برای پیوستن به بهمن مرادیان پی در فیس بوک روی عکس کلیک کنید.

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۰/۰۴/۰۹

چه کسانی از قتل عام تابستان سال ۶۷ بی‌اطلاع بودند؟







این روزها، به خاطر طرح مساله نقض گسترده حقوق بشر از سوی مقام‌های جمهوری اسلامی در «دوران طلایی» و به ویژه سال ۱۳۶۷، برخی رسانه‌ها برای نشان دادن مخالفت برخی از این مسوولان سابق با اعدام‌ها و یا بی‌اطلاعی‌شان تلاش زیادی کرده‌اند. از «زیر سوال بردن اعدام‌ها از سوی آیت‌الله موسوی اردبیلی» تا «استعفای اعتراضی میرحسین موسوی» و بی‌ارتباط بودن با سازمان زندان‌ها از سوی مجید انصاری. اکبر گنجی اما با مرور اسناد و نوشته‌ها، نتیجه‌ای دیگر می‌گیرد.
پیگیری حقوق نقض شده «قربانیان» جمهوری اسلامی کار بسیار سختی است. توان رسانه‌ای گروه بزرگی از اصلاح‌طلبانی که خاستگاه حکومتی دارند بر پنهان کردن نقش و سخنان مسوولان سابق حکومت که در دوران آیت‌الله خمینی مصدر کاری بوده‌اند استوار شده است.
اگر در سال ۱۳۶۷، تنها آیت‌الله منتظری بود که در حد توان خود به قتل عام زندانیان سیاسی اعتراض کرد، اما مدرکی که نشان دهد مسوولان وقت حاضر به مقابله با فرمان آیت‌الله خمینی در مورد اعدام کسانی که «سر موضع» بوده‌اند، مشاهده نمی‌شود.
چندی پیش، اردشیر امیر ارجمند در جلسه پرسش و پاسخ با دانشجویان در باره استعفای میرحسین موسوی سخن گفته بود. این استعفا اما بر اساس مدارک هیچ ربطی به اعدام‌های سال ۱۳۶۷ نداشته است.
زهرا رهنورد، همسر میرحسین موسوی نیز در
گفتگو با خودنویس گفته بود که میرحسین و آیت‌الله خامنه‌ای از اعدام‌ها بی‌خبر بوده‌اند. او به خودنویس گفت: « اما به طوری که بارها گفته شده از این جنایت نه آقای خامنه‌ای و نه آقای موسوی هیچ یک اطلاعی نداشته‌اند و در حوزه وظایف شان هم نبوده است.»
آیت‌الله موسوی اردبیلی نیز به عنوان بالاترین مسوول قوه قضاییه در دوران آیت‌الله خمینی به تازگی به مهدی خزعلی
گفته بود که مخالف اعدام‌ها بوده است. اما مقاله دیروز اکبر گنجی در بی‌بی‌سی فارسی، با آوردن سخنان موسوی اردبیلی در نماز جمعه خلاف این ادعا را ثابت می‌کند. مگر آنکه موسوی اردبیلی در خفا مخالف اعدام‌ها بوده و در نماز جمعه حرفی دیگر زده باشد:
‎»مسأله منافقین برای ما مسأله بود. جمع کثیری از ایران رفته اند و آنجا[عراق] برای خودشان بساط و دستگاه و سازمان درست کرده اند. یک جمعی هم در ایران در زندان ها هستند... مردم بر علیه اینها آن چنان آتشی هستند، قوه قضایی در فشار بسیار سخت افکار عمومی است که چرا اینها را محاکمه می کنید؟ اینها که محاکمه ندارند، حکمش معلوم، موضوعش هم معلوم است و جزایش نیز معلوم می باشد. قوه قضایی در فشار است که اینها چرا محاکمه می شوند، قوه قضایی در فشار است که چرا تمام اینها اعدام نمی شوند و یک دسته شان زندانی می شوند (شعار:"منافق زندانی اعدام باید گردد" از سوی نمازگزاران)... مردم می گویند باید از دم اعدام بشوند...عفو و بیرون کردن[زندانیان] مربوط به قوه قضاییه نیست،این قوه کارش تا جایی است که حکم تمام می شود. بقیه مربوط به جاهای دیگر است... عفو ربطی به قوه قضاییه ندارد و من به شما حق می دهم، با شما هم هماهنگ هستم،می گویم نباید اینها عفو بشوند.»
گنجی اما در مقاله اخیر، باب تازه‌ای گشوده است؛ آگاهی و نقش هاشمی رفسنجانی و دیگر سران قوا که به طور مرتب تشکیل جلسه می‌داده‌اند. گنجی می‌نویسد:
«‎در آن دهه مهم ترین تصمیمات توسط جلسه سران اتخاذ می شد. جلسات سران قوا در آن دوره خاص به قرار زیر بود: ۸ و ۱۵ و ۱۹ و ۲۲ و ۲۹ مرداد و ۱ و ۵ و ۸ و ۱۲ و ۱۵ و ۱۶ و ۱۹ و ۲۲ و ۲۷ شهریور. وضعیت آن قدر حساس بود که در ۱۵ شهریور دوبار(صبح و شب) جلسه سران تشکیل می شود. آقای رفسنجانی گزارش همه این جلسات را نوشته است، اما حتی یک کلمه در آنها در مورد قتل عام زندانیان وجود ندارد. یعنی مسأله ای به آن مهمی اصلاً در جلسه سران طرح نمی شود و آنها از دو نامه اعتراضی ۹ و ۱۳ مرداد آیت الله منتظری به آیت الله خمینی در مورد اعدام زندانیان و پاسخ مورخ ۱۵/۵/۶۷ آیت الله خمینی به اعتراض آیت الله منتظری بی اطلاع هستند؟»
‎اکبر گنجی به جلسات سران قوا اشاره می‌کند که با حضور هاشمی رفسنجانی، موسوی اردبیلی، سید علی خامنه‌ای، میر حسین موسوی و سید احمد خمینی برگزار می‌شده است‫.
اما نقش هاشمی رفسنجانی از این نظر اهمیت دارد که عملا فرماندهی جنگ بر عهده اوست و بعد از حمله مجاهدین خلق در عملیات «چلچراغ»، عملیات «فروغ جاویدان» در روزهای پایانی جنگ از سوی آنها و با حمایت نیروهای عراقی می‌توانست خسارات زیادی به ایران وارد آورد. این عملیات که کشته‌ها و زخمی‌ها فراوانی داشت اما در جبهه جنگ خلاصه نشد و از پنجم مرداد ۱۳۶۷، گرفتن جان زندانیانی که سال‌ها در حبس بودند آغاز شد.
اکبر گنجی تلاش کرده از دل نوشته‌های هاشمی، رمز گشایی کند:
«عملیات چلچراغ و فروغ جاویدان سازمان مجاهدین در زمان جانشینی فرماندهی کل قوای اکبر هاشمی رفسنجانی صورت گرفت. در ساعت ۳ بامداد روز چهارم مرداد، آقای رفسنجانی به صادق محصولی با تلخی می گوید:"بروند جدی تر برخورد کنند." او ظهر همان روز، احمد وحیدی را به عنوان فرماندار نظامی کرمانشاه نصب می کند. در روز پنجم مرداد، آقای رفسنجانی می گوید:"فرصت خوبی به وجود آمده که در اینجا آنها را منهدم کنیم و شرشان را کم کنیم". آقای رفسنجانی روز ششم مرداد می گوید:"اگر[عملیات علیه مجاهدین]خوب پیش برود، ضربه غیر قابل جبرانی به آنها وارد خواهد آمد." بعد که خبرهای عقب نشینی مجاهدین را به او می دهند، می نویسد که منافقین حسابی قلع و قمع می شوند.»
اما نقش هاشمی از نگاه گنجی چه می‌توانسته باشد؟ جانشین فرمانده کل قوا (هاشمی) در باره شکست سنگین مجاهدین در تابستان سال ۶۷ می‌گوید:
«جنگ و صحنه به گونه‌ای درست شده بود که اینها توی کیسه آمدند و ما در کیسه را بستیم، چیزی باقی نبود که عمل بکنند. بنابراین، این یکی از فتنه هایی است که باید از میان می رفت و به این آسانی هم نمی‌شد این فتنه را خواباند و مدت ها طول می کشید تا این بچه های متعصب فریب خورده ای که این همه به اینها در زندان ها محبت شد، توبه شان را پذیرفتیم، به عنوان تائب بیرون آمدند و دوباره به آنجا رفتند و برگشتند که با ملت خودشان بجنگند و برای عراق جاسوسی کنند. این فتنه باید یک روزی ریشه کن می شد.»‎گنجی نتیجه می‌گیرد که هاشمی معتقد است که نباید توبه زندانیان پذیرفته می‌شد یا بشود و «این فتنه باید یک روزی ریشه کن می‌شد.»
به این ترتیب و با توجه به جلسات مستمر سران قوا در تابستان سال ۱۳۶۷، به‌نظر می‌رسد که همه مقام‌های ارشد نظام از اعدام‌ها با اطلاع بوده‌اند. اعدام‌هایی که مهر تایید آیت‌الله خمینی را به همراه داشته است.
اما سوال اینجا است که آیا کسی از مجموعه سران قوا می‌توانسته با رهبر وقت جمهوری اسلامی مخالفت کند یا برای حفظ موقعیت مجبور به همراهی بوده است و آیا این همراهی و سکوت در برابر آنچه اتفاق افتاده می‌بایستی ۲۳ سال به طول بیانجامد؟
بر اساس مدارک، آیت‌الله خمینی پس از قتل عام بسیاری از زندانیان سیاسی، سرنوشت باقی‌مانده‌ها را به مجمع تشخیص مصلت نظام واگذار می‌کند و اعدام‌ها از این زمان عملا متوقف می‌شود.
به نظر می‌رسد خودداری طرفداران آیت‌الله خمینی از ابراز نظر در مورد اعدام‌ها ۶۷، انتشار واقعیت‌های پنهان مانده بسیاری باشد که می‌تواند هزینه کار سیاسی‌شان را بیشتر کند.

افزايش ۴١٣ درصدیِ گرانی در کشور طی خرداد ماه ٩۰ نسبت به خرداد ٨٩











۴١٣ درصدیِ گرانی !!!




به نام هویت انسانی‌




به گزارش روزنامه اعتماد، آمارهای بانک مرکزی خاطرنشان می کند که افزایش قیمت مواد غذایی در خردادماه امسال، در مقایسه با خرداد89، نسبت به افزایش قیمت «خرداد 89، نسبت به خرداد 88» بیش از 413 درصد بیشتر بوده است.
این گزارش آماری، یک روز پس از انتشار اخباری مربوط به گرانی ۱۰ تا ۱۵ درصدی قیمت لبنیات در کشور منتشر می شود، که مطابق آن، تحلیل آمار‌ها نشان می‌دهد که 413 درصد در واقع تورم نیست، بلکه «افزایش درصد رشد قیمت‌ها» از 8/6 درصد در خرداد 89، به 9/34 درصد در سال 90 است.
بر اساس این گزارش، هنوز تورم خردادماه سال جاری اعلام نشده است و آخرین آمار‌های تفکیک شده بانک مرکزی، مربوط به ماه آغازین سال جاری است.
بر اساس جدول شماره یک شاخص کالاها و خدمات مصرفی مناطق شهری ایران (1383=100) تورم خوراکی‌ها مجموعا در فروردین 90، نسبت به فروردین 89، 25.7 درصد گزارش می‌شود. شایان ذکر است، این تورم در سال قبل (یعنی فروردین 89، نسبت به فروردین 88) 14.1 درصد بوده است. (شاخص بهای کالاها وخدمات مصرفی در مناطق شهری ایران، اداره آمار اقتصادی بانک مرکزی، دایره شاخص بهای کالاها و خدمات مصرفی، فروردین ماه 1390) در واقع در این شیوه محاسبه تورم، بانک مرکزی گروه‌های خوراکی را در دسته‌بندی‌ها و اوزان غلات و نان با ضریب اهمیت 4.56 درصد، گوشت با ضریب اهمیت74/6 درصد، ماهی و حیوانات دریایی با ضریب اهمیت79/0 درصد، لبنیات و تخم پرندگان با ضریب اهمیت47/3 درصد، روغن‌ها و چربی‌ها با ضریب اهمیت97/0 درصد، میوه‌ها و خشکبار با ضریب اهمیت26/5 درصد، انواع سبزی، حبوب و فرآورده‌های سبزی با ضریب اهمیت87/3 درصد، قند، شکر، مربا، عسل، شکلات و محصولات قنادی با ضریب اهمیت27/1 درصد، نمک و ادویه، سس‌ها و چاشنی‌ها و ترکیبات خوراکی با ضریب اهمیت32/0 درصد، دسته‌بندی کرده و بر اساس وزن (ضریب اهمیت) هر کدام، آنها را محاسبه و مجموع آنها را به عنوان درصد تورم اعلام می‌کند. اما آنچه در این گزارش به آن اشاره شده است، درصد رشد قیمت‌ها (بدون در نظر گرفتن ضریب اهمیت آنها که بانک مرکزی از آن استفاده می‌کند) است. در واقع مفهوم آن گرانی هر کدام از کالاها، بر اساس قیمت آنها ـ و نه شاخص کلی گروه از کالا‌ها ـ است.
افزایش قیمت سالانه اداره آمار بانک مرکزی هر هفته گزارشی از متوسط قیمت خرده‌فروشی به رسانه‌های گروهی ارسال می‌کند که در آن فهرستی از قیمت مواد غذایی درج شده است. بر اساس این جدول می‌توان افزایش قیمت اقلام موجود را نسبت به زمان مشابه در هفته، ماه و سال قبل محاسبه کرد. آنچه در اکثر رسانه‌ها منتشر می‌شود همین است.
اما با مراجعه به آرشیو سال‌های قبل و در مقایسه تغییرات سالانه آنها، یک نکته جلب‌توجه می‌کند؛ درصد رشد سالانه امسال قیمت مواد غذایی، به طرز بی‌سابقه‌یی دگرگون شده است.
متوسط درصد رشد سالانه قیمت مواد غذایی در خردادماه، در سال‌های 87 تاکنون، 77/12 درصد است، این در حالی است که متوسط افزایش قیمت سالانه در خردادماه امسال، نسبت به سال گذشته 9/34 درصد ثبت شده است. به عبارتی افزایش قیمت‌ها در خردادماه امسال در مقایسه با سال قبل، بیش از 23/413 درصد بیشتر از افزایش قیمت مواد غذایی در خردادماه سال 89، نسبت به سال 88 است.
افزایش قیمت‌های خردادماه امسال، 29/173 بیشتر از میانگین افزایش قیمت‌های سالانه در خردادماه سال‌های 87 تاکنون است.
براین‌اساس، درصد رشد قیمت‌ها در خردادماه سال 87، نسبت به زمان مشابه سال 86 برابر 34/7 درصد بوده است، در خردادماه سال 88، همزمان با انتخابات ریاست‌جمهوری دهم، قیمت مواد غذایی نسبت به خرداد ماه سال قبل، تنها 04/2 درصد رشد دارد.
در خرداد سال 89، درصد رشد مواد غذایی نسبت به خرداد 88، به 8/6 درصد افزایش می‌یابد. در خرداد ماه امسال اما، ناباورانه شاهد افزایش حدود 35 درصدی مواد غذایی نسبت به زمان مشابه سال قبل هستیم. براساس جداول بانک مرکزی در چهار هفته خردادماه امسال، می‌توان چنین استنباط کرد که قیمت مواد غذایی بطور متوسط 9/34 درصد نسبت بمدت مشابه سال قبل رشد داشته است.
افزایش قیمت‌های خردادماه امسال بر اساس آماری که بانک مرکزی برای چهار هفته خردادماه منتشر کرده است، می‌توان نتیجه گرفت که گروه تخم مرغ با میانگین افزایش 5/141 درصدی در صدر افزایش قیمت‌ها و چای با افزایش 8/5 درصدی پایین‌ترین افزایش قیمت را نسبت بمدت مشابه سال قبل داشته است. بر این اساس افزایش قیمت‌ها در خردادماه امسال، در مقایسه با خرداد سال 89، در گروه‌های یازده‌گانه این گزارش به ترتیب افزایش قیمت عبارت است از: تخم‌مرغ با 5/141 درصد، میوه با 7/57 درصد، روغن با 5/45 درصد، حبوبات با 6/27 درصد، برنج با 9/24 درصد، سبزیجات با 3/21 درصد، قند و شکر با 5/20 درصد، گوشت مرغ با 6/18 درصد، گوشت قرمز با 12 درصد، لبنیات با 6/8 درصد و چای با 8/5 درصد.
نکته‌یی که در این بین حایز توجه است آن است که 12 درصد افزایش قیمت گروهی مثل گوشت قرمز، چیزی حدود 1500 تومان است، این در حالی است که 20 درصد گروهی مثل قند و شکر، تنها حدود 240 تومان است.
گرانی در طول 6 سال گذشته حالا سال، سال 1390 است. خیلی وقت از آن روزها گذشته که بنزین زیر صد تومانی در ماشین‌ها می‌ریختند، از آب برای شست و شوی ماشین استفاده می‌کردند و. . . مشاغلی مثل دوره‌گردهایی که به دنبال نان خشک‌ها، در منازل می‌رفتند اصلا دیگر وجود ندارند.
مردم ایران بالاخره صرفه‌جویی را می‌آموزند و چه آموزش گرانی! واحد این اعداد تومان یا ریال نیست، اینها درصد افزایش قیمت هستند. 459، 384، 359 و. . . اینها درصد افزایش قیمت اقلام خوراکی از در طول شش سال گذشته تاکنون هستند.
در آرشیو بانک مرکزی، جدول خرده‌فروشی مواد غذایی تا قبل از خرداد 1386 موجود نیست، اما هنوز هم در آرشیو مطبوعات قیمت دوران سال 1384، به نقل از گزارش‌های بانک مرکزی موجود است. در این بخش مقایسه‌یی انجام شده بین قیمت مواد غذایی اعلامی از سوی بانک مرکزی به نقل از خبرگزاری فارس در هفته اول مردادماه 1384، با هفته آخر خردادماه 1390.
میانگین افزایش قیمت‌ها در هفته آخر خردادماه امسال، در مقایسه با هفته اول مردادماه سال 84 (ابتدای ریاست‌جمهوری دکتر احمدی‌نژاد) حدود 180 درصد است. به ترتیب گروه‌های تخم‌مرغ با 307 درصد، میوه 2/303 درصد، گوشت قرمز با 6/201 درصد، سبزیجات با 3/199 درصد، برنج با 191 درصد، روغن با 5/153درصد، قند و شکر با 5/146 درصد، لبنیات با 9/112 درصد، گوشت مرغ با 5/110 درصد و چای با 4/71 درصد، در آخرین هفته خرداد ماه امسال، در مقایسه با نخستین هفته از نخستین ماه آغاز به کار دکتر احمدی‌نژاد افزایش قیمت داشتند. انگور، سیب گلاب و خربزه به ترتیب با 1/459 درصد، 8/384 درصد و 5/359 درصد در بین اقلام مورد بررسی در اینجا صاحب بیشترین افزایش قیمت‌ها و پنیر پاستوریزه، پرتقال درجه یک و شیر، به ترتیب با 2/33 درصد، 7/48 درصد و 6/66 درصد کمترین رشد قیمت‌ها را داشتند. ریز قیمت‌ها و تغییرات را می‌توانید در نمایه‌ها و جداول مشاهده کنید.
ذکر این نکته نیز بجاست، که برخی اقلام موجود در گروه میوه جات در دو جدول مرداد 1384و خرداد 1390، شاید به دلیل تغییر فصل (که در گزارش‌های هفتگی بانک مرکزی نیز معمول است) موجود نبودند که عملا محاسبه تغییرات قیمتی آنها ممکن نبوده، لذا نگارنده با توجه به نبود گزارش مزبور در آرشیو بانک مرکزی، ناگزیر شده اطلاعات آن را از آرشیو خبرگزاری‌ها تهیه کند، بنابراین تنها در گروه میوه‌جات، مبنای محاسبه و گنجاندن اقلام، موجود بودن قیمت هر قلم کالا در هر دو تاریخ (هفته سوم خرداد 90 و هفته اول مرداد 90) و وجود آن در آرشیو خبرگزاری‌ها بوده است.
افزایش قیمت‌ها به کدام سو؟ در سوم تیرماه 1384، محمود احمدی‌نژاد با شعار گسترش عدالت، ایجاد تحولات ساختاری در اقتصاد کشور به قصد اصلاح آن، حمایت از مستضعفان و. . . روی کار آمد. هنوز آن مصاحبه معروف دکتر محمود احمدی‌نژاد، که آن روزها مثل امروز شناخته شده نبود در گوش بسیاری از ما زنگ می‌زند: «یعنی مشکل کشور ما، شکل موی جوان‌هاست؟ یعنی مشکل مردم ما اینه؟ جوان هر طور که می‌خواهد موی خود را بزند، به من و شما چه ربطی دارد؟ دولت باید بیاید و اقتصاد را سامان بدهد ...» و چه سامانی ...
در این دوران هر چه واردات خودروهای لوکس، روز به روز افزایش یافت، به همان اندازه هم قیمت مواد غذایی، کرایه وسایل نقلیه عمومی و. . . رشد کرد. حسب قاعده، ماشین‌های 200 میلیون تومانی را قشر مستضعف مصرف نمی‌کنند، مستضعفان هستند و گرانی 70 تا 100 درصدی کرایه اتوبوس و چند برابر شدن قیمت نان.
از قدیم سیب زمینی، نان و ماست یا تخم مرغ، طعام فرودست‌ترین اقشار جامعه بوده و جالب است که در دولت حامی مستضعفان، نان چند برابر شده، سیب‌زمینی 208 درصد و ماست باز 113 درصد و تخم مرغ هم که 307 درصد افزایش قیمت داشته‌اند.
مردم آن روزها که یک شانه تخم مرغ به قیمت 1400 تومان می‌خریدند را دیگر تقریبا فراموش کردند. امروز هر شانه تخم مرغ بیش از 5500 تومان قیمت دارد. روزگاری در همین تهران، قیمت بربری 50 تومان بود؛ 50 تومانی که مردم تصور می‌کردند، خیلی گران شده... اما آمدن آقای احمدی‌نژاد و اصلاحات اقتصادی دولت ایشان، اگر در نگاه صاحب‌نظران محل نقد باشد، لااقل یک حسن داشت، مردم فهمیدند «از این هم گران‌تر می‌شود» و اتفاقا، در دوره کسی که شعار فرهنگی می‌دهد چنین چیزی رخ نداد، افزایش قیمت‌های 400 درصدی، در دوران این دولت اتفاق افتاده است.

۱۳۹۰/۰۴/۰۷

بهمن می گوید می دانیم که مقامات صدای ما را نمی شنوند.










روایت ژیلا بنی یعقوب از اعتصاب در نامه به همسرش
بهمن می گوید می دانیم که مقامات صدای ما را نمی شنوند!!






«اگر صدای ما به مردم هم نرسد مهم نیست». شاید این همه ی حرف بهمن بود برای ژیلا و برای همه ی ما. برای ما که در این سوی دیوار های بلند زندان غصه می خوریم به حال مملکتی که در روزنامه ی رهبر آن، به جای داد خواهی، اعتصاب کننده ها را انکار می کنند. غصه می خوریم به حال کاشانه ای که می خواستیم مقتدایش آن علی(ع) باشد که از ظلم به کنیز یهودی فریادی سر می دهد که تا امروز شنیده می شود، ولی از آن ویرانه ای باقی مانده که ۱۸ ایرانی مسلمان در مرکز ام القرای اسلامی برای آنکه صدای مظلومیتشان را به گوش قاضی القضات برسانند باید جانشان را کف دست بگذارند که بگویند هدی را پیش چشمان ما کشتند.
«اگر صدای ما به مردم هم نرسد مهم نیست». خار در چشم، استخوان و بغض در گلو، مظلومیت، حماسه، سکوت، فریاد، قلب های شرحه شرحه، سرهای بلند، تن های ایستاده، سینه های زخم خورده و دل دریای همه زندانیان اعتصاب کننده در همین یک جمله نهان است.
صدایی قرار نیست به جایی برسد. آنها از ظلم به تنگ آمده اند. نه! دیگر نمی توانند این بار سنگین ظلم را تاب بیاورند. این را از سطر سطر نامه ی ژیلا به بهمن اش می توان دید. او می گوید نامه را برای بهمن نوشته اما درواقع راوی مظلومیت زندانیانی شده که دیگر جز جان اسیرشان سلاحی برای مبارزه با ستمگری ندارند.
ژیلا در نهمین روز اعتصاب غذای زندانیان «کاری زینبی» کرد و پیام زندانیان ظلم ستیز را از قلب اوین برای سبز ها آورد. او از هدی صابر برای ما پیام آورد که در زندان و زیر بار فشار و توهین نیز خیرخواه بازجویش بود و او را نصیحت می کرد که «حیف است ! با خودتان چنین نکنید!». پیام هدی صابر مرام و منش همراه بزرگ سبزها، میرحسین موسوی را به یاد ما آورد که حتی در هنگامه سرکوب خیابانی دست از نصیحت دلسوزانه سرکوبگران بر نمی داشت و می گفت: «برادران ما! اگر از هزینه‌های سنگین و عملیات عظیم خود نتیجه نمی‌گیرید شاید صحنه درگیری را اشتباه گرفته‌اید؛ در خیابان با سایه‌ها می‌جنگید حال آن که در میدان وجدان‌های مردم خاکریزهایتان پی در پی در حال سقوط است.»
او از بهمن و همقطارانش پیام استقامت بر اصول، اخلاق، صبر، ایستادگی در راه هدف، ظلم ستیزی و صلح را برای ما به ارمغان آورد.
بر ماست که راه اسیران آزاده مان را رهروی کنیم…
بر ماست که کاری زینبی کنیم…
****
متن نامه ژیلا بنی یعقوب به همسرش بهمن احمدی امویی که در اختیار کلمه قرار گرفته است پیش روی شماست:
بهمن عزیزم، همین دوشنبه پیش بود که دوباره از پشت شیشه ی تار و کدر کابین ملاقات دیدمت، آنقدر کدر که بارها به تو گفتم نحوه نشستن ات را تغییر بدهی تا بتوانم صورتت را واضح ببینم و تو بارها جابجا شدی و من بارها جابجا شدم تا بتوانیم چهره های یکدیگر را از پشت تار شیشه کابین اندکی بهتر ببینیم و این البته همه ی دردسر یک ملاقات نبود، تو مثل همه زندانیان دیگر، حالا موقع ملاقات مجبوری انگشت خودت را روی دکمه ای که تازگی ها روی گوشی های تلفن سالن ملاقات گذاشته اند فشار بدهی و هر وقت دستت خسته می شود و ناگهان آن را رها می کنی صدایت قطع می شود. دکمه ای که اصلا معلوم نیست چرا باید مجبور باشی در تمام طول ملاقات آن را فشار بدهی تا صدایت را من بشنوم.
می گویم: بهمن! شنیده ام این دکمه ها کارش شنود حرفهای زندانیان و خانواده هایشان است.
می گویی: نمی دانم واقعیت دارد یا نه؟ اما اگر واقعیت دارد کاش دستگاهی پیش رفته تر بخرند که مجبور نباشیم در تمام طول ملاقات دستمان را روی این دکمه فشار بدهیم.
بهمن! آن روز سه روز از اعتصاب غذایت گذشته بود و حالا ۹ روز…گفتم همه می گویند که اعتصاب غذا باید خواسته مشخص داشته باشد و اعتصاب شما خواسته مشخص و ملموسی ندارد.
تو می گویی چه کسی گفته خواسته مشخصی ندارد؟ درخواست رسیدگی به پرونده هدی صابر و هاله سحابی درخواست مشخصی نیست؟
بعد هم اضافه می کنی البته می دانیم که مقامات صدای ما را نمی شنوند و رسیدگی نمی کنند اما شاید صدای ما به مردم رسید… بعد هم مکث و این بار می گویی: «اگر صدای ما به مردم هم نرسد مهم نیست» …چون…
می پرسم چون چی بهمن؟ پس چرا اعتصاب غذا کرده اید؟
انگار به من گوش نمی دهی، انگار خیره شده ای به پنجره ای که پشت سر من است و می گویی:
صابر عاشق حنیف نژاد و مجید شریف واقفی بود، برای همین هم اسم پسرانش را حنیف و شریف گذاشته است.می گویی: صابر عاشق منش و روش و اخلاق سحابی ها بود. می گویی: مرگ عزت و بعد هاله ضربه روحی بزرگی برای صابر بود و صبر صابر را تمام کرد.
دوباره از حرف نیمه تمام ات در باره دلیل اعتصاب غذایتان می پرسم و تو انگار من را نمی شنوی و باز حرف خودت را می زنی:
صابر واقعا اصولگرا و اخلاق گرا بود…نه از این اصولگراهایی که در سیاست ایران حرفش را می زنند، نه! یعنی واقعا به اصولی که به آن باور داشت پای بند بود. خیلی مهربان بود، مراقب همه زندانی ها بود، نسبت به کوچکترین بیماری زندانی ها حساس بود و وقتی کسی بیمار بود مثل یک مادر مهربان از او پرستاری می کرد…هر زندانی تازه واردی که می آمد صابر فوری سراغش می رفت تا احساس تنهایی و دلتنگی نکند.
صدایت قطع می شود، آنقدر محو گفتن از صابر هستی که یادت رفته باید آن دکمه ی لعنتی روی گوشی را فشار بدهی. من با اشاره دست سعی می کنم به تو بفهمانم که نمی شنوم و تو دوباره آن دکمه را فشار می دهی.
حالا می شنوم که می گویی: صابر به شدت جدی و اهل مبارزه بود، همیشه می گفت باید تا آخر ایستاد و مقاومت کرد و یک قدم هم کوتاه نیامد و هیچ وقت هم کوتاه نیامد. همیشه با صدای بلند و قاطع و از موضع بالا با بازجوهایش صحبت می کرد. صابر بازجوهایش را نصیحت می کرد و می گفت حیف است! با خودتان چنین نکنید. به معیارهای انسانی پایبند باشید و کرامت انسان را رعایت کنید.
باز هم مکث می کنی و من می ترسم نکند که دوباره یادت رفته باشد آن دکمه ی لعتنی را فشار بدهی اما دویاره صدایت می آید که می گویی: صابر از نبود مطالعات جدی در میان فعالان سیاسی و اجتماعی بویژه نسل جوان خیلی گلایه مند بود. خودش هر روز برنامه مطالعه جدی داشت. برای زندانی ها کلاس تاریخ گذاشته بود. روزی سه –چهار ساعت هم قرآن می خواند.
دوباره می خواهم از اعتصاب غذایتان حرف بزنم. دستت را روبرویم می گیری و می گویی: صبر کن…چند دقیقه صبرکن!
می گویی: نحوه مرگ هاله سحابی ضربه سنگینی برای آقای صابر بود و صبرش را تمام کرد.
می گویم :این را گفتی! بهمن جان.
می گویی : وقتی صابر اعتصاب غذا کرد، عصر یکی از همان روزها که توی حیاط زندان قدم می زد، از او پرسیدم که آقای صابر! چرا اعتصاب کرده اید؟ شما که با اعتصاب غذا مخالف بودید.
صابر گفت :به خاطر فاجعه مرگ هاله سحابی دچار عذاب اخلاقی و روحی شدیدی هستم، من از این اعتصاب خواسته ای ندارم. می خواهم خودم را آرام کنم و آرام هم شده ام.
می پرسم:بهمن! می خواهی بگویی شما هم با اعتصاب غذا خودتان را آرام می کنید؟
می گویی: صابر صبرش تمام شد از مرگ هاله، ما هم صبرمان تمام شد از مرگ صابر، از مرگ هم بندی مان که چه آسان از میان ما رفت و هیچ کس هم پاسخگوی مرگش نیست.
بهمن جان! فردا در دهمین روز اعتصاب غذای تو و آن هفده نفر و در دوسالگی بازداشت ات به ملاقاتت می آیم تا به تو بگویم که می دانم تو و دوستانت هم صبرتان مثل صابر تمام شده و انتظاری از هیچ کس در برابر اعتصاب خودتان نداشتید. اما حالا خیلی ها صدای پایان صبرتان را شنیده اند، مطمئن باش صدای تو و همراهانت در اوین و رجایی شهر شنیده شده است. یادم باشد به تو بگویم خیلی از دوستانت در بیرون از زندان، در گوشه و کنار ایران و جهان به نشانه همبستگی با تو و یارانت یا اعتصاب غذا کردند و یا روزه سیاسی گرفتند و صدها پیام برایتان فرستادند و دهها تجمع به نشانه همبستگی برگزار کردند.
منبع: کلمه

برای مسعود باستانی زندانی بدون مرخصی !




به نام هویت انسانی‌







هر چه هم که بیاندیشمت،
باز سلول ها
کفاف حجم ایستایی تو را ندارند!
مسعود باستانی را آزاد کنید.

۱۳۹۰/۰۴/۰۵

در زندانهای اسلامی بیداد می کنند، ما چه می کنیم!؟


به نام هويت انساني

در زندانهای اسلامی بیداد می کنند، ما چه می کنیم!؟

قداره بندان الله در حکومت اسلامی ایران با بربریت ِ هماره شان به جان
ایرانی ِ بجان آمده افتاده اند و روزی نیست که جنایت نیافرینند اما
ایرانی ِ درون و برون مرز چه می کند!؟

در بیدادگاههای اسلامی، زندانی ِ بی دفاع قد علم می کند و به حکومت
خونبار اسلامی اعتراض می کند و از جان عزیز می گذرد اما در بیرون همین
بیدادگاهها، دریغ از یک اعتراض بایسته و کاری!؟

چرا در مقابل سازمان ملل نیوریوک، ژنو، پارلمان اروپا بروکسل، مزدورخانه
های حکومت اسلامی در کشورهای بویژه اروپایی اعتراض پیگیر و کارساز نمی
شود!؟

چه شد آن جلوداریهای بسیارانی که همپای اعتراضات داخلی در تظاهرات جای
جای کشورهای اروپایی سینه سپر کرده بودند و امروز دریغ از یک فریادشان!؟

هاله سحابی چنان ناجوانمردانه به خون کشیده می شود! هدا صابر از جان عزیز
می گذرد و به قتل می رسد! تجاوزها بطور روزمره جریان دارد و زن و بچه ی
ایرانی از تجاوز و شکنجه مشتی لمپن ِ اسلامی در امان نیستند! براستی ظلم
و تجاوز و بی حقوقی تا کجا باید باشد که یک پارچه به میدان بیاییم!؟

جوانان ایرانی چه می کنند!؟

دانشجویان را چه شده است!؟

چرا اعتراضات هر روزه برپا نمی کنیم!؟

چرا به روزمرگی ِ این حکومت تن داده ایم!؟

شرف انسانی مان چه شده است که اینگونه هر از راه رسیده ی بی همه چیز، به
دار و ندار ما می تازد!؟

چرا به زاری های سنتی اسلامی چشم دوخته ایم زمانی که روحانیت ِ پر مدعا
اخته شده اند!؟ چرا بر این واقعیت خونبار چشم می پوشیم که اینهمه جنایت
از همین اسلام و روحانیت و توهمات خرافه آمیز است!؟

احزاب و سازمانهای سیاسی و چهره های به هزار باره بجان آمده چرا در بی
عملی انتظار می کشند!؟ روزگاری سیاه تر از این هست!؟ انسان ستیزی
خوبنارتر از این هست!؟

چرا اعتصاب عمومی فراخوانده نمی شود!؟

آنان در داخل زندان در میان آنهمه سگهای هار اسلامی از جان گذشته اند با
اعتصاب غذا به همه ی جانیان حکومت اسلامی اعتراض کرده اند، ما بیرون
زندان چه می کنیم!؟



گیل آوایی

24 جون 2011