمهٔ ایتالیایی به نام Assicurazioni Generali درآمد و حدود یک سال به کار در آنجا ادامه داد. از نامه‌های او در این مدت برمی‌آید که از برنامهٔ ساعات کاری ـ هشت شب تا شش صبح ـ ناراضی بوده چون نوشتن را برایش سخت می‌کرده‌است. او در ۱۵ ژوئیهٔ ۱۹۰۸ استعفا داد و دو هفته بعد کار مناسب‌تری در مؤسسهٔ بیمهٔ حوادث کارگری پادشاهی بوهم پیدا کرد. او اغلب از شغلش به عنوان «کاری برای نان در آوردن» و پرداخت مخارجش یاد کرده‌است. با این وجود او هیچ‌گاه کارش را سرسری نگرفت و ترفیع‌های پی در پی نشان از پرکاری او دارد. در همین دوره او کلاه ایمنی را اختراع کرد، و در سال ۱۹۲ به دلیل کاهش تلفات جانی کارگران در صنایع آهن بوهم و رساندن آن به ۲۵ نفر در هر هزار نفر، یک مدال افتخار دریافت کرد. (همچنین وظیفهٔ تهیهٔ گزارش سالیانه نیز به او واگذار شد و گفته می‌شود چنان از نتیجهٔ کارش راضی بود که نسخه‌هایی از گزارش را برای خانواده و اقوامش فرستاد.) هم‌زمان کافکا به همراه دوستان نزدیکش ماکس برود و فلیکس ولش که سه نفری دایرهٔ صمیمی پراگ را تشکیل می‌دادند فعالیت‌های ادبی خود را نیز ادامه می‌داد.

کافکا از ۱۹۱۰ به نوشتن یادداشت‌های خصوصی که اثری هم در شناخت شخصیت و زندگی او به شمار آمد پرداخت و تا پایان زندگی آن را ادامه داد که ترس از بیماری، تنهایی، شوق فراوان به ازدواج و در عین حال هراس از آن، کینهٔ به پدر و مادر و احساس‌های گوناگون خویش را در آن منعکس ساخته.

در سال ۱۹۱۱ کارل هرمان همسر خواهرش اِلی، به کافکا پیشنهاد همکاری برای راه‌اندازی کارخانهٔ پنبهٔ نسوز پراگ، هرمان و شرکا را داد. کافکا در ابتدا تمایل نشان داد و بیشتر وقت آزاد خود را صرف این کار کرد.در این دوره با وجود مخالفت‌های دوستان نزدیکش از جمله ماکس برود ـ که در همهٔ کارهای دیگر از او پشتیبانی می‌کرد ـ به فعالیت‌های نمایشی تئاتر ییدیش هم علاقه‌مند شد و در این زمینه نیز کارهایی انجام داد.

کافکا در سال ۱۹۱۲ در خانهٔ دوستش ماکس برود، با فلیسه بوئر که در برلین نمایندهٔ یک شرکت ساخت دیکتافون بود آشنا شد. در پنج سال پس از این آنها نامه‌های بسیاری برای هم نوشتند و دو بار نامزد کردند. رابطهٔ این دو در سال ۱۹۱۷ به پایان رسید.

کافکا در سال ۱۹۱۷ دچار سل شد و ناچار شد چندین بار در دورهٔ نقاهت به استراحت بپردازد. در طی این دوره‌ها خانواده به خصوص خواهرش اُتا مخارج او را می‌پرداختند. در این دوره، با وجود ترس کافکا از این که چه از لحاظ بدنی و چه از لحاظ روحی برای مردم نفرت‌انگیز باشد، اکثراً از ظاهر پسرانه، منظم و جدی، رفتار خونسرد و خشک و هوش نمایان او خوششان می‌آمد.

کافکا در اوائل دههٔ ۲۰ روابط نزدیکی با میلنا ینسکا نویسنده و روزنامه‌نگار هموطنش پیدا کرد. در سال ۱۹۲۳ برای فاصله گرفتن از خانواده و تمرکز بیشتر بر نوشتن، مدت کوتاهی به برلین نقل مکان کرد. آنجا با دوریا دیامانت یک معلم بیست و پنج سالهٔ کودکستان و فرزند یک خانوادهٔ یهودی سنتی ـ که آن قدر مستقل بود که گذشته‌اش در گتو را به فراموشی بسپارد ـ زندگی کرد. دوریا معشوقهٔ کافکا شد و توجه و علاقهٔ او را به تلمود جلب کرد.

گور کافکا در گورستان ژیژکوف پراگ.
عموماً اعتقاد بر این است که کافکا در سراسر زندگیش از افسردگی حاد و اضطراب رنج می‌برده‌است. او همچنین دچار میگرن، بی‌خوابی، یبوست، جوش صورت و مشکلات دیگری بود که عموماً عوارض فشار و نگرانی روحی هستند. کافکا سعی می‌کرد همهٔ اینها را با رژیم غذایی طبیعی، از قبیل گیاه‌خواری و خوردن مقادیر زیادی شیر پاستوریزه نشده (که به احتمال زیاد سبب بیماری سل او شد) برطرف کند. به هر حال بیماری سل کافکا شدت گرفت و او به پراگ بازگشت، سپس برای درمان به استراحتگاهی در وین رفت، و در سوم ژوئن ۱۹۲۴ در همان جا درگذشت. وضعیت گلوی کافکا طوری شد که غذا خوردن آن قدر برایش دردناک بود نمی‌توانست چیزی بخورد، و چون در آن زمان تزریق وریدی هنوز رواج پیدا نکرده بود راهی برای تغذیه نداشت، و بنابراین بر اثر گرسنگی جان خود را از دست داد. بدن او را به پراگ برگرداندند و در تاریخ ۱۱ ژوئن ۱۹۲۴ در گورستان جدید یهودی‌ها در ژیژکوف پراگ به خاک سپردند.

۱۳۹۱/۰۲/۰۱

walls of shame


Der nun von PRO ASYL veröffentlichte Bericht ist zunächst hier in einer englischen Fassung als PDF zum Download erhältlich.

(Download now for about walls of shame (eng book
http://www.proasyl.de/fileadmin/fm-dam/q_PUBLIKATIONEN/2012/Evros-Bericht_12_04_10_BHP.pdf

Walls of Shame - Bericht zur Situation von Flüchtlingen in Griechenland

undefined
Griechenland, Evros-Region, Flüchtlingshaftanstalt Tychero, Zelle 2: Hier werden Familien, unbegleitete Minderjährige und Frauen inhaftiert - manchmal monatelang. Foto: MSF
Verdreckte, überfüllte Zellen, kaum Zugang zu Anwälten, so gut wie keine medizinische Hilfe, kein Schutzsystem, illegale Abschiebungen, Misshandlungen, Elend, Hoffnungslosigkeit: Ein neuer Bericht von PRO ASYL dokumentiert die Situation in den Flüchtlingshaftlagern an der griechischen Landgrenze zur Türkei.

Die Außengrenzen der Europäischen Union sind für Schutzsuchende fast überall unüberwindbar. Für viele ist die Überquerung des Evros-Grenzflusses zwischen der Türkei und Griechenland  die einzige noch verbleibende Möglichkeit, in die EU zu gelangen – in der Hoffnung, dort Schutz zu erhalten. Doch statt menschenwürdige Aufnahme und faire Asylverfahren erwarten die Flüchtlinge in Griechenland – sofern sie die Überquerung des Evros-Flusses überleben – Haft und Elend: Über 55.000 Flüchtlinge und Migranten wurden 2011 in griechischen Haftlagern in der Evros-Grenzregion an der türkisch-griechischen Grenze inhaftiert.
Seit 2009 suchen Katerina Tsapopoulou, Marianna Tzeferakou und Salinia Stroux im Rahmen eines Projekts von PRO ASYL regelmäßig die Haftlager in der Evros-Region auf und dokumentieren die Haftbedingungen und die Schicksale der Flüchtlinge. Ihr nun veröffentlichter Bericht bietet eine fundierte Analyse des Haft- und Grenzregimes an der Evros-Grenze samt den politischen Hintergründen. Er zeigt auf, wie schwierig, aber notwendig konkrete Flüchtlingsunterstützungsarbeit in der menschenrechtlichen  twilight zone am Evros  ist und vermittelt anhand von einer Vielzahl von Einzelfallberichten einen Eindruck vom erschreckenden Ausmaß der humanitären Katastrophe in der Region.
Der nun von PRO ASYL veröffentlichte Bericht ist zunächst hier in einer englischen Fassung als PDF zum Download erhältlich.
Die Ergebnisse der Langzeitrecherche sind von trauriger Aktualität – erst vor kurzem drängte Bundesinnenminister Hans-Peter Friedrich zusammen mit einigen EU-Amtskollegen Griechenland dazu, die Evros-Grenze besser zu sichern – und damit Schutzsuchenden Menschen den Zugang zur EU noch effektiver zu verwehren.
Griechenland reagiert derzeit auf den politischen Druck aus Deutschland, Österreich, Frankreich und anderen EU-Staaten, in dem es plant, die Inhaftierung von Flüchtlingen zu intensivieren. Die Pläne sehen vor, neue Haftzentren bauen zu lassen und Flüchtlinge und Migranten künftig als „Gesundheitsgefahr“ zu betrachten, um sie unter dem Vorwand, die eigene Bevölkerung vor Krankheiten zu schützen, in Haft nehmen zu können. Dadurch werden Flüchtlinge als Krankheitserreger denunziert und rassistische Stimmungen geschürt.
Flüchtlinge brauchen Schutz, sie gehören nicht in Haft. Beteiligen Sie sich jetzt an der E-Mail-Aktion an Bundesinnenminister Friedrich und fordern Sie ihn auf, sich auf Europäischer Ebene gegen die Inhaftierung von Flüchtlingen einzusetzen: www.flucht-ist-kein-verbrechen.de

کلکسیونی از آتئیست ها و هومانیست های مقیم آلمان.



 نمايشگاه عکس و بيوگرافي تعدادي از اومانيستهاي سرشناس آلماني٬ روز شنبه ۲۱ ماه آوريل در برلين پايتخت آلمان برگزار شد . پرتره و بيوگرافي فرزانه درخشان و مينا احدي در اين نمايشگاه معرفي شده است!
atheist and humanism
اولين فرک ژورناليست و عکاس آلماني اين نمايشگاه را تهيه کرده و در معرفي آن نوشته است که يک سوم مردم آلمان آتئيست هستند.




برای بازدید از عکس های نمایشگاه به لینک زیر مراجعه کنید.
http://www.evelinfrerk.de/mg2/index.php?list=3&page=9

نشریه همبستگی ویژه ورتسبورگ آلمان (شماره 53) منتشر شد.



لینک دانلود ویژه نامه ورتسبورگ (همبستگی شماره 53) :
http://www.rowzane.com/index.php/annonce-archiev/66-panahndegi/9614-1391-01-31-12-31-22
همبستگی 53
تمامی این خبرهای داغ در ویژه نامه این هفته ی نشریه همبستگی ، برای دریافت ویژه نامه بر روی لینک بالا کلیک کنید.


نازنین صدیقی سردبیر نشریه همبستگی : 
ماه مارس ، ماه مبارزه برای دفاع از حقوق پناهندگی در شهر ورتسبورگ آلمان بود.

همبستگی - فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی واحد آلمان :
پناهندگان متحصن در ورتسبورگ آلمان قدم بزرگی به پیش برداشتند ، عقب نشینی دولت آلمان در مقابل پناهجویان ورتسبورگ شروع شد.

شهناز مرتب دبیر فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی در آلمان :
برای کمک به پناهندگان ایرانی در ورتسبورگ نیاز به کمک مالی شما داریم.


گفتگوی نشریه همبستگی با شهناز مرتب ، دبیر فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی در آلمان در رابطه با اعتراض پناهجویان در استان بایرن

عبدالله اسدی دبیر فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی :
پیام تبریک به پناهجویان اعتصابی در ورتسبورگ و مسئولین فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی در آلمان

خبرهای مربوط به تحصن و پوشش خبری آن از شبکه ی زد دی اف zdf آلمان


مصاحبه نشریه همبستگی با مسعود حسین زاده سخنگوی پناهجویان اعتصابی در ورتسبورگ آلمان


بهمن مرادیان پی :
صدای رعد آسای اعتراض ، این بار از اروپا و شهر ورتسبورگ آلمان

محمد امین کمانگر :
شهری ساکت و آرام در تظاهرات امروز دوباره جان گرفت و جسمیت یافت

شهناز مرتب دبیر فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی واحد آلمان به پناهندگان ایرانی در سراسر آلمان :
زمان برای اعتراض شما در سراسر آلمان فراهم شده است.

تظاهرات مردم در دفاع از پناهجویان ایرانی و حقوق پناهندگی در ورتسبورگ آلمان


لینک سایت فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی :
http://www.hambastegi.org/fa/
صفحه فیس بوک فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی :
http://www.facebook.com/HambastegiIFR

۱۳۹۱/۰۱/۳۱

تصاویر ذهنی ما ، پدران و مادرانمان

No War


به نام هویت انسانی
شکی نیست که تصاویر ذهنی پدران و مادران ما ، با خاطرات کودکانه ما ، بسیار متفاوت است. منظورم از «ما» کسانی است ، که دوران مدرسه و نوجوانی را در دهه شصت گذرانده اند. به قول پابلو نرودا : ما بسیاریم. ما که سرود صبحگاهیمان در مدرسه این بود: جنگ جنگ تا پیروزی ! ما نسل جوان امروزیم که کمکم داریم به انتهای جاده جوانی میرسیم و بعضیهامان که عجولتر بودهاند و اکنون از سی سالگی چند سالی فاصله گرفته اند، پدران یا مادران ، نوجوانهای امروزند. بعضی از ما امروز نویسنده اند و خیلی از ما امروز همه جور شغلی دارند ، جز نویسندگی. بعضی از ما که امروز داستان مینویسند، در نهانگاه نا هوشیار خود ، دهه شصت را با همه ی بدیهایش ، مدفون کرده اند.
نه به جنگ
آری به زنده بودن زندگی
با مهر
بهمن مرادیان پی
 

شخصیت زبر انسان

خاطرات دهه شصتی

به نام هویت انسانی
همیشه انسان ها دوست دارند ، شرایط حال را با رفتارهای گذشته بسنجند ! به فرض مثال هر طرحی که در گذشته نتیجه می داده ، حال نیز نتیجه بخش است ! که این اشتباه محض است ، زیرا گذشته از اسمش پیداست ، گذشته است ! ما باید در زمان حال چنان با هژمونی کار را پیش ببریم ، که نیازی به نیرنگ نباشد ؟
هر برخورد باید با مخاطب حال سنجیده شود ، به فرض مثال نمی توان برخوردی که با یک افسر پلیس داری ، همان رفتار را با دوستت داشته باشی .
شاید ما بتوانیم با یک رفتار یک یا دو نفر را از میدان بدر کنیم ، ولی قطعا نفر سوی می آید که باعث شود ، دیگر نتیجه ای در بر مسیرمان نباشد ! گاهی اوقات انسان ها در زندگی نقش پاک کن های دهه ی شصتی را بازی می کنند ، اگر خاطرتان باشد ، آن پاک کن های معروف جوهر پاک کن ، که دو رنگ بودن ، نقش شان آن طوری که از اسمشان پیدا است ، باید مثبت می بود ، ولی به دلیل زبر بودنشان ، برگه را نابود می کرد و خرابی به بار می آورد ! انسان های باید با ظرافت دست به اصلاح الگو و راه کارها زنند ! همیشه باید چنان رفتار کرد که حتی بد ترین عمل ، به بهترین نفی در مسیر برای کاربرد و پیشرفت کار استفاده گردد و نتیجه ی خوبی در بر داشته باشد.
همیشه در برخورد های اجتماعی امکان این را بده ، که اگر گیر ، یه آدم قوی بیافتی که یک درصد ، در مقابل رفتارهایت مقابله کنند و در نبرد با تو ، تو را از ریل خارج کند و فرمان را از دستت بقاپد ، برای نجات دیگر هم مسیرانت چه کار بهینه ای در دستور کارت داری ؟
ای کاش در پاره ای از زمان ها ، ما انسان ها به جای پاکن در لوازم التحریر ، خودنویس را انتخاب کنیم ، زیرا پاک کن هر چقدر هم عملش مثبت باشد ، از خوب حجم به جا می گذارد ، ولی خودنویس تمام وقت به فکر سازندگی و ساختن اثری است.
همیشه در زندگی سعی کردم ، که به طرز استثنائی با اصطکاکات زندگی برخورد و واکنش نشان دهم و یاد گرفتم که به قول گابریل مارکز :
" 10 درصد از زندگی چیزهایی است که برای انسان ها اتفاق می افتد و 90 درصد آن است که چگونه نسبت به آن واکنش نشان می دهند"
با مهر
بهمن مرادیان پی

ایستاده ام

آزادگی و ایستادگی را باید آموخت

به نام هویت انسانی
من باید باشم ، زیرا زنده ام ، اگر بروم دیگر نیستم.
با مهر
بهمن مرادیان پی

۱۳۹۱/۰۱/۲۹

Name's of Religion


English
From Father Name's of the Fear and than also From Mother Name's Ignorance of a Child is Born to the Name's of Religion
a Big Hug
Bahman Moradian Pey
No God

French
De nom du père de la peur et de l'ignorance aussi de Nom de la mère d'un enfant est né de la Nom de la religion
un gros câlin
Bahman Moradian Pey

جنایتی بنام مذهب و علل ماندگاری آن


ما برای مبارزه با این پدیده جنایی، چه روشهایی پیش رو داریم؟
Bahman Moradian Pey
بوجود آمدن پدیده های دین، مذهب، و متافیزیک، محصول دوره ناآگاهی و اولیه بشریت است و محصول جوامعی هست که مبنا و اساسش بر بهره کشی و استثمار و سود بردن اقلیت جامعه است و باقی ماندن مذهب در سطح جوامع و در زندگی انسانها و یا در حکومتها و قوانین و بروز این همه جنایات در قرون حاضر مسئولش نظام سرمایه داریست که مدافع بی چون و چرای دین است چه بصورت علنی و چه غیرمستقیم. دین، عقل انسان را هدف قرار می دهد و عقل را نابود می کند! قدرت تفکر را از انسان می گیرد و جان و مال و هستی انسان را در اختیار یک عده سود جود قرار می دهد! انسانی که مغزش تعطیل شد ، تمام هم و غمش ناخودآگاه این می شود : که چطور به آن سود جویان ، منفعت برساند! بدون اینکه خودش متوجه باشد، درچه موقعیتی قرار گرفته است! سودجوها همان کسانی هستند که قدرت را در دست دارند! همان کسانی که تعیین می کنند که بزرگ ترین و مضحک ترین اختراع انسان یعنی "خدایان"، چه چیزی را دوست دارند! آنانی که خواهند گفت: خدایان ساختگی چه انتظاری از ما انسان ها دارند! جالب است، اختراع خودمان خواسته هایی دارد و به این افراد ارائه می کند و در نهایت اندوه باید عرض کنم که عده ای هم بر سر این موضوع، حتی فکر نمی کنند! حتی می ترسند! واقعا تعجب آور است که از اختراع خودمان بترسیم و به خواسته ی افراد و قشری سود جو بلی بگوئیم! سودجویان خطرناک هستند، زیرا بر جان و مال و امکانات مردم مسلط شده اند! هر جا که دین بر انسان ها نفوذ کند، عقل انسان را از او می گیرد ، انسانیت انسان را از او می گیرد ، دیگر انسان از خود نمی پُرسد که چرا باید چنین کاری بُکنم ! فقط باید اطاعت کند !حتی اگر آن عمل رفتار غیرانسانی باشد! مثل زدن زیر چهارپایه ای که زیر پای شخصی است که دارند، اعدامش می کنند! یک عده با تکیه بر قوانین ارتجاعی ، تصمیم می گیرند ، زندگی فردی را از او بگیرند و دیگر از خود نمی پرسند که چرا و به چه حق او باید اعدام شود! تنها اطاعت می کنند و در جنایتی علیه انسانیت ، مشارکت می کنند! زیرا مغزش آلوده به دین شده است! دیگر قادر به تفکر نیست! ذهنش مسموم شده و تنها تدبیری که از کارش دارد این است ، که باید دستور اجرا شود! چرا و به چه حق؟ نمی داند !مذاهب به صورت علنی و خصمانه مخالف آزادی است و یک سد، بلند مقابل علم است ودر اکثر محیط ها باعث بروز جنگ وجنایت علیه جامعه ی بشری می شود. دین افراد را به سوی خشونت و پیروی کور کورانه می کشاند و این خود تجاوز به حریم خصوصی انسانیت است و ما با علم و آگاهی که در اختیار توده ی مردمی می گذاریم، می توانیم به آنها حق انتخاب بدهیم و با آنها طوری رفتار کنیم که معنی و مفهوم واقعی آزادی را حس کنند.
atheism
دین پایه اش سُست است و عقل ، علم است و تکنولوژی و انسانیت و دیگر هیچ. موضع انسان های انقلابی باید نسبت به مبارزه و برخورد با مذهب رادیکال باشد و تمام تلاش را باید کرد که مذهب از تمامی لایه های حکومت،قانون و اجتماع حذف شود زیرا مذهب مانند یک بیماری مسری است و باعث جنگ و خونریزی و جنایت می شود .ما به عنوان نسل جوان باید تمام تلاشمان را به کار ببندیم تا در ابتدا مذهب را از حکومت و قانون بیرون بیندازیم و امکانات سیاسی، مالی و اجتماعیش را از آن بگیریم و به این صورت تا حدود زیادی آنرا نابود و تضعیف خواهیم کرد و در ادامه به عنوان یک عقیده به جنگش برویم و بعد آن را از ریشه بزنیم .بنده به عنوان یک کمونیست و یک آتئیست، تمام تلاشم را می کنم که در عرصه های فکری و عقیدتی، یک مبارزه ی سیاسی علیه مذهب داشته باشم و با اطلاع رسانی وسیعی که در دل توده ی مردمی می کنم، سعی بر مبارزه با این صنعت (دین) را دارم. نسل جدید این عفونت سیاسی، اجتماعی را نمی پذیرد و در صدد مقابله با آن است. نسل جدید مذهب را مانعی در برابر راه خود می بیند و این خود می تواند یک گام بزرگ باشد. از بین بردن استثمار و بهره کشی و ساختن جامعه ای برابر و آزاد در ادامه باعث چشم پوشی از خیالات و تصورات غلط و گام نهادن در راه علم و لذت از زندگی این خود میوه ی خوش طعم ، آگاهی میشود. هرچه ذوق علم ورزی در انسان پرورش یابد، دیگر رد پای دین و خدایان ساختگی از زندگیهایمان جارو و این بلای مخرب از بین می رود و به دست فراموشی سپرده می شود.
با مهر
بهمن مرادیان پی
این مطلب در نشریه جوانان کمونیست 538منتشرشده است. نشریه را از لینک زیر میتوانید دانلود کنید:

نبرد دین با علم

اسلام کیش سکس و شهوت

به نام هویت انسانی

اسلام کیش سکس و شهوت
اسلام سکس و شهوت

لینک دانلود:
http://persianbok.wordpress.com/%D9%81%D8%B1%D8%B2%D8
%A7%D8%AF-%D8%AC%D8%A7%D8%B3%D9%85%DB%8C/%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D8%B3%DA%A9%D8%B3-%D9%88-%D8%B4%D9%87%D9%88%D8%AA/

هولوکاست اسلامی دندان بر علیه بشریت تیز کرده است

Stop

به نام هویت انسانی
دوست دارم انگشتانم را بر کاسه ی سرم فشار دهم و مغزم و تمامی محتویاتش رو بیرون بریزم ! این دنیا دیگر خسته کننده شده است ، بوی سادیسم اسلامی تا پشت پنجره ی اتاقم پیش آمده است ! دیگر از این که پای روی زمینی می گذارم که ، در گوشه گوشه ی آن ، انسان ها را برای تفکرشان اعدام می کنند ، منزجرم !
شمارش معکوس برای انفجار پوسته ی بدنم به صدا در آمده است ، تیک تیک تیک 
شاید فردایی در کار نباشد و از این رویداد بر افروخته ام !
کسی حق ندارد ، تحت هیچ قوانینی ، انسان ها را از زندگی محروم کند .
اعدام بوی خشونت و سادیسم اسلامی است ، که با افساری گسیخته ، به بالین جانداران می آید و زنده بودن زندگی را از آنان می گیرد.
اعدام بربریت ماشین جنایت اسلامی است ، که با خون آشام بودنش ، دندان بر علیه بشریت تیز کرده است و نیز کمر به نابودی ، نسل کشی و هولوکاستی وسیع بسته است.
اعدام توحش و هولوکاست اسلامی است ، که پا روی جای کفش های تفکر زائد و خون بار دست راستی گذاشته است و با نوای اسلام ناب محمدی به نهایت عفونت رسیده است.
نه به اعدام
آری به زنده بودن زندگی
با مهر
بهمن مرادیان پی

قرآن بی هیچ پیامی برای ما

قرآن بی هیچ پیامی برای ما
به نام هویت انسانی

کتاب “قرآن بی هیچ پیامی برای ما” نوشته “فرزاد جاسمی“

الله و آیین خشن و بی رحمانه او با فرهنگ و سنت های جامعه ما کاملا بیگانه بوده و هست. با همه تلاش و سعی و کوشش مفسران و نابغه های جهل پراکنی و وردستان مزدور و جیره خوار علمای دین ساز و آخرت فروش، نشانه ای از جهانی بودن و غیر عربی بودن آیین ناب محمدی نمی یابیم و از آنجا که ما ایرانیان نه اصل و نسبی با نژاد سامی داریم و نه از قبیله قریشیم، اسلام و آیین بربرمنشانه اش نیز کوچکترین پیوندی با ما و فرهنگ ما نداشته و ندارد. پس از گذشت هزار و چهارصد سال و پرداخت بهایی بس سنگین و گران قدر، وقت آن رسیده که جوانان آگاه و متعهد ایران چاره ای بیندیشند و مشعل رنسانس عصر جدید را در ایران و منطقه خاورمیانه برافروزند.


لینک دانلود :

http://hotfile.com/dl/91936117/a920f4d/Qoran_bi_Hich_Payami.pdf.html


۱۳۹۱/۰۱/۲۸

زندگينامه ارنست همينگوي


ارنست همینگوی :
«یک نویسنده باید تماس خود را با طبیعت حفظ کند».

ارنست همینگوی
نويسنده امريكايي ( 1899-1961 )
با تشکر از ويرايش گر : مريم فودازي


«ارنست همینگوی» در 21 جولای 1899، در « « Oak Park ایلینویز چشم به جهان گشود. پدرش، «کلارنس همینگوی»، مردی سرشناس و قابل احترام بود و علاوه بر پزشکی به شکار و ماهیگیری نیز علاقه داشت و مادرش، «گریس» به تدريس پیانو و آواز مي پرداخت. ارنست تابستانها را به همراه خانواده اش در شمال «میشیگان» به سر می برد و در همانجا، متوجه علاقه شدید خود به ماهیگیری شد.
او پس از پايان دوره دبیرستان، در سال 1917 برای مدتی در «کانزاس سیتی» به عنوان گزارشگر روزنامه «استار» (Star) مشغول به کار شد. وي در جنگ جهانی اول، داوطلب خدمت در ارتش شد، اما ضعف بینایی، او را از این کار باز داشت و در عوض، به عنوان راننده آمبولانس صلیب سرخ در نزدیکی جبهه ایتالیا خدمت مي كرد. ارنست در 8 جولای 1918 مجروح و برای ماهها در بیمارستان بستری شد.
در بازگشت به ایالت متحده، مردم شهر و محله اش در Oak Park از او مثل یک قهرمان استقبال کردند. ارنست کار خبرنگاری را از سر گرفت و در سال 1921، با «هدلی ریچاردسن» اهل «سن لوییز» ازدواج کرد و بنا بر توصیه «شروود اندرسن»، برای شروع زندگی، پاریس را انتخاب كردند. ارنست در نشريهToronto Star مشغول به کار شد. آنها همچنان برای گذران زندگی از سهم ارث پدری هدلی استفاده می کردند و ارنست به کار داستان نویسی نیز می پرداخت. طی همین دوران، یعنی بین سالهای 1921 تا 1926، او در مقام یک نویسنده به شهرت رسید. سبک خاص ارنست در نوشتن، از او نویسنده ای منحصر به فرد ساخته بود. در سال 1925، اولین سری داستانهای کوتاهش با نام «در زمانه ما» منتشر شد که به خوبی، گویای سبک خاص او در نوشتن بود. خاطراتش از آن دوران که پس از مرگ او در سال 1964 با عنوان « A moveable Feast» منتشر شد، برداشتی شخصی و بی نظیر از نویسندگان، هنرمندان و همچنين فرهنگ و شیوه زندگی در پاریس دهه 1920 می باشد.
ارنست و هدلی در اکتبر 1923 صاحب یک فرزند پسر شدند و نام او را «جان» گذاشتند (با نام مستعار بامبی). این خانواده جوان به مکانهای مختلفي از اروپا بويژه اروپای مرکزی سفر می کردند. آنها در زمستانها به اسکی می پرداختند و تابستانها برای شرکت در فستیوال[*] «سن فرمین» در «پامپلونا» به اسپانیا سفر می کردند. در سال 1926، اولین رمان او بر اساس تجربه های بدست آمده از اسپانیا با نام ( Sun Also Rises) به چاپ رسید.
در سال 1926، «ارنست همینگوی» پس از ديدار با «پائولین فیفر» ثروتمند، از همسر اول خود جدا شد. ارنست و پائولین در سال 1927 با یکدیگر ازدواج کردند و صاحب دو فرزند پسر شدند. او در همان دوران زندگی اش با پائولین، خانه ای در «کی وست» فلوریدا خرید.
وي در سال ۱۹۳۷، کتاب «داشتن و نداشتن» و در سال ۱۹۳۸ مجموعه داستانهای «ستون پنجم» را منتشر کرد. پس از آغاز جنگهای داخلی اسپانیا، همينگوي و عده ای از روشنفکران آمریکا تصميم گرفتند كه با جمهوری طلبان اسپانیا همراهی كنند. او دو بار در جنگ اسپانیا شرکت کرد و پس از آن، در «کی وست» فلوریدا ساکن شد و به نوشتن آثار پرارزشی مانند ماجرای «هاری مورگان قاچاقچی» پرداخت. این کتاب ويژگي دیگر ارنست همینگوی را - که همان وجدان اجتماعی اوست- به خوبی نشان مي دهد؛ چنانکه همین ويژگي به نحو بسیار روشن تری در یکی دیگر از شاهکارهای او به نام «ناقوس مرگ که را می زنند؟»- اثری که به غلط تحت عنوان «زنگها برای که به صدا در می آیند»، ترجمه شده است - تجلي يافت. کتاب اخیر در مورد جنگهای داخلی اسپانیا بوده و قهرمانش مردی به نام «روبرت جردن» یا خود همینگوی است. همینگوی در دوران جنگ دوم جهاني، رابط ارتش در انگلستان و فرانسه بود و براي مدتی، هيچ گونه اثري منتشر نکرد؛ تا جایی که همشهریانش گمان می کردند که استعداد و قدرت نویسندگی هنرمند محبوبشان رو به زوال رفته است. او پس از جنگ، در هتل «ویز» اقامت کرد و شروع به نوشتن کتابی درباره دومین جنگ نمود؛ ولی در اثر درد چشم، آن را نیمه تمام گذاشت و در عوض، به شکار پرداخت.
در اواخر دهه 1930، همینگوی عاشق زنی روزنامه نگار و نویسنده به نام «مارتا گلهورن» شد و در سال 1940 با او ازدواج کرد. وي در سال 1944 با «مری ولش» ملاقات کرد و این بار دلباخته او شد. «ارنست همینگوی» نه تنها یک نویسنده محبوب، بلکه یک چهره جهانی متعلق به قرن بیستم است.
در سال ۱۹۵۰، رمان جدیدی از این نویسنده با نام «آن طرف رودخانه در میان درختان» منتشر شد. این کتاب، داستان عشق بی تناسب یک افسر پنجاه ساله آمریکایی نسبت به یک دختر نوزده ساله ونیزی است. او در سال ۱۹۵۲، شاهکار جاودان خود را با نام «پیرمرد و دریا» به رشته تحریر درآورد و به اوج شهرت و عظمت ادبی صعود کرد. این اثر بی مانند، در سال ۱۹۵۳ به دریافت جایزه «پولیتزر» و در سال ۱۹۵۴ به دریافت جایزه ادبی نوبل نائل گردید. ارنست همینگوی در سال ۱۹۶۱ درگذشت و با مرگ او، یکی از درخشانترین چهره های ادبی آمریکا از میان رفت. او معمولاً ساعت پنج و نیم صبح، سر از بالین خواب بر مي داشت و شروع به کار می کرد و بعد از ظهرها اگر هوا مساعد بود، به وسیله کشتی یا قايق به صید ماهی می پرداخت.
همینگوی همیشه می گفت :
«یک نویسنده باید تماس خود را با طبیعت حفظ کند».

آثار ارنست همینگوی
- سه داستان و ده شعر ۱۹۲۳ / Three Stories and Ten Poems
- در زمان ما ۱۹۲۴ / In Our Time
- مردان بدون زنان ۱۹۲۷ / Men Without Women
- برنده هیچ نمی‌برد ۱۹۳۳ / The Winner Take Nothing
- خورشید هم طلوع می‌کند ۱۹۲۶ / The Sun Also Rises
- وداع با اسلحه ۱۹۲۹ / A Farewell to Arms
- مرگ در بعد از ظهر ۱۹۳۲ / Death in the Afternoon
- تپه‌های سبز آفریقا ۱۹۳۵ / Green Hills of Africa
- داشتن و نداشتن ۱۹۳۷ / To have and Have Not
- ستون پنجم و چهل و نه داستان کوتاه ۱۹۳۸ / The Fifth Column and Forty-nine short stories
- زنگها برای که به صدا در می‌آیند ۱۹۴۰ / For Whom the Bells Tolls
- بهترین داستانهای جنگ تمام زمانها ۱۹۴۲ / The Best War Stories of All Time
- در امتداد رودخانه به سمت درختها ۱۹۵۰ / Across the River and into the Trees
- پیرمرد و دریا ۱۹۵۲ / The Old Man and the Sea
- مجموعه اشعار ۱۹۶۰ / Collected Poems

آثاری که پس از مرگ همینگوی منتشر شده ‌است :
- عید متغیر (عیدی که در مسیحیت زمان مشخصی ندارد) ۱۹۶۴ / A Moveable Feast
- با نام ارنست همینگوی (یادداشتهای همینگوی از سالهای اولیه اقامت در پاریس) ۱۹۶۷ / Byline: Ernest Hemingway
- داستانهای کانزاس سیتی استار ۱۹۷۰ /Stories Cub Reporter: Kansas City Star
- جزایر در طوفان ۱۹۷۰ / Islands in the Stream
- (رمان نا تمام) باغ عدن ۱۹۷۰ / The Garden of Eden
- حقیقت در اولین تابش ۱۹۹۹ / True at the First Light

برگرفته از :
http://fa.wikipedia.com/
http://www.senmerv.com/
http://www.shafighi.com/

ندا و فریاد


هر ندایی در مقابل کوه به سمت صاحبش بر می گردد ، ولی در شرایطی استثنایی ، همان فریاد ، شاید بهمنی به پا کند و زنده بودن زندگی را از افراد بگیرد .
بیاییم دست از قضاوت برداریم و انسان ها را آن طوری که می خواهیم نبینیم ، آن طوری که هستند ، ساده ساده و از بر پایی طغیان و بهمن هم دوری کنیم.
با مهر
بهمن مرادیان پی

اسارت فکر

به نام هویت انسانی
در عصر ما تا تکون بخوری ، انسان های دور و اطراف ، با رفتارهایشان تو را تکان می دهند !
عزیزان ، دوستی یک شرط و یک قرار داد بین شما و مخاطبت است ، اگر بخوای قبول می کنی ، اگر نخواهی کسی نمی تواند به زور ، یا تو نمی توانی به زور کسی را در اختیار بگیری .
در قرن 21 باید تمامی روادیدها دوستانه و منطقی و در سایه ی میل باطنی باشد.
شیوه اندیشیدن انسانها در درک درست آنها از هستی ، بسیار موثر است .
بیاییم انسان باشیم و انسانیت را زائد فرض نکنیم که تنها راه پرواز ، انسانیت و میل به هویت انسانی است.
با مهر
بهمن مرادیان پی

رد وثیقه 700 میلیونی در جامعه اسلامی برای درمان وبلاگ نویس زندانی

چرا هضم دگر اندیشی در اسلام و جمهوری اسلام سخت است ؟
این سوالی است که زندگی وبلاگ نویسان آتئیست و دگر اندیشان  را از آنان می گیرد !


هانیه (شراره) فرشی، وبلاگ نویس تبریزی در بیست امین ماه بازداشت خود به بیماری کلیوی مبتلا شده و مسئولین زندان از درمان وی جلوگیری می‌کنند.
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، این زندانی که بیش از ۲۰ ماه از بازداشتش می‌گذرد باوجود بیماری شدید و خونریزی کلیه از خدمات درمانی محروم است. با وجودی که ایشان چندین ماه است که از این بیماری رنج می‌برد مسئولین زندان تا کنون هیچ اقدامی برای درمان وی انجام نداده‌اند.
هانیه (شراه) فرشی ۳۸ ساله در شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران قاضی مقیسه به اتهام توهین به مقدسات و توهین به رهبری به ۷ سال حبس تعزیری محکوم شد.
مبنای صدور این حکم، ارسال چند ای-میل و فعالیت اینترنتی و نیز اعترافات خانم فرشی بوده که در شرایط زندان انفرادی و تحت فشار شکنجه‌های روحی و جسمی بازجویان صورت گرفته است.
این درحالی است که بر اساس گفته‌های مادر هانیه، وی تا پیش از بازداشت سابقهٔ فعالیت سیاسی نداشته است.
دادستان بتازگی موافقت کرد که وی با قرار ۷۰۰ میلیون تومانی به مرخصی برود ولی از قبول سندی که خانوادهٔ این زندانی سیاسی تدارک دیده بودند سرباز زد.

با مهر
بهمن مرادیان پی

۱۳۹۱/۰۱/۲۷

دهه ی شصت و ناگفته های این نسل


1360-1370

بعد از ظهر بود ، داشتم کارهای روتین خودمو انجام می دادم ، یه دفعه یه ایده ای با صدای بلند من رو فریاد زد و اون ایده از طرف پگاه یکی از دوستای خوبم بود ، این ایده ، ایده ی نسل ما و کلا دهه شصتی ها بود ، من رو به فکر واداشت ، با خودم مرور کردم ، دیدم واقعا دهه ما کمی از سده 1800-1900 نداشته و ندارد ، نقطه اشتراک ما با اون سده ،توجه ی خوب ماست به هویت و حقیقت. حالا اگه اجازه بدید ، می خوام به مرور رفتارشناسی اجتماعی و روند دهه شصتی ها بپردازم :

به نام هویت انسانی

نسل و دهه ی ما نوای خوبی از زندگی نشنید ، ولی نوای خوبی را آماده کرد در بهترین فورمت ، برای دهه هفتادی ها و دهه های بعدی.

نسل و دهه ی ما ، دهه ای بود که گریه درآورد و راه استقامت را به دهه ی بعدی منتقل کرد.

دهه ی ما دهه ای است که از مداد سیاه استفاده کرد ، ولی مداد رنگی رو برای دهه هفتاد به ارمغان اورد.

دهه ی شصت ، دهه ای است که در تاریکخانه متولد شد ، ولی بعد از ظهور فوق العاده روی بود.

نسلی که با تکنولوژی و اینترنت ارتقا پیدا کرد و با تمام نیرو از این ابزار برای اطلاع رسانی استفاده کرد.

دهه شصت ، ده ای بود که متولدینش با سرعت هر چه تمام تر از روی سادیسم دینی گذر کردن و این را فریاد زدند که با فشار و تبلیغ منفی باور غلط را نمی پذیرند.

دهه ی شصت ، دهه ای بود که در ایران مسلمان خطابش کردن و متولیدن با صدای بلند فریاد زند : که ما تنها مسلمان زاده هستیم و این میراث پدران و مادران ماست و از اسلام سیاسی متنفریم.

دهه ای باهوش که مدام در جستجوی حقیقت و گره گشایی و در تفکر انسانیت.

دهه ای که چشم باز کرد و گهواره ی جنایت جمهوری اسلامی رو دید و برای بر اندازیش همچنان در تلاشه.

نسلی که برای رسیدن به آرمانش تلاش کرد و همیشه حادثه ساز بود.

دهه ای که موثرترین نفرات را تحویل جامعه داد و بیشترین هزینه را نیز پرداخت.

این را بدانید که سده های بعدی از ما خواهند گفت چون ما برای تغییر آمده ایم و این کار را تا جایی که می شد ، به صورت عملی انجام دادیم و در پی آن هستیم .

زنده باد همه ی دهه شصتی ها
زنده باد زندگی
با مهر
بهمن مرادیان پی

عوام ، خردمندان و حاکمان


مذهب برای عوام حقیقت ، برای خردمندان دروغ و برای حاکمان مفید است ! 
« لوسییوس آنائوس سنکا »

مریم نمازی در برنامه علیه تبعیض

video
برابری و رفع تبعیض

برابری انسان ها یک مفهوم محوری در جنبش کمونیسم کارگری و یک اصل بنیادی جامعه آزاد سوسیالیستی است که باید با برچیدن نظام طبقاتی، استثمارگر و پر تبعیض سرمایه داری برقرار گردد. برابری کمونیستی مفهومی بسیار وسیع تر و جهانشمول تر از برابری حقوقی و صوری افراد و شمول یکسان قوانین و مقررات دولتی بر آنان را در بر دارد. برابری کمونیستی یک برابری واقعی و مادی در قلمرو اقتصادی، اجتماعی و سیاسی میان انسان ها است. برابری نه فقط در حقوق سیاسی، بلکه همچنین در برخورداری از امکانات و مواهب مادی و محصولات تلاش جمعی بشر، برابری افراد در جایگاه اجتماعی و مناسبات اقتصادی، برابری نه فقط در محضر قوانین، بلکه در مناسبات مادی متقابل انسان ها با یکدیگر. برابری کمونیستی، که در عین حال شرط لازم شکوفایی توانها و استعدادهای مختلف و متنوع همه افراد و شادابی مادی و معنوی جامعه است، تنها با از میان رفتن تقسیم انسان ها به طبقات امکان پذیر میشود. جامعه طبقاتی بنا به تعریف نمیتواند جامعه ای برابر و آزاد باشد.

مبارزه ما برای برابری و رفع تبعیض در متن جوامع سرمایه داری موجود جزء لاینفک مبارزه وسیع تر و اساسی ما برای شکل دادن به انقلاب اجتماعی و برقراری جامعه برابر و آزاد کمونیستی است. حزب کمونیست کارگری به صف مقدم هر مبارزه اجتماعی علیه تبعیض و نابرابری در جهان امروز تعلق دارد و معتقد است که برابری حقوقی همه و شمول یکسان قوانین واحد بر همه، مستقل از جنسیت، ملیت، مذهب، نژاد، عقیده، مرام، شغل، مقام و تابعیت و غیره باید بعنوان یک اصل تخطی ناپذیر و محوری در صدر قوانین جامعه اعلام شود. کلیه قوانین و مقرراتی که ناقض اصل برابری کامل حقوق فردی و مدنی افراد است باید بلافاصله لغو شوند، کلیه موارد اعمال تبعیض توسط هر شخص و مرجع و مقام و نهاد، اعم از دولتی و غیر دولتی، مورد پیگیری جدی قرار بگیرد و عاملین آن مطابق قانون محاکمه شوند.

بی خردی سه بعد دارد


به نام هویت انسانی
بی خردی سه بعد دارد ، که باعث تباهی و اختلال در زندگی روزمره می شود ! می توان به سرعت اختراعات زائد را ، در سر پیکانش قرار داد ! اختراعات که قرار بود زندگی بشر را تکامل ببخشد ، در مراحلی چنان رعشه به زندگی انسانیت انداخت ، که بود و نبود را نابود کرد !
اختراع شبه ای به اسم خدا ، زلزله ای بوجود آورد که تنها ، ویرانگری ، مناسب ترین صفتی است ، که می توان به آن نسبت داد !
نادانی ، فقر فرهنگی و پروردگار نگری است که باعث می شود ، سادیسم دینی به سراغ انسان قرن 21 بیاید و پا فشاری بر حماقت همه چیز را به تباهی می برد.
بیایم در قرن 21 به فکر نسل های بعدی باشیم و این فرهنگ را به نسل بعدی منتقل نکنیم.
با مهر 
بهمن مرادیان پی 
زنده باد آتئیسم
زنده باد زنده بودن زندگی

وجود برهنه ی یک انسان

دکتر فرانکل در کتاب انسان در جستجوی معنا ،به شرح تجربات خود می پردازد. بارها فکر می کردم که روانپزشکان ، انسان را چون به صورت یک ماشین بیولوژیک می بینند و هرگز قادر به درمان بیماریهای روانی نیستند. همواره در جستجوی رهیافتی بودم که در روانپزشکی انسان را انسانی ببیند. بسیاری از پیش فرضهای خود را درباره روانپزشکی ایده آل، معنای زندگی و فلسفه درد ، در این کتاب یافتم. خواندن این کتاب را به همه توصیه می کنم.

" در کتاب انسان در جستجوی معنا ، دکتر فرانکل تجربه ای را که منجر به کشف «لوگوتراپی» شد توضیح می دهد. وی مدت زیادی در اردوگاه کار اجباری اسیر بود که تنها وجود برهنه اش برای او باقی ماند و بس. پدر ، مادر، برادر و همسرش در اردوگاه ها جان سپردند و به کوره های آدم سوزی سپرده شدند. خواهرش تنها بازمانده این خانواده بود که از اردوگاه های کار اجباری جان سالم بدر برد. او چگونه زندگی را قابل زیستن می دانست؟ در حالیکه همه اموالش را از دست داده بود؛ همه ارزش هایش نادیده گرفته شده بود ؛ از گرسنگی و سرما و بی رحمی رنج می برد و هر لحظه در انتظار مرگ بود. او به راستی چگونه زنده ماند؟ پیام چنین روانکاوی که خود با چنان شرایط خوفناکی رویارو بوده است، شنیدن دارد. اگر کسی بتواند به شرایط انسانی ما عاقلانه و با دلسوزی بنگرد ؛ این شخص بی تردید باید دکتر فرانکل باشد. واژه هایی که از دل دکتر فرانکل بر می خیزد ، بر دل می نشیند. چون بر تجربه های بسیار ژرف استوار است. صادقانه و ژرف تر از ، آن است ، که انسان کوچکترین رنگی از فریب در نوشته های او نمی بینیم. پیامهای او والاست و ارزنده. کارهایش به خاطر موقعیتش در دانشکده پزشکی دانشگاه وین و به علت آوازه کلینیک های «لوگوتراپی» که امروزه در بسیاری از سرزمین ها با الگو برداری از پلی کلینیک شناخته شده ی عصب شناسی او در وین آغاز به کار می کند، شهرت جهانی دارد."
با مهر
بهمن مرادیان پی
لینک دانلود کتاب انسان در جستجوی معنا
http://wdl.persiangig.com/pages/download/?dl=http%3A%2F%2Fmoshaveranebartar.persiangig.com%2Fhuman_Frankel_02.pdf

پرانتز باز دوستت دارم

ارنستو و کاملیا

پرانتزباز ( دوستت دارم ... پرانتز را نبستم . بگذار این حقیقت تا ابد جریان یابد

پیوند!
همیشه به یادت خواهم ماند ، چون میخواهم باغ آرزوهایت را بهاری کنم.

ستاره ها بدرخشم!

می خواهم دلتنگی هایم را با تو تقسیم کنم و در نهایت بی کسی تو را همه کس خود کنم و در صحرای وجودت شقایق های زیبا را بچینم!

می خواهم نشانیم را به آئینه ها دهم تا تو مرا زودتر بیابی !

می خواهم از جاده های دلم خطی سرخی تا انتهای وجودت ترسیم کنم و آخر اینکه می خواهم فقط برای یک لحظه ببینمت که بر روی نیمکت تنهایی من تکیه زدی و کلاه آرامش بر سر میگذاری و مرا به سوی خود میخوانی!

و من در عین ناباوری بسوی تو قدم برمیدارم و در کنار تو

بر روی نیمکت مینشینم و تا ابد نام تو را بر روی زبان می آورم.

و این نیمکت مکان پیوند عشق ماست!

و تا همیشه برای من میماند.....

با مهر و سپاس
(ایمیل دریافتی)