برای پیوستن به بهمن مرادیان پی در فیس بوک روی عکس کلیک کنید.

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۰/۰۶/۱۲

اگر تغییر نکنیم ، ناگزیر تعویض می شویم!







به نام هویت انسانی



پس از برخورد های مکرر ، با رفتارهای هموطنان عزیزم ، در خارج از ایران و خصوصا در غرب ، ناگزیر به قلم زدن درباره ی این موضوع مهم شدم.
باری ، چرا ایرانیان ساکن اروپا و غرب از یکدیگر فاصله دارند ؟
ایرانیان ی ، که خارج از وطن و در دل غربت زندگی می کنند ، از فعالیت های سیاسی واهمه دارند و همیشه در حال عقب نشینی هستند!
هموطنانم به قدرت نداشته ی جمهوری ولایت وقیه {وقیح} ، عکس العمل نشان می دهند و این باعث می شود ، در جا بزنند!!!
همه ی ما بارها نشان داده ایم در کارهای فرهنگی ، صدها قدم از دیگر مردمان دنیا ، جلو هستیم ، ولی در فعالیت های سیاسی ، برعکس!!
متاسفانه بیش از همه چیز ، وابسته به ایدئولوژی و... هستیم ! تا چیزهای مهم دیگر!!!
این رفتار در سرشتمان ، برجسته شده ! که در تمامی موارد گزینشی عمل کنیم!!!
امیدوارم از بیان چنین موضوعی ، از بنده دل خور نشوید :
به قول یکی از دوستان خوبم {ب ج} ، بعضی از رفتارهای ما ایرانیان در غرب ، باعث می شود ، که چنین تفکری در ذهن نفر سوم ، تداعی شود :
که انگار تنها آدرس محل سکونت مان تغییر کرده است!
رفتارها ، همان رفتارهای سالیان قبل است !
رفتارهای زننده ! برخوردهای لغزنده !
در عین ناباوری ، به جای پیشرفت ، پسرفت مشاهده می شود!
در این گوشه ی دنج دنیا ، ما ایرانیان در کنار هم نیستیم ، تنها مقابل هم صف آرائی کرده ایم!!!
این باعث تاسف است !!!
ننگ بار تر از این مگر می شود !!! مگر می شود هموطنت را ببینی ، و از او روی برگردانی !
بله !!!
در غرب ، عاطفه در رفتارهای ما ، حل شده است !!!
تمامی این گزارشات را با نهایت تاسف عرض می کنم:
وقتی رفتارها و روابط ، هموطنانم را از دید ، جامعه شناسی و روابط انسانی ، با یکدیگر، مشاهده می کنم ، تنها فرمانی که از سیستم عصبی و مغزم ارسال می شود :
یک آه بلند است!!!
حرکات و رفتارهای خودمان و وابستگی هایمان را در مقایسه با کشورهای شرق دور ، تنها رعشه به وجودم می اندازد!!! هر چه آنها ، وابسته به یکدیگر و وفادار ، متاسفانه ما چه عرض کنم !!! بر عکس!
ایرانیان ساکن اروپا و غرب ، هر چه نزدیکشان می شوی ، فاصله اشان بیشتر و هر چه دور می شوی ، بیشتر جذب می شوند ! این یکی از ویژگی هائی بوده ، که مرا متعجب ساخته است !
به دلیل پارادوکس های رفتاری ، در رابطه هایشان ، برای یکدیگر تاریخ مصرف تعیین می کنند! متاسفانه آنقدر برای خود مشغله های فکری تراشیده اند ، که نسبت به رویدادهای سیاسی کشورمان ، کاملا بی تفاوت شده اند ! و تبدیل به افرادی خنثی شده اند!
ما ایرانیان متاسفانه ، بیشترین تنش را با خود و سازشهای ماندگاری با عوامل دیگر داریم.
این عرض بنده باعث شرمساری است :
به سرعت گذشته ی خود را فراموش می کنیم و از خود یک ماکت ارائه می کنیم !
شخصیتی کاذب و شکننده!!!
خلاصه همین فاصله ها و ناهمگن بودن هاست که باعث شده در این 31 سال گذشته بر سر کشورمان عزیزمان ، چنین و چنان روی دهد!
مردم داخل کشور سرگرم به مواردی بیهوده ! و پناهندگان غرب و اروپا هم ، دائما در حال اصطکاک با یکدیگر !!
تنها جمهوری ولایت وقیه است ، که در حال سو استفاده است !
تنها سیستم فاسد این جنایت کاران است ، که از آب گل آلود برای خود ، ماهی می گیرد!
تنها جمهوری ولایت وقیه است ، که در فکر است ! البته افکارش تعفون بار است !
و بوی تعفونش ، تا این سر دنیا ، می آید!
هر روز که از خواب بر می خیزم ، تنها وسواس فکری ، چاشنی آغاز روز من است !
تا قبل از اینکه خبرها را چک کنم ، از استرس فکری زیاد ، ذهنم به درد می آید !
با نگاهی به خبرهای سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی ، عمق وجودم تحت تاثیر قرار می گیرد!
بدیهی است که استرس ، ذهن مرا بدرد آورد ! زیرا رفتارهای ناشایست ، جمهوری ولایت وقیه ، سرتاسر محرک است ! و هر لحظه امکان بر پا شدن خطر ، برای کشورمان است!!
با نگاهی عمیق تر به نمودارهای اجرائی کشور ، استرس و وسواس فکری ام ، بیشتر می شود ! زیرا در این گوشه از دنیا ، کاری جز اطلاع رسانی از دستم ، بر نمی آید!!!
رو در رو شدن و برخورد با هموطنانم ، برای من ، شیرین و جالب است .
در همه چیز همراه و هم پیمان هستند ، الی هم فکری و همکاری سیاسی!!!

رفتارشان همیشه برایم سوال برانگیز بوده ، چرا عقب نشینی می کنند ؟
به محض عنوان مسئله ای سیاسی ، چنان از من فاصله می گیرند ، که انگار من اورانیوم غنی شده ام!!!
سپس با فاصله از من می گویند :
ما را اذیت نکن ، ما می خواهیم به ایران برویم و شاید برای مان مشکل ساز بشود!
نمی دانم آیا با این عقب نشینی ها ، مشکلات رفع می شود ؟
آیا این رژیم تا گردن در فساد ، بر کنار می شود ؟
آیا این نابسامانی ها ، جامع سبز به خود می پوشند ؟
با این برخوردها من انرژی ام ، صد چندان می شود و با تمام نیرو رو به جلو ، حرکت می کنم و این انرژیک بودن و جهش به سمت اهدافم ، نسبت ها را تعیین می کنم و در ادامه این نسبت ها ، سرنوشتم را رقم می زند.
به قول بزرگ مرد ، متفکر جهان:
کارل مارکس:
نباید زندگی انسان ها را ، به توسط افکار آنها توضیح داد ، بلکه باید افکارشان را به توسط ، زندگی اشان توضیح داد.
برخی تنها افکار رادیکال دارند ، و به هنگام عمل و پیشنهاد جا می زنند !
این خود جواب سوالی است ، که بازگو کننده ی همه چیز است !
وقتی به ظاهر در تجمعات و میتینگ ها ، مخالف جمهوری ولایت وقیه هستند ، ولی در هنگام یک نظرسنجی و یا حتی ، حمایت توسط یک امضای ساده جا می زنند!
انسان خود باید دریابد ، که هویتشان همانند برف است!!!
همین هویت برف گونه ، باعث می شود که نسبت ها را معیین کنیم!! و رفتارها و روابط مان را به راحتی هرچه تمام تر، خط کشی کنیم.
بنده به عنوان یکی از کوچکترین ، امواج سیاسی و مخالف صد در صد جمهوری ولایت وقیه ، به همه ی این عزیزان ، عرض می کنم :
با دست ، دست کردن و ترس از قدرت پوشالی دیکتاتوران و شانه خالی کردن از مسئولیت شخصی ، کاری از پیش نمی رود!
رها کردن فعالیت برای سرنگونی این رژیم جانی ، و تمامی بار مسئولیت را روی شانه های فعالین سیاسی و اجتماعی گذاشتن ، به دور از مواضین انسانی است.
اگر خواستدار یک حکومت انسانی و به دور از هر گونه تبعیض هستیم ، باید از همین الان شروع به فعالیت و تبلیغ علیه این نظام خون خوار کرد.
به این نکته باید توجه داشت ، که خیلی زود دیر می شود و دیگر پشیمانی حاصلی را در پی ندارد!
در انتها عرض می کنم :
اگر همه چیز را رها کنیم و دائما در حال فرار رو به جلو باشیم و تسلیم تغییر نشویم ، ناگزیر تعویض می شویم ! و از گردونه ی اجتماع انسانی ، اخراج می شویم!
و دست خوش تعویض می شویم !
و ثبات انسانی امان تحلیل می رود!




به امید آزادی ایران و ایرانی.




Bahman Moradian pey
02/09/2011
Central Library In Sheffield
Time : 02:56PM

۱۳۹۰/۰۶/۰۹

Save the lives of political prisoners in Iran



به نام هویت انسانی

دادنامه ی اعتراض به بریدن درختان آمازون ، توسط هزاران ایرانی و

میلیونها فرد در جهان امضا

می شود ، که باعث شادمانی و نشانه فرهنگ بالای مردم است.

ولی وقتی گفته می شود که برای آزادی زندانیان سیاسی ایرانی،

دادنامه ی زیر را امضا

کنید، بیش از ۱۶۰۰ نفر در طول ۳ ماه آنرا امضا نمی کنند !

نام این کوتاهی را چه باید گذاشت ؟

حتی می توان گمنام امضا کرد ؟!


Save the lives of political prisoners in Iran


Raise Your Voice in Solidarity with The Political Prisoners in Iran.2011Political prisoners in Iran had several hunger strikes to protest the inhuman and unsafe condition of prison that put the life of all political prisoners in danger. We salute their struggle and support their demand “safety for all political prisoners and prisoners of conscience”. We, the undersigned organizations and individuals strongly support their demand and hold the Islamic Republic of Iran (IRI) accountable for their health and well being. The political prisoners in Iran are held in custody under severe conditions, and are persecuted in practicing their basic human rights. While demanding the protection of their lives and their dignity, we call for their immediate release. The Iranian regime with desperation to cover up its crimes has disregarded United Nations (UN) requests and has not allowed the UN Special Rapporteur of the Human Rights Council to enter and investigate Human Rights violations in Iran. We appreciate and encourage further efforts of the Human Rights Council and ask all UN member governments to place pressure on the Iranian government in accepting the UN request. The lives of the political prisoners who are on hunger strike are in danger. We have already lost Hoda Saber and cannot afford to lose any others to the criminal acts of IRI. We also make appeal to all who value human lives and freedom, and ask they raise their voices and support the just demands of all Iranian political prisoners while forcing the Iranian government to allow the investigation of the UN Special Rapporteur.


نامه‌ای خطاب به:

دبیرکل سازمان ملل، آزادیخواهان و شخصیت‌های ادبی، هنری و سیاسی در جهان،
روئسای کشورها ، نهادهای دموکراتیک و حقوق بشری بین المللی از جمله شورای
حقوق بشر سازمان ملل، اتحادیه اروپا، روسای احزاب سیاسی در اپوزیسیون ایران.

همبستگی با تمامی زندانیان سیاسی، عقیدتی :

ما به این پیکارگران در بند درود می فرستیم. شجاعت و ایستادگی آنان را می ستاییم و از دادخواهی آنها که تامین امنیت جانی زندانیان سیاسی در راس آن قرار دارد، قویا پشتیبانی می کنیم.
ما رژیم جمهوری اسلامی را مسئول حفظ جان یکایک زندانیان سیاسی می دانیم و خواستار آزادی بلادرنگ همه آنان هستیم.
ما مخالفت و کارشکنی مقامات جمهوری اسلامی ، با ورود گزارشگر ویژه شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد به ایران را عملی بی شرمانه می دانیم و آنرا بشدت محکوم می کنیم.
ما افراد حقیقی و حقوقی امضا کننده این دادنامه، از همه آزادیخواهان جهان، روئسای کشورهای عضو سازمان ملل متحد و نهادهای حقوق بشری، از جمله شورای حقوق بشر سازمان ملل می خواهیم ، که مسئولین جمهوری اسلامی را وادار به صدور ویزا برای گزارشگر ویژه، آقای احمد شهید نمایند ، تا ایشان بتوانند هر چه زودتر از همه زندان های کشور بازدید و با زندانیان دیدار کنند.
شخصیت‌های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و حقوق بشری و نهادهای زیر، تهیه کننده این دادنامه بوده و از همه آزادیخواهان ، نهادهای انسانی ، حقوق بشری و احزاب دموکراتیک ، در سطح جهانی درخواست می شود ، که با امضای آن، به ما پیوسته و پشتیبانی خود را از زندانیان سیاسی و ملت ایران اعلام کنند.

لطفا برای امضای دادنامه ، روی لینک زیر ، کلیک کنید :

sign the petition

http://www.gopetition.com/petitions/save-the-lives-of-political-prisoners-in-iran.html


اعلام گردهمایی مجدد در همراهی با کمپین "حمایت از شیوا نظر آهاری " در دورتموند/ جمعه ۱۰ سپتامبر ۲۰۱۰








کمپین حمایت از شیوا نظر آهاری:


حامیان مادران پارک لاله، مادران و پدران صلح دورتموند طی اطلاعیه ای اعلام کردند، روز جمعه، 10 سپتامبر 2010 از ساعت 17 تا 18 در حمایت از کمپین آزادی شیوا نظر آهاری مجددا گرد هم آمده و صدای داد خواهی شیوا و خانواده اش را به گوش جهانیان خواهند رساند.
در این اطلاعیه آمده است، بیایید دست در دست هم صدای داد خواهی همه مادران، پدران و خانواده های زندانیان سیاسی - عقیدتی را که خواستار آزادی فوری عزیزان در بندشان هستند، به گوش جهانیان برسانیم ......
زمان و مکان این گرد همایی به شرح زیر اعلام شده است:


جمعه ۱۰ سپتامبر ۲۰۱۰
از ساعت ۱۷ تا ۱۸ بعد ظهر در خیابان کاتارینن ( از طرف درایستگاه قطارمرکزی - بالای پله ها ) - دورتموند

۱۳۹۰/۰۶/۰۸

To Whom Soever It Maybe Concern












To Whom Soever It Maybe Concern.




Greece Is a One Of The Europian Country And That Country In From The World , We Supporting Humanrights , But Unfortunately Thats The Lie History , Here There Is Alot of House Detention For Keep Refugees In Stead Of Camp.
Here In Feres Detention House The Capacity , To Keep The Refugees Is 15 To 20 Persons , But They Still Keeping More Than 45 Refugees as a Prisoner.
Iranian Refugees are Living In Very Bad Condition. When Ever The Feres Police Arrest Us , First They are Puting Our Product To Wastebasket and They are Experincing a Very Bad History In Rest Of Life!
Dirty Place !
Bad Behaviour !
Beating Everyday !
Here Police Face To Usnot as Human Being as Animal !
Here There Is Alot Of Dengerous illnes Such as Hepatit !
In Any How , We Talorait More Than 100 Days and We Cannot
Live Such This Condition Again.
We are Not Tourist and We Didnt Leave Our Country For Life Better , and We Dont Want To Keep This Name With us.
We Have Problem and Conflict With Basic Of islamic Republic Of Iran.
Our Life Was In Dengerous Conditions For Protections And Save Our Life.

We Bought That Risk To Brok The Greece Boundries , We Dont Want Anything From Greece Government Only Give Us Leave Letter By Our Self , Because We Were Different Thinking About Your Country , We Hope To Listening Us Some Humanrights And NGO.
We Have Experience That Here They Dont Want To Help Us.
We Didnot Expect that.

BAHMAN MORADIAN PEY
2010 IN GREECE

سیب گاز خورده !!!














به نام هویت انسانی

روزی ، روزگاری پسرکی جوان در شهر گینکستون واقع در کشور جامائیکا ، برای خرید میوه تصمیم می گیرد ، که از خانه به مرکز شهر برود. مرکز شهر مکان شلوغ و پر ترددی بود ، ایشان با صاحب مارکتی که قرار بود برای خرید پیش او برود ، تماس گرفت و صاحب مغازه با احترام از او استقبال کرد.
او در راه با دوستان و آشنایان خود احوال پرسی کرد و بعد از حدود نیم ساعت پیاده روی ، به مارکت رسید و چند کیلوئی سیب خرید و بعد از گشتی در مرکز شهر ، به منزلش برگشت.
کار پسر به اتمام رسید و بعد از خریدی موفق ، با شوق برای خود ، در منزل برنامه ای تدارک دید ! میوه ها را خورد و از آنجائی که زیاده روی کرده بود ، به دلیل شکم درد ، یکی از سیب هارا بعد از چند گازی ،روی میز می گذارد و نیمه کاره رها می کند و می خوابد!
فردای آن روز پسرک جوان از خواب برمی خیزد و با نگاهی اخم آلود به سیب از اتاقش به سمت دیگر اعضای خانواده می رود ! برخورد پسر با سیب ، بسیار جالب بود !
سیب گاز خورده ، دیگر قابل مصرف نیست !
میوه همان میوه ی دیروزی بود که به خاطرش ، تا مرکز شهر کینگستون رفته بود ، ولی ، دیگر قابل استفاده نیست!
قصدم از نوشتن این داستان کوتاه ، توصیف افراد سیاسی کشورمان ، ایران بود!
مردم داخل همیشه از افرادی که بیرون از کشورمان هستند ، برای خود یک بت ساخته اند و همیشه از آنها به عنوان قهرمان داستان های خود یاد می کنند!!!
ولی در واقع این چنین نیست!!!
زیرا این افراد تنها شومن هستند و قصدشان جمع کردن مشروعیت برای خود هستند ! دقیقا در این مورد با جمهوری ولایت وقیه {وقیح} مشترک هستند!!!
حال به صورت منطقی ، قصد دارم در مورد چند شخصیتی که به چشم مردم خوب هستند ، ولی در واقع همیشه سعی داشته اند ، که خوب باشند ، توضیح و توصیفی کوتاه داشته باشم و قصدم هم از این کار تنها برداشتن ماسک از روی چهره ی واقعی این دوستان است و قضاوت را به شما دوستان و مخاطبانم می سپارم.
خود در مقام قاضی باشید !!!
بنده و تعدادی از فعالین سیاسی و اجتماعی ، بعد از به مخاطره افتادن زندگی امان ، اجباران خانه و کاشانه امان را از دست دادیم و به غربت اعزام شدیم !
در این سفر اجباری تجربیات زیادی کسب کردیم و با این حرکت پرده از روی خیلی از چهره هایی که فکر می کردیم که خوب هستند ، برداشته شد و این سفر باعث شد ، افرادی را بشناسیم و به خیلی از خصوصیات پنهان در آنها ، دست پیدا کنیم!!
این ویژگی ها ننگین هستند ، ولی باید گفته شوند :
افرادی مانند جناب آقایان دکتر سازگارا ، دکتر نوری زاده و خانم الهه هیکس ، به فعالین داخل ایران ، به چشم پله نگاه می کنند و برای بالا رفتن از آنها استفاده می کنند!! با سوار بر روی آنها ، آنها را به پایین و خود را به بالا راهنمائی می کنند و از این راه برای وصل شدن به شبکه های خبری استفاده می کنند!!!
فعالین سیاسی و اجتماعی داخل ایران با به خطر انداختن زندگی خود ، برای آنها خبرهای داخل را ارسال می کنند ، و این افراد با حضور در برنامه های تلویزیونی ، همان خبرها را بازگو می کنند و بسیار چهره ی حق به جانب ، به خود می گیرند!!
اگر فعالین سیاسی ، اجتماعی داخل ، خبر برای آنها ارسال نکنند ، دیگر آنها نمی توانند ، چنان شیوا در برنامه های خبری کشور های مختلف شرکت کنند و خود را به نامبر وان معرفی کنند!
بعد از به خطر افتادن زندگی افرادی که برای این اشخاص ، خبر ارسال می کردند ، این فعالین اگر خوش شانس باشند !، کشور را ترک می کنند و آوارگی را تجربه می کنند ! و اگر نه ...
حال به نظر شما آیا درست است ، که دیگر جواب تلفن ، ایمیل و... فعالین سیاسی داخلی که به تازگی آواره شده اند ، داده نشود؟!!
عین واقعیت است :

آقایان و خانم هایی چون...  متاسفانه همین برخورد را با ما کرده اند.
تمامی تماس های این افراد با ما قطع شد و دیگر حتی جواب ایمیل های ما را هم نمی دادند ،چون دیگر برای آنها سودی نداشتیم و این برخورد با ما ،بسیار شوک برانگیز بود!!
آیا این برخورد درست است !
در واقع در عین ناباوری برای فعالین سیاسی و اجتماعی ، تاریخ مصرف تعیین کرده اند ، در واقع بعد از خروج از ایران ، دیگر تاریخ از بین رفته و ...
آیا به نظر شما اینان ، همان افرادی هستند که خود را در برنامه های تلویزیونی ، پر زرق و برق نشان می دهند !؟
همین اشخاص برای خود چند ده تلفن ، سایت و ایمیل و ... درست کرده اند ، ولی چه فایده ای دارد ، وقتی به هیچ یک جواب داده نشود !!!
یا طوری جواب داده شود ، که طرف از تماس خود پشیمان شود!!
این ها تماما برای تبلیغ است و برای بزرگ جلوه دادن خودشان است!!
در این دنیای وارونه باید یک نفر ، این موضوعات را برای مردم داخلی و دیگر نفرات توضیح می داد ، و بنده این وظیفه را به عهده گرفتم.
بنده قصد تخریب هیچ یک از این اشخاص را نداشتم ، تنها قصدم این است که توسط این مقاله، صدای من و ما را بشنوند ، شاید تغییری در رفتارشان ، پدید آید.
حال شما مخاطب عزیزم :
متوجه ی مطرح کردن داستان کوتاه ابتدای همین مقاله شدید!
با روان مردم بازی کردن و آنها را در مقام سیب گاز زده گذاشتن ، بسیار زشت و ننگین است !!
حتی ، بدتر از رفتارهای جمهوری اسلامی است.!!!
افسوس می خورم برای مردمی که ، به صحبت های این اشخاص توجه می کنند و نمی دانند که چه آینده ای در انتظارشان است!!!
امیدوارم که روزی برسد که ایرانیان ، در سرتاسر کره ی زمین ، تهی از رفتارهای زننده و تفکر زائد، باشند.
امیدوارم تغییر را در رفتارهای افراد سیاسی کشورمان احساس کنیم و هر روز بهتر از دیروز شویم و برای آبادانی کشورمان قدم مثبت برداریم.







بهمن مرادیان پی
2011/08/17



۱۳۹۰/۰۶/۰۶

Marx on God and Religion by Kenneth Shouler, Ph.D


Most people have mistaken Marx's view on religion by quoting just a single line of it: “Religion is the opium of the people.” But this may be the most famous misquotation of his time, for he said so much more than this.
Marx did not dismiss religion as merely some stupid, inane preoccupation of the masses. After all, Marx was the son of a rabbinical family. In his Contribution to the Critique of Hegel's Philosophy of Right he wrote:
Religious distress is at the same time the expression of real distress and the protest against real distress. Religion is the sigh of the oppressed creature, the heart of a heartless world, just as it is the spirit of a spiritless situation. It is the opium of the people.
The abolition of religion as the illusory happiness of the people is required for their real happiness. The demand to give up the illusions about its condition is the demand to give up a condition that needs illusions. The criticism of religion is therefore in embryo the criticism of the value of woe, the halo of which is religion. Criticism has plucked the imaginary flowers from the chain, not so that man will wear the chain without any fantasy or consolation but so that he will shake off the chain and cull the living flower.
`


Karl Marx was not philosophically opposed to religion. In fact, he thought that religious belief is important to an oppressed people who need illusions. At the same time, Marx did not believe that God creates man. Rather man creates religion and a mythical God.


Religion functions as a controlling device of the bourgeoisie. Religion promises the masses a happier existence after death, in the next life, thereby allowing them a better life than their earthy one.

Kenneth Shouler

theology as anthropology



Ludwig Feuerbach: Theology as Anthropology

The idea that religion is not something instituted by God, but rather is man-made, can be traced back to ancient Greece. It was not until the 18th Century, however, that it began to seem possible to finally prove what had previous been mere speculation. Ludwig Feuerbach, drawing on Hegelian philosophy, set out the idea that the process by which religion was invented was wish-fulfilment. God, according to Feuerbach, is projection is the strongest desires of humanity.

For Feuerbach, much of the appeal of Christianity lies in its promise of immortality. Human beings have many fears, but most of all we fear death. Christianity, in promising eternal life, offers to take this fear away from us. If we are willing to buy into religion, then we can escape from our fear, and live in blissful ignorance of our mortality. This accounts for the attractiveness of religion, the strength of its grip on human minds.

Of course, for this process to work we cannot consciously decide to adopt a religion as a means of escaping from our fears. No, the decision must be unconscious; it is the unconscious mind that drives us to religion.

To understand God, on this view, one must understand human psychology; as Feuerbach put it, “theology is anthropology”.