برای پیوستن به بهمن مرادیان پی در فیس بوک روی عکس کلیک کنید.

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۰/۰۷/۳۰

افزایش اجرای احکام اعدام، راهکار حکومت ایران در برابر بحران ناامنی در جامعه!!!




اطلاعیه مطبوعاتی تاکنون دو سوم از کشورهای جهان در راستای احترام به حقوق اولیه و ذاتی انسان‌ها، مجازات اعدام را قانونا لغو یا عملا ملغی نموده‌اند، با این حال مقامات قضایی جمهوری اسلامی، برای چندمین سال متوالی است که ایران را در رتبهٔ دوم در زمینه صدور و اجرای احکام اعدام و همینطور اعدام کودکان در بین کشورهای جهان نگه داشته‌اند؛ هرچند اگر تناسب جمعیت را ملاک قرار دهیم، ایران از رقیب خود که کشور چین با بیش از ۱.۵ میلیارد نفر جمعیت است با اختلاف فاحشی پیشی خواهد گرفت.

در ارتباط با این موضوع و برخلاف خواست جهانی در خصوص توقف چنین مجازاتهایی، طی ۱۷ روز پایانی شهریور ماه سال جاری، ۹۳ شهروند در نقاط مختلف ایران اعدام شدند که مقایسهٔ این رقم با ماه گذشته و حتی زمان مشابه در سال پیش (در مردادماه ۱۳۹۰، چهار تن و در شهریور ماه ۱۳۸۹، دوازده نفر در کشور اعدام شده بودند) این مهم را می‌رساند که با افزایش چشمگیر اجرای احکام اعدام مواجه هستیم. البته پیش بینی می‌شود که رقم مذکور، حداقل مقدار واقعی اعدام‌های صورت گرفته باشد، چرا که به دلیل محدودیت‌های امنیتی موجود برای مدافعان حقوق بشر در ایران، دیده بانی جامعهٔ مدنی به خوبی صورت نمی‌گیرد و چه بسا موارد متعددی که وجود داشته و در عین حال از دید گروهای فعال در این عرصه پنهان مانده است.
در رابطه با این اعدام‌ها که همچون گذشته مشمول تردیدهای بسیاری در خصوص دادرسی عادلانه و رسیدگی قانونمند به پروندهٔ محکومان است، می‌توان به طور خاص به اجرای احکام چهار زندانی در ملاءعام، اعدام‌های گروهی زندانیان در زندانهای قزلحصار، تربت جام و وکیل آباد مشهد، به دار آویختن سه همجنسگرا در خوزستان و همینطور اعدام یک نوجوان در استان البرز اشاره داشت که حساسیت و اعتراضات بیشتری را در بین افکار عمومی داخل و خارج کشور برانگیخت.
در این رابطه بسیاری از مقاوله نامه‌های بین المللی حقوق بشری منجمله ماده ۳ اعلامیه جهانی حقوق بشر و هم چنین بند ۱ ماده ۶ میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی، بر اینکه حق حیات، حقی «ذاتی» به شمار می‌آید، تاکید ورزیده‌اند. بدیهی ست که این حقِ ذاتی متعلق به تمامی انسان هاست و دولت‌ها نمی‌توانند با «گناهکار» و یا «بی‌گناه» شمردن شهروندان، این حق را از آن‌ها سلب کرده و یا به ایشان اعطا نمایند. همینطور اصل ۳۹ قانون اساسی جمهوری اسلامی حفظ شان و کرامت انسانی افرادی که مجرم شناخته شده‌اند؛ محترم شمرده و نقض آن را مستوجب مجازات دانسته است. اعدام همجنسگرایان نیز بیانگر تداوم روند آزار و اذیت این قشر در ایران بوده و نقض آشکار آزادی‌های شخصی به موجب ماده ۳ اعلامیه جهانی حقوق بشر محسوب می‌شود. از سوی دیگر کنوانسیون حقوق کودک و میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی که ایران نیز به ترتیب در سال‌های ۱۹۹۴ و ۱۹۷۶ میلادی به عضویت آن درآمده است، صراحتا ممنوعیت مطلق اعدام افراد زیر ۱۸ را اعلام داشته‌اند.
مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران ضمن ابراز نگرانی با تاکید بر وجود یک موج گسترده اعدام در طی روزهای اخیر، باور دارد همواره افزایش و کاهش موج اعدام ها در ایران با شرایط سیاسی- اجتماعی حاکم بر جامعه رابطهٔ مستقیمی داشته است، بنابراین برای درک چرایی وجود این موج باید به دلایل زمانی آن پرداخت، برای درک این موضوع می‌توان اشاره کرد پس از آنکه در ماه‌های اخیر موارد متعددی از ناامنی در جامعه از قبیل تجاوزهای دسته جمعی و قتل‌های خیابانی که گا‌ها منجر به مرگ چهره‌های سر‌شناسی نیز شد به وقوع پیوست، دولت ایران به دلیل حساسیت بالای موضوع و جریحه دار شدن افکار عمومی به بی‌کفایتی و قصور از انجام وظایف و ناتوانی در ایجاد امنیت متهم شد و از این منظر تحت فشار قرار گرفت به طوری که بعنوان یک امر نادر، روز سه شنبه، ۴ مرداد ماه سال ۱۳۹۰ مجلس شورای اسلامی جلسه‌ای علنی با موضوع «بررسی امنیت اجتماعی و برخورد با اشرار» و با حضور وزیران کشور و دادگستری، دادستان کل و فرمانده نیروی انتظامی جمهوری اسلامی تشکیل داد.
همزمانی موج اعدام‌ها با تاکید قوای سه گانه در برخورد قاطع با ناامنی در جامعه چنین می‌نماید که حکومت ایران بنا دارد به وسیلهٔ اعدام‌های گسترده و بعضا شتاب زده، در این مقطع زمانی بی‌اعتنا به صورت مسئله و ریشه‌های ناامنی، به کاهش بحران‌های موجود در جامعهٔ ایران از طریق ایجاد فضای رعب و وحشت بپردازد. مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، با غیر قابل پذیرش دانستن این عملکرد، باور دارد که اگر دولت ایران خواهان برقراری امنیت اجتماعی است، بایستی اقدامات لازم و اساسی با نگاه علمی-حقوقی به ریشه‌ها در این زمینه به عمل آورد چرا که علاوه بر عدم وجود دلایل قابل قبول مبنی بر موثر بودن مجازات اعدام و مغایرت آن با مفاد مقاوله نامه‌های حقوقی جاری، جامعه‌شناسان بر اینکه اعدام بعنوان یک تسلسل کور به بازتولید خشونت و زمینه‌های ارتکاب جرم منجر می‌گردد تاکید دارند. این تشکل حقوقی همچنین از گزارشگر ویژهٔ حقوق بشر سازمان ملل متحد در مورد ایران می‌خواهد با توجه ویژه به مقوله اعدام و به خصوص موج جدید این احکام که علاوه بر پیامدهای آن، جان صد‌ها زندانی در اقصی نقاط کشور را تهدید می‌کند این موضوع را در گزارشی که به نشست آتی شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد ارائه می‌نماید، لحاظ و تلاش خود را برای متوقف کردن این روند با استفاده از تمامی توانمندیهای موجود به کار گیرد.


دبیرخانه مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران
۲ مهرماه ۱۳۹۰ برابر با ۲۵ سپتامبر ۲۰۱۱

۱۳۹۰/۰۷/۲۷

نامه وبلاگ نویس زندانی سیامک مهر از درون زندان به فرزندش







میتراجان :یادت باشد من یک فرد نیستم ،یک فکرم.من یک شخص نیستم بلکه یک اندیشه ام.اندیشه ای که در میان ایرانیان ریشه دارد ومن سخت امیدوارم که عاقبت براهریمن پیروز میشویم.



بر عنصر ضد بشر،ضد آزادی وضدزندگی.بنابراین نابودی شخص من به معنی نابودی این اندیشه بالنده نیست.
میترا جان : مطالبی هست که می‌خواهم بدانی. بیشتر از این نظر که اگر در اینترنت ویا در کانالهای ماهواره ای و رسانه ها پرسیدند آمادگی داشته باشی.شرایط من در زندان به گونه ای است که بیشتر از هر چیز از بی خبری رنج می‌برم.از 21 شهریور 1389 به مدت 35-45 روز که دقیقا نمی‌دانم من در اطلاعات زندان بودم و در این مدت به دلیل شکنجه های فراوان با شیشه عینکم اقدام به خودکشی کردم.با اینکه میدانی چشمانم خیلی ضعیف است و با وجود تقاضای زیاد، 3ماه از دادن شیشه عینک وحتا یک عدد قرص به من خودداری میکردند.بیشترین توهین و شکنجه ای که در مورد مقاله هایم به من شد، در مورد مقاله :مقام زن در فاحشگی اسلام” بود گه گویا بدجور از این مقاله میسوزند.از تاریخ 15 اسفند89 مرا به سلول انفرادی وسپس به سلول فرعی در اندرزگاه5 انتقال داده اند.نه رادیو،نه تلویزیون ونه روزنامه نه کتاب و نه هیچ مسیر خبری در اختیارم نیست.با اینکه زندانیان سیاسی را به سالن12 اندرزگاه 4 انتقال داده اند ولی من تنها زندانی سیاسی هستم که ممنوع ملاقات،ممنوع تلفن،وبه صورت کاملا ایزوله نگهداری می شوم. اخیرا احضاریه ای به زندان آورده اند که علیه من شکایت شده.نه شاکی مشخص است و نه از مورد اتهام حرفی زده شده.من احضاریه را امضا نکردم ونپذیرفتم.خودم حدس میزنم موضوع دادگاه رسیدگی به اتهام (سب النبی)باشد. به مسئله توهین به مقدسات.البته اتهام های دیگری هم ممکن است در میان باشد.من برای هر وضعیتی آمادگی کامل دارم و روحیه وانرژی ام در برابر اهریمن تباهی وپلیدی که قصد دارد سرانجام مرا ببلعد در حد بالا وعالی است.شاخ به شاخ با اهریمن خواهم جنگید.میتراجان یادت باشد من یک فرد نیستم ،یک فکرم.من یک شخص نیستم بلکه یک اندیشه ام.اندیشه ای که در میان ایرانیان ریشه دارد ومن سخت امیدوارم که عاقبت براهریمن پیروز میشویم.بر عنصر ضد بشر،ضد آزادی وضدزندگی.بنابراین نابودی شخص من به معنی نابودی این اندیشه بالنده نیست.نام من ودیگر زندانیان سیاسی اینجا نیز چون مبارزاتی که جاودان شدند هرگاه یادی از رژیم اسلامی در تاریخ به میان آید،دوباره زنده خواهدشد.معنی(زنده یاد) که درباره درگذشتگان میگویند دقیقا همین است پس تو سرت را بالا بگیر ودرمقال اطرافان واسلامزده های عقب مانده واُمُل وبیمار محکم بایست و بی سوادی آنان را گوشزدشان بکن.حتا تحقیرشان کن از بابت جهل وخرافه ای که بیمارشان کرده است.اسلامزده هایی که در پیرامون خود می بینی حتا از انسان های غارنشینی که بردیواره های غار آثار هنری خلق میکردند پس مانده ترند.زیرا در عصری زندگی می کنند که بشر متمدن وخردگراوآزاداندیش دوره روشنفکری را سپری کرده ورو بسوی آینده ای زیبا وشاد ومرفه با گام های استوار به پیش می تازد.اسلامزده های اطرافت همچنان در گنداب متعفن ومقدسات وباورهای جاهلانه مذهبی غرقند ونه حقوق وآزادی های خود را می شناسند ونه ازارجمندی وکرامت انسانی بهره مند هستند.باورهای جاهلانه مذهبی،آنان را متنفر از ازادی پرورش داده است هر سنگ وچوب واستخوان مرده های هزاران ساله را که در بیابان های گرسنگی می یابند می پرستند.خرد خود،اندیش خویش را به هیچ می نگارند وچون الاغی و گاوی افسار به گردن خود انداخته،قلاده به خود بسته اندو یک سر قلاده را به دست شیاد وشارلاتانی مقدس سپرده اند تا در نهایت آنان را چون حیوانی بی ارده وبی اختیار به هر سو بکشد وبدوشد وبه مذبح ببرد.میترا جان من به اندیشه هایم وبه درک خود از آزادی وارجمندی انسانیتم می بالم.من یه آنچه نوشته ام افتخار میکنم.مبارزی هستم که در جنگ با اهریمن اسیر گشتم،اما اهریمن را نیز کلافه کرده است.این سکوت مطلقی که در رسانه های رژیم اسلامی درباره دستگیری واسارت وکلا موضوع من دیده میشود نشان از ترس رژیم دارد.این که مرا بصورت پنهانی و سکرت تا الان یازده بار به دادگاه بردند ومیآورند،اینکه دسترسی مرا به ارتباط با بیرون از زندان مطلقا مسدود کرده اند،نشانه های پیروزی من است.میترا جان تنها امیدی که به کمک دارم از سوی ایرانیان همفکر ومخالفان جدی رژیم اسلامی است.حمایت آنها ورسانه ها ونهادهای حقوق بشری وفعالان حقوق بشر می تواند درسرنوشت من وفشار به رژیم موثر واقع شود نکته ای دیگر اینکه همانطور که گفتم عواطف واحساسات خودت رادر مورد من کنترل کن و با خردِ محض به موضوع من بیاندیش من هیچ امیدی به اینکه رژیم ددمنش اسلامی مرا زنده بگذارد ندارم.من الان در سلول انفرادی هستم.اینجا به سلول انفرادی برای فریب مردم میگویند "سوئیت" ! علاوه بر سلولهای انفرادی در هر سالن عمومی اندرزگاه ها یک اتاق کوچک با حمام وتوالت هم هست که به آن "فرعی" می گویند و هر یک شماره ای دارد.من در بین هفت هشت هزار زندانی تنها وتنها زندانی هستم که ممنوع ملاقات وممنوع تلفن و از هرگونه ارتباط محرومم.هرگاه یک زندانی ممنوع ملاقات میاید آنرا نیز به سلول من میآورند که معمولا از اشرار وجانیان است.اکنون که این مطلب را مینویسم در فرعی از سالن13 اندرزگاه 5 که زندان معتادین و جانیان وشرارتی های خطرناک است محبوسم.این اندرزگاه به(متادونی ها) مشهور است.سلول من حتا یک دریچه به بیرون ندارد که با کسی ارتباط داشته باشم.بنابراین احتمال اینکه این نامه را به این زودی به بیرون بفرستم بسیار کم است.امروز که این مطلب را مبنویسم فقط می دانم که ماه اردیبهشت است ولی از تاریخ و ساعت وروزش اطلاع ندارم.چون من در سلول انفرادی هستم،بنابراین نمی توانم از فروشگاه خرید کنم.به ناچار کارت بانک را باید به دیگران بدهم تا برایم خرید کنند.اینجا همه دزدند.چه زندانی،چه زندانبان وحتا مدیر فروشگاه هم هر گاه کارت به دستش بدهی، فوری خالی میکند.شکایت هم سودی ندارد کسی رسیدگی نمیکند.این را هم بگویم که مدتی پیش یکی از همین جنایت کارها واوباش به من حمله ور شد که چون من کوتاه آمدم درگیری جدی پیش نیامد.اینها همیشه شی‌ءی بُرنده با خود حمل می‌کنند که به آن "تیزی" می گویند.در فرعی 17 اندرزگاه6، که بودم در داخل بند یک‌نفر با همین تیزی به خاطر چند گرم موادمخدر گردنش را بریدند وکشتند.در زندان موادمخدر از سیگار فراوان تر یافت میشور.کراک وشیشه اصلی ترین مواد مخدر مصرفی در زندان است.امروز دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 90 بعد از هشت ماه انفرادی به سالن 12 اندرزگاه 4(بند سیاسی) منتقل شدم.

<< اجتماع جهانی را با خبر کنید : ایران قتل گاه روشنفکران است !!!>>








" اجتماع جهانی را با خبر کنید : ایران قتل گاه روشنفکران است !!"
بهمن مرادیان پی

به نام هویت انسانی
به یاد نویسنده ی وبلاگ گزارش به خاک ایران ، محمدرضا پورشجری (سیامک مهر)

- هر کَس حق زندگی ، آزادی و امنیت شخصی دارد.

- در آیین و آموزه ی اُقتلو - اُقتلو ، بی مقدار و بی ارزش ترین واقعیت و پدیده ی هستی ، جان انسان و زندگی اوست. اعدام و تیرباران ، دارزدن و ترور ، قصاص و دست و پا بُریدن ، چشم درآوردن و تازیانه زدن به تَن انسان ، سنگسار وجود نازنین انسان ، جزو اصول حیاتی و اساس و رمز پایداری و ماندگاری آیین اُقتلو اُقتلو است.

- من ایرانیم ؛ آرمانم رهائی از این دین مردم فریب ریائی.

- من مسلمان نیستم ، ایرانیم.

- به واقع اگر در دنیا و در هستی انسان ، چیزی و امر و پدیده ای ، مقدس پنداشته شود که به هیچ بهانه و توجیه و تفسیری قابل تعرض نباشد و در همه حال می باید گرامی داشته شود ، به یقین که آن واقعیت ، جان انسان است ، آن چیز زندگی است.

- مقدسات در رژیم اسلامی ، سنگری است که حاکمان و صاحبان قدرت پشت آن پنهان شده و با آزادی و حقوق بشر می جنگند.

- اسلام دین مُردار خورهاست. اسلام از مرگ تغذیه می کند. مرگ اندیشه ها ، مرگ باورهای رنگارنگ انسانی ، اسلام در واژه واژه اش ، در یک کلام کوتاهش در الله اکبرش ، در لا اله الا الله اش و در هر نماد و نشانه اش یعنی : مرگ آزادی ، مرگ برابری ، اسلام ایمان نیست ، عبودیت است. بردگی وبندگی است ! خفت و خواری است ! اسلام دین نیست ، دیوانگی است؛
اسلام دین مردم نیست ، اسلام دکان آخوند است !!!
همانطور که دکان قتل و غارت محمد ، علی ، عمر ، حسن و حسین بود .

- آزادی مردم با فرهنگ آنها پیوند دارد ؛ نه با سیاست ، سیاست با حکومت کردن پیوند دارد ، نَه با آزادی.

- مسلمانان ماله کش ، که بطور بی امان به تفسیر مشغولند ، زمانی که از زنبارگی و شهوترانی پیامبر اسلام سخن می رود ، دلیل ازدواج های متعدد و هوسرانی های او را کمک به زنان بی
سرپرست عنوان می کنند.

- جنگ اصلی ایرانیان با اسلام است نَه با آخوند. ایرانی هرگز در سر سفره ی هفت سین قرآن نخواهد گذارد ، چون امروزه همه از محتوای ضد زن ، ضد ایرانی و ضد زندگی ، این کتاب که تا کنون باعث و بانی کشته شدن میلیون ها انسان بی گناه گردیده ، آگاهند !
کتابی که سراسر قُتُلو قُتُلو ، بُکشید بُکشید است ! در نوروز و در سفره ی هفت سین ما جائی ندارد ؛

- آگاهی ، سرآغاز آزادی و رهائی است . دین بطور اساسی بر مبنای ترس استوار است.

- هیچ ویروسی زیان آورتر از دین نیست.

- میترا جان :
یادت باشد ، من یک فرد نیستم ، یک فکرم. من یک شخص نیستم ، بلکه یک اندیشه ام. اندیشه ای که در میان ایرانیان ریشه دارد.

- اسلام دین مردم نیست ! بلکه ایدئولوژی حکومت است ! وسیله ای برای کسب قدرت و حفظ قدرت است ! از آن زمان که دیانت عین سیاست و سیاست عین دیانت شد ! و از آن پس مقدسان و مقدسات ، ابزار کسب قدرت و حفظ قدرت و انحصارات شد !

- در ایران هم سیاست مذهبی و هم مذهب سیاسی ، هر دو شکست خورده اند.

- به هوش باشیم که مافیای مدینه و مجاهدان و جهانگردان اسلام ، برای سومین بار و این مرتبه درقالب ، اصلاح طلبان و ملی مذهبی ها ، با برافراشتن پرچم سبز الله و با پروژه ی اسلام رحمانی و به کمک قدرت های سلطه گر غربی که حفظ اسلام به عنوان اصلی ترین عامل عقب ماندگی جوامع مسلمان دغدغه ی آن هاست ، قصد حمله به ایران دارند.

- نواندیشان دینی ، امتداد و دنباله ی خشک مغزترین و مرتجع ترین آیت الله های سنتی و گورکنی هستند که ، دکان از رونق افتاده ی اسلام را گردگیری می کنند و تغییردکور می دهند.


- در نظام معیشتی اسلام ، زنان تنها و تنها از طریق تن فروشی ارتزاق می کنند.

- در اسلام سعی گردیده است ، که به هر میزان که ممکن است ، از سن ازدواج زنان بکاهند ، تا زمان بهره داری جنسی از آنان افزایش یابد ، اینکه محمد تازی ، عایشه را از 6 سالگی با تفخیذ و سپس در 9 سالگی به فیض دخول می رساند ، از رافت اسلامی است.

جمع آوری از مقالات و دست نوشته های محمدرضا پورشجری
جمع آوری : بهمن مرادیان پی

مردی که با قلم خود ، به جنگ اسلام سیاسی و حکومت دینی رفته بود.




ارباب زَرُ و زور به هم می ترسند
و ز هر که قوی ست ، بیش و کم می ترسند
این طُرفه نگر ، که صاحبان زَر و زور
با این همه زور ، از قلم می ترسند !!!

بهمن مرادیان پی


به نام هویت انسانی

"محمدرضا پور شجری" ("سیامک مهر") نویسنده ی وبلاگ "گزارش به خاک ایران" ، مردی که با قلم خود ، به جنگ اسلام سیاسی و حکومت دینی رفته بود.

"محمدرضا پورشجری" ملقب به "سیامک مهر" ، در تاریخ اول فروردین سال 1339 در مشهد متولد شده است.
ایشان نویسنده ی وبلاگ :
"گزارش به خاک ایران" بوده ومقالات کوبنده ای در برابر اسلام سیاسی و ادیان ، به نگارش در آورده ، که در پایگاه های مهم خبری منتشر شده است.
این روشنفکر ایرانی که بیشتر از یک سال است ، که در زندان های نظام جمهوری اسلامی گرفتار است.
تمام اتهام "محمدرضا پورشجری" ، اندیشه ی انسانی ونقد سنت ها و قوانین ارتجاعی رژیم اسلامی و ظلم جاری بر مردم عزیز ایران است.
در واقع "محمدرضا پورشجری" کسی است که به انسانیت ، اخلاق خردمند و خرد اخلاق مند ، عشق می ورزد و همه ی تلاش و داستان زندگی اش ، برای روشن گری وآگاهی دادن به جامعه ی بشری است ، که به دام خرافات و فرهنگ ضد انسانی و نابرابری گرفتار شده اند.

"محمدرضا پورشجری" در تاریخ 21 شهریور 1389 برابر با 12 سپتامبر 2010 با یورشی که ماموران اداره ی اطلاعات کرج به آپارتمان شخصی وی داشتند ، بازداشت شده و به همراه او کلیه لوازم شخصی از جمله کیس کامپیوتر، ریسیور ماهواره ، مدارک هویتی از قبیل شناسنامه ، پاسپورت ، اسناد بانکی ، دست نوشته ها ، فیش ها ، یادداشت های شخصی و متفرقه ، کتاب ها ، فلش مموری ، سی دی ها و... که دقیقا متوجه ی ریز آنها نشده است را با خود بُرده اند!!!

ماموران اطلاعات که چهار تَن بوده اند ، او را به بند اطلاعات در زندان رجائی شهر ، معروف به بند 8 سپاه منتقل کرده و در سلول انفرادی حبس نموده اند!!!

در همان روز بازجوئی ها آغاز شده و با تهدید ، تمامی رمز عبور ایمیل ، آدرس ها و پسورد وبلاگ های او را از ایشان گرفته اند و با تهیه پرینت از مقالات مندرج در وبلاگ "گزارش به خاک ایران" و تهیه ی پرینت از متن ایمیل ها و نامه های متعدد او و تماس های او با هم میهنان در خارج از کشور ، به مدت چندین روز متوالی به قصد پرونده سازی و وارد آوردن اتهاماتی از قبیل :
- اقدام علیه امنیت ملی
- تبلیغ علیه نظام
- توهین به مقدسات
- توهین به مقامات رژیم اسلامی
بازجوئی هائی همراه با فشار و تهدید را ادامه داده اند ! به دنبال فشارهای تحمل ناپذیر و برای خود داری از اظهار توبه و پشیمانی ، با بُریدن رگ های دست خود در سلول انفرادی اقدام به خودکشی نموده ، که موفق نشده است ؛
وی را به بیمارستان زندان منتقل و مداوا کرده اند . بازجوئی ها همواره با چشم بند و با کتک ، ضرب و شتم و فحاشی همراه بوده است !
در یک مورد از او خواسته اند که وصیت نامه بنویسد و سپس وی را به روی چهار پایه بُرده اند و نمایش اعدام اجرا کرده اند ! که تنها هدف شان تهدید و ترساندن وی بوده است.
پس از 24 روز او را به قسمت عمومی زندان انتقال داده اند !
ولی به مدت 8 ماه ممنوع الملاقات ، ممنوع التلفن ، و حق در اختیار گرفتن وکیل را هم از او گرفته بودند !!!!
او در این مدت یا در سلول انفرادی و یا در اتاقک هایی معروف به فرعی همراه با تعدادی از ... برای ماه ها حبس کردند.
دادگاه انقلاب کرج بدون تشکیل دادگاهی عادلانه و واجد قواعد حقوقی ، از بابت توهین به رهبر جمهوری اسلامی و نیز تبلیغ علیه نظام اسلامی ، او را به 3 سال حبس تعزیری محکوم کرده است و از بابت اتهام توهین به مقدسات پرونده ای را در دادگستری کرج گشوده ، که با توجه به ماده 513 قانون مجازات اسلامی ، با خطر صدور حکم اعدام مواجه کرده است!!!
در هیچ مورد ، حقوق او رعایت نگردیده و وکیل هم نداشته ! هیچ کدام از دادگاه های صورت گرفته ، واقعی و علنی نبوده و صلاحیت لازم را نداشته است. او را بی خبر و بدون اطلاع قبلی ، و با دستبند و پا بند به دادگاه های فرمایشی می بُردند که فقط او و دادرس دادگاه حضور داشته است ! از کیفر خواست نیز در بی اطلاعی کامل به سر می برده !
طی این مدت از بازجو و شکنجه گر و بازپُرس گرفته ، تا حتی کارمند شعبه ی 2 دادگاه انقلاب ، دائما او و خانواده اش را به مرگ و اعدام تهدید می کردند ! او طبق ماده ی 19 اعلامیه حقوق بشر از آزادی بیان استفاده نموده و در بلاگ شخصی اش اندیشه ها و افکار و آرای خود را منتشر می ساخته و اتهاماتی که به او وارد کرده اند ، بر طبق همین ماده و ماده ی 18 این اعلامیه که به آزادی عقیده و وجدان صراحت دارد ، بی اساس و فاقد وجاهت قانونی است.

نویسنده : بهمن مرادیان پی

۱۳۹۰/۰۷/۲۶

بیاد زندانی در بند "محمدرضا پورشجری"




ارباب زَرُ و زور به هم می ترسند
و ز هر که قوی ست ، بیش و کم می ترسند
این طُرفه نگر ، که صاحبان زَر و زور
با این همه زور ، از قلم می ترسند !!!

بهمن مرادیان پی

به نام هویت انسانی

زندانی در زندان های ایران ، آزار و اذیت می شود !
زندانی در زندان های ایران ، حتی از امکانات حداقلی یک ، زندانی هم محروم است !
زندانی در زندان و سیاه چال های نظام پوسیده ی ولایت وقیه ، تبدیل به بَرده شده و همه گونه فشار را تحمل می کند !
پس از این همه فشار و جنایت و... چرا صدای زندانیان در بند را کسی نمی شنود !
چرا صدای ما ایرانیان را کسی دریافت نمی کند !
چرا همچنان باید فشار روی مردم و زندانیان در بند باشد !!!
چرا ؛ چرا ؛ چرا ؟؟؟
پس کجایند نمایندگان سازمان های بین المللی ؟
کجایند که ببینند ، که انسان توسط انسان ، از حق زندگی محروم می شود !
کجایند که ببینند ، انسان توسط انسان ، تحقیر می شود ! و حتی از نفس کشیدن هم ، محروم می شود !
طبق کدام قانون و ماده ای می توانند ، به دلیل ابرازعقیده و بیان افکار ، به زندگی های افراد خاتمه دهند !
چرا باید در گوشه ای از دنیا ، حتی برای قطع درختان ، فلان ناکجا آباد امضا جمع کنند ، ولی در ایران ، سرزمین پدری مان ، پدرهای مان را در بند کنند !
و هیچ یک از سازمان های بین المللی ، کوچک ترین صدائی از خود منتشر نکنند !!!
پس چه شده آن همه دَب دَبه و تبلیغ ؟؟؟
چرا هیچ اورگانی با این جامعه ی توحیدی برخوردی نمی کند !؟
همه دست روی دست گذاشته اند ، تا این جاهلان ، ایران را تبدیل به گورستان کنند !!
باری آن جا ایران است ! و صدای بنده را به اعتراض ، در غربت دریافت می کنید !!!
باری صدای کسی که در حقش بد کرده اند !!!
صدای کسی که فشارهائی این حکومت فاسد را تحمل کرده و استقامت داشته و تا آخرین لحظه ی سرنگونی این سیستم ، دست از تلاش بر نمی دارد ؛
صدای کسی را دریافت می کنید که از جمع دوستان و همکارانش ، تنها مانده و هر کدام را به نحوی ، از دست داده !
عاملین و آمرین این ناپدید شدن ها و محروم شدن ها ، کسی جز این نظام جانی نیست !
نظامی که با روشن فکری مشکل اساسی دارد و در حال حاضرهم جان یکی دیگر از آنها ، یعنی محمدرضا پورشجر ی (سیامک مهر) در خطر دریافت حکم اعدام است !
همه و همه باید به دور از هر گونه تبعیض دست بر دست هم بگذاریم و تا توقف این حکم ،کوشش کنیم.

نظام جمهوری اسلامی باید بداند ، که محمدرضا پورشجری و پورشجری ها ، سند ناتوانی این سیستم را تایید می کنند .
نظام لومپنیسم باید این را درک کند ، که دیگر مردم ایران از قدرت نداشته و پوشالی این ماشین خون ریز ، هراسی ندارند.
این نظام باید بداند تفکر پورشجری ها ، در خاک ایران ریشه دوانده است و دیگر همه گیر شده و با بیشتر شدن این توده ، سیستم دیکتاتوری ولایت وقیه و ولایت مدارانش ، باید به پایان سلام کند .

ای کسانی که دست روی دست گذاشته اید ، ای کسانی که به خواب رفته اید !
از خواب برخیزید و برای خیزشی دیگر طرح ریزید ؛
شاید فردا دیر باشد و آغاز پایانی دیگر !

نویسنده : بهمن مرادیان پی
17/oct/2011

آخرین وضعیت محمدرضا پورشجری (سیامک مهر) نویسنده ی وبلاگ گزارش به خاک ایران از زبان دخترش :





به نام هویت انسانی

روز 24 مهر به ملاقات پدرم در ندامتگاه کرج رفتم ، این بر دومی بودم که برای ملاقات به آن زندان می رفتم ؛ این بار وضعیت جسمی پدرم بسیار وخیم تر از نوبت های قبلی بود !!!
متاسفانه اصلا از دیدن و دیدار با من خوشحال نشد ! حتی آنقدر در فشار و درد بود ، که قادر به نشستن روی صندلی نبود و ایستاده و با حالتی مضطرب با من صحبت می کرد !
گویا حادثه ای توهش را در وجود او سرازیر کرده بود ! با سوال کردن و کنجکاو شدن من ، برایم توصیف کرد :
در درگیری که ، در محوطه ی زندان روی داده بود ، یک نفر آسیب جدی دیده بود و رگ دستش را از دست داده بود ! برش عمیقی بر روی دستان آن شخص نقش بسته بود !
خون همه جا را از آن خود کرده بود ! و این رویارویی ، صحنه ی خشنی را ترسیم کرده بود !
پدرم آنقدر آشفته شده بود ، که بعد از گذشتِ چندین ساعت تا ملاقات با من ، هنوز رنگ بر رخسار نداشت !
از این روی من متوجه ی غیرعادی بودن او شدم ؛
همه چیز را برایم توضیح داد و کمی از لحاظ روانی آرام شد. ایشان گفت : نامه ای نوشته ، که بند کارگری منتقلش کنند ؛ ولی هنوز هیچ موافقتی ، با این نامه انجام نگرفته !
شرایط قسمت کارگری ایده آل تر است و تعداد نفرات به مراتب کمتر و قابل تحمل تر است ؛
در مکان فعلی 600 نفر را نگهداری می کنند ! که در هر سلول 40 را سازماندهی می کنند ! در واقع 40 نفر در جوار هم ، در یک اتاق می خوابند !
و بر همه جای این زندان ، شرایط بدی حاکم است !
شِپش ، سوسک و پشه ، بیداد می کنند ! بیماری پوستی ، قارچ و گال ، امان زندانیان را بُریده است !
شیوع یک بیماری پوستی ، می تواند ، یک زندانی را در وضعیت بد بهداشتی حاکم بر زندان ، از بین ببرد !
و این در نوع خود یک فاجعه است !

دیگر پس از دیدن شرایط بد پدرم ، نتوانستم خودم رو کنترل کنم ! و به ایشان قُل دادم ، که برای ملاقات با رئیس زندان و یا هر مسئولی که ، انتقال او را به قسمتی دیگر میسر کند ، خودم را آماده کنم و از او خواهش کنم ! تا شاید ایشان را به قسمتی معقول تر انتقال دهند !
سپس رفتم به دادگاه کرج ، پیش بازپرس پرونده ، متاسفانه منشی او گفت :
پرونده ی او دست ما نیست ! و قاضی اجرای احکام این حکم را صادر کرده است ! به ناچار پیش کسی رفتم که از شخصیت و هویت انسانی تُهی بود !
حدود 10 ماه پیش با او ملاقات داشتم ؛ و بر سر توهین هائی که به خانواده ، من و شخص پدرم کرده بود ، با او بحث کرده بودم ! و پس از مشاجره ی لفظی ، مرا از اتاقش بیرون کرده بود !
قاضی اجرای احکام ، آقای شهروندی :

ایشان بوئی از انسانیت نبُرده است ! و بسیار بد دهن و بی ادب است ! در آن روز هر چه کنجکاوی کردم ، که اسم کامل ایشان را متوجه بشوم ، منشی وی ، با تندی گفت :
این کنجکاوی برای چیست ؟!
اسم او را برای چه می خواهی ؟!
کارتو بهش بگو !
بعد از مشاجره لفظی با منشی ، سپس وارد اتاق او شدم ؛ جلوی میز او ایستادم ، وقتی نگاهم به چهره او افتاد ، یاد تمام توهین هائی که به ما کرده بود ، افتادم ؛ لاجرم بغضم را در گلویم قورت دادم ! و به خاطر پدرم ، خودم را کنترل کردم !

یک شبه انسان که روی یک صندلی ای که شاید ، به جرات ، برایش دو سایز کوچک تر بود نشسته بود ! به آرامی ، سلام کردم و برای او خودم را توصیف کردم :
بنده میترا پورشجری ، دختر محمدرضا پورشجری هستم ؛ می خواهم بدانم ، دلیل انتقال پدرم به ندامتگاه کرج چیست ؟
گفت : مگه اونجا چه ایرادی داره ؟ اونجا هم زندانه دیگه ! هتل که نرفته !
با ناراحتی گفتم : درسته ، ولی پدرم اصلا به قشر اونجا نمی خوره ! پدرم سیاسی و نویسنده بوده ؛ با آدم هائی که اونجا هستند ، 180 درجه متفاوت است !"
او با خنده ای سرد ، رو به من کرد و گفت :
لفظ سیاسی رو به کار نبر، که حالم به هم می خوره از هر چی سیاسیه !
درسته پدر تو به اونجا نمی خوره ، درسته ، چون آدم نیست !
حیف یه روز دیگه که زنده باشه ! تو هم مثل اون هستی ؛ من فهمیدم که تو بهائی هستی ؛
من با تعجب گفتم :
من بهائی نیستم ؛ او گفت : تو و پدرت اگر دست من بودید ، تا حالا کشته بودمتون !
الان هم باید بین همون آدم ها باشه ، اونها تنها خلاف کارند ، ولی پدر تو یه کافرِ و به زودی هم اعدام می شه !
پس چه فرقی می کنه که کجا باشه ! باید تو همون خاک و کثافت باشه ، تا بمیره !!!
من که دیگه کنترل خودم را ازدست داده بودم ، فقط تنها تونستم ، به او بگوئیم :
که بالاخره نوبت شما هم می رسه !!!