برای پیوستن به بهمن مرادیان پی در فیس بوک روی عکس کلیک کنید.

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۰/۰۶/۰۴

پیوند عجیب لات‌ها با مذهب!





در دوران نوجوانی و کودکی، چاقو‌کش‌ها و زوربگیر‌ها و زنجیر به‌دستانی که سخت مولا پرست و مذهبی هم بودند، یک علامت سوال بزرگ را در ذهن من ایجاد کرده بودند. همیشه از خود می‌پرسیدم چگونه است که وقتی این همه می‌شنویم که مذهب انسان را به سوی سعادت و کمال می‌برد، چنین پیروان خطرناکی دارد که سخت به آن معتقدند. همیشه از خود می‌پرسیدم که چرا این افراد مذهبی هستند و سینه‌زنی می‌کنند؟

چگونه است که بعضی از این مذهبی‌های سرسخت، دزد و چاقوکش و مردم‌آزارند؟! عجیب‌تر از آن فیلم‌های صدا و سیما بود که به شدت لات‌های با مرام را که مذهبی بودند و از آخوند محل حرف‌شنوی داشتند خوب جلوه می‌دادند. مثلا یک لات چاقوکش، با اینکه آدم مردم‌آزاری بود، در نهایت به دلیل پیروی از آخوند محل و شرکت در مراسم عزاداری که روح او را تطهیر می‌کرد، قهرمان داستان می‌شد!

فکر می‌کنم این ماجرا حکایت از پیوند و شاید بهتر است بگویم همزیستی تکامل‌گونه بین استبداد و مذهب دارد. ما سال‌ها قهرمان‌های‌مان آدم‌های پرزوری بوده‌اند که در دعواها دیگران را مغلوب می‌کردند. البته اخلاق پهلوانی هم در این میان تنها همچون یک مهمان ناخوانده، گاه و بی‌گاه به این لات‌بازی‌ها پیوند زده شده است که آن، ماجرای دیگری است و با لات‌بازی‌ها سنخیتی ندارد. در سرزمین ما، در میان مردم عامه، کمتر شنیده می‌شده است که یکی از افراد عادی جامعه به خاطر یک دست‌آورد علمی بسیار مورد ستایش قرار گیرد. حتی گاهی در مدارس هم بچه‌های قلدر به جای بچه‌هایی که در زمینه‌های علمی پیش‌تاز بوده‌اند، ستایش می‌شدند. این موارد از فرهنگ استبداد زده ما برخاسته‌اند. حال با توجه به این نکته که حکومت‌ها برای بقای خود، سعی می‌کنند خود را در ظاهر به سلیقه مردم نزدیک کنند، طبیعی است که در یک حکومت مذهبی هم سعی شود از این سلیقه بد عمومی به نحوی استفاده شود. بنابراین چه ابزاری بهتر از عاشورا و تقدس‌گرایی که حتی لات‌بازی‌ها را هم در اشک‌هایی که برای حسین ریخته می‌شوند حل می‌کند؟

البته همانگونه که گفته شد، این فرهنگ غلط، منشا مذهبی دارد و مذهب آن را تقویت کرده است، اما منشا آن بیش‌تر به مسیری بر می‌گردد که مشرق زمین و به خصوص سرزمین ما در طول تاریخ طی کرده است. فیلم‌های قبل از انقلاب هم خود گواهی بر این ادعا هستند که اکثرا در ستایش لات‌های با مرامی ساخته می‌شدند که قهرمان اصلی فیلم بودند. یررسی منشا این بدسلیقگی خود بحث مستقلی است که در این مقوله نمی‌گنجد. اما اگر به بحث اصلی برگردیم که وجود آن عارضه در جامعه است، شوربختی اینجا است که هنوز چنین فرهنگی زنده مانده و در حال مشکل آفرینی است. باز بدتر از آن این‌که در تلویزیون و سینماهم به شدت تبلیغ می‌شود.


جالب است که اینگونه افراد همیشه نزدیکی عجیبی به واژه‌های مقدس وعوام پسند و مخربی چون ناموس و غیرت دارند. البته این واژه‌ها بار مثبت هم دارند اما منفی‌های‌شان بسیار بیشتر است. در این زمینه یک پی‌نوشت ارائه خواهد شد. فکر می‌کنم باید کمی بیش‌تر به این مسئله توجه کنیم. مبادا به هردلیلی از جمله بامرامی یا ناموس‌پرستی یا مذهبی بودن، لات‌منشی و مردم‌آزاری و قلدری را توجیه کنیم. بسیار می‌شنویم که کسانی می‌گویند، لات‌های قدیم با مرام بودند، امروزی‌ها نیستند. این یک ستایش و تایید خطرناک است. چرا باید کسی به دلیل لات بودن ستایش شود؟ آیا نباید هرکسی را با چنین خصوصیت رفتاری سرزنش و ملامت کرد؟

۱۳۹۰/۰۶/۰۱

نامه ی یک فعال سیاسی به مادرش





به نام هویت انسانی

من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که می بینم بد آهنگ است

مادر عزیزم : امیدوارم خوب باشید.
مادر عزیزم ، این نامه را از زندان برایت ارسال می کنم! در واقع این نامه از زندان به زندان ارسال می شود! بنده در زندان غربت هستم و شما در زندانی که جمهوری اسلامی برایتان تداعی کرده است!
در این نقطه از کره زمین ، انسان ها ، ویژگی ها و تضادهای منحصر به فردی دارند وعاطفه میان آنها معنائی ندارد!
در این جزیره با تمامی آزادی بیان و گفتاری که دارم ، احساس خوبی ندارم و حس یک زندانی را دارم!
فردی شده ام که هر ثانیه دست خوش ، حوادث جدید می شود!!!
بنده در مسیری قرار گرفته بودم که مسیر مقابلم بود و زندگی حرفه ای باعث شد ، که پس از فعالیت و جنب و جوش ، به غربت اعزام شوم!
در این مسیر طولانی که گذراندم ، با دشواری های رو به رو ، سخت مبارزه کردم وخطرات فراوانی ، زندگی ام را تحت الشعاع قرار داد!
ولی طبق فرمایشات پدر ، ایستادگی کردم.
همیشه یاد و خاطره ی این گفتار از پدر ، در گوشم همانند جرسی ، طنین انداز است ، که به من می گفت :
یادت باشد که برای یک بار ایستادن ، هزار بار زمین خورده ای ! پس مقاومت کن!
در هر لحظه که احساس نا امیدی باعث می شد ، انرژی ام تحلیل رود ، با به خاطر آوردن آن گفتار ، انرژی ام صد چندان می شد و با تمام نیرو ، رو به جلو حرکت می کردم!
در این مدت ، از حوادث روی داده ، برای شما چیزی را بازگو نکردم! که مبادا زندگی اتان را با نگرانی همراه کنم و باعث شوم ، روزها را با نگرانی دنبال کنید!
بنده در این مدت طبق فرمایشاتتان زندگی ی شاعرانه و دوره های سیاسی گوناگونی را گذراندم و تجربیات بسزائی کسب کردم. همیشه سعی کردم ، دیدم را به زندگی شفاف کنم و تمام هستی را در منطق و فلسفه ، خلاصه کنم.
مادر عزیزم:
پلک هایت را ببند ، تا راحت عرض کنم :
جایتان در این گوشه از دنیا خالی است و هر لحظه برای دیدارتان پر می کشم.
درس های زیادی از شما گرفته ام و تک تک آن درس های عالی را در سراسر زندگی ام ، استفاده می کنم و سعی بر این دارم که رفتارهای شما را ، ملکه ی ذهنم کنم.
مادر عزیزم:
فاصله برای من معنی ندارد ، همیشه و در هر لحظه به یادتان هستم . یاد و خاطره ی خانواده ام ، برای من ، زنده کردن ، زندگی ست.
طبق آموزه های خانوادگی و فرمایشات شما ، سعی بر این دارم ، که با افراد اجتماع نسبتا جدیدی که در آن قرار گرفته ام ، برخوردی آمیخته با طبع نیکو داشته باشم و اخلاق خردمند و خرد اخلاق مند را ، سر مبدا تمام رفتارهایم ، قرار دهم.
بنده در این جزیره ، آزادی را حس می کنم و دیگر کسی نیست که سلسله رفتارها و افکارم را حلاجی کند !
دیگر رژیمی نیست که رفتارهای زننده را بر من و ما القا کند!
در این سرزمین ، حیات سیاسی ام ، رو به پیشرفت است و دیگر ممیزی در کار نیست!
بنده سعی می کنم ، مثل همیشه و با نیروئی بیشتر ، در مورد آزادی و نقض حقوق بشر ، بررسی ، تحقیق و سپس آنها را تحلیل کنم و از فعالین این موارد باشم.
آزادی را برای همه ی مردم این کره خاکی و خصوصا مردم کشورم ، ایران خواستدارم و در پی به ارمغان آوردنش هستم و موارد نقض حقوق بشر و کودک آزاری ، در هر کجای این گنبد سبز ، مشاهده کنم را ، به مراکز مرتبط گزارش می کنم و مدافعان حقوق بشر و فعالین اجتماعی را در جریان قرار می دهم.
بنده سعی می کنم ، در زندگی حرفه ای ام، انسانی، واقع گرا باشم و بنای ذهنم را بر چهار چوب و آنالیز سیستماتیک ، منطق و فلسفه ، استوار سازم و در زندگی سیاسی ام ، همیشه بر مواضین خانوادگی و بنیاد وجودی امان ، پایبند باشم.
همان طور که شما می دانید ضرورت انقلاب و تغییر ، هزینه است وبرای رسیدن به آزادی بی قید و شرط و رهائی از قید و بند این رژیم فاسد ، باید هر نفرخود را مسئول بداند!
من و شما تا آنجائی که می دانیم ، سهم خود را ایفا کردیم و امیدوارم که این هزینه ها به نقطه ی خوبی ختم شود و این رژیم تا گردن در فساد ، از بین برود و جامعه ی جهانی از شر این مفسدین رها شود!
امیدوارم اجتماعی سرشار از عشق و محبت ، کشور را فرا گیرد وآگاهی نزد مردم بالا رود و با تمام نیرو در اجتماعات ، مردم تلاش کنند و هر روز ارتقا را حس کنید.
اجتماع داخلی تنها از راه آگاهی است که میتواند به شان سزاوارش دست پیدا کند و تا آنجائی که بنده شما را می شناسم و با عزم راسختان آشنا هستم، می توانید در این راه کمک بسزائی کنید.
امیدوارم روزی برسد که پس از آزادی کامل ، شما را در خاک وطن در آغوش بگیرم و تمامی این فشارها و دردها را، فراموش کنم.
در انتها امیدوارم روزی فرا رسد که مثل همیشه دست در دست شما ، برای تغییر و دگرگونی اجتماع ، قدم مثبت برداریم و اجتماع کشور را عینی و واقعی ، آگاه کنیم وبرای روزهای خوب پیش رو ، با سیاسیون لایق ، تصمیم گیری کنیم.

به امید دیدار و با مهر
بهمن مرادیان پی

2011/08/22
time: 01:45 am
sheffield /uk
sh9rf