برای پیوستن به بهمن مرادیان پی در فیس بوک روی عکس کلیک کنید.

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۰/۰۳/۱۳

مراسم گرامیداشت عزت الله و هاله سحابی - شنبه ۱۴ خرداد ساعت ۶ عصر






به نام هویت انسانی‌


مراسم گرامیداشت عزت الله و هاله سحابی - شنبه ۱۴ خرداد ساعت ۶ عصر



حسینیه ارشاد - شریعتی، سیدخندان تا میرداماد

اندکی‌ صبر، سحر نزدیک نیست !!!!





به نام هویت انسانی‌

اندکی صبر سحر نزدیک نیست. ما خسته شدیم بس صبر کردیم و جز تیرگی ندیدیم. ما صبرمان به سر آمد بس که پیش چشمهای ناباور ما عزیزانمان را کشتند. بس که دختران هاله‌ی داغدار پدر را چشم بر هم زدنی به ماتم مادر نشاندند.بس که خون دیدیم و عادت نکرده بودیم به دیدن این همه خون. بس که با لباس‌های خاکی و موتورهاشان رعب و وحشت ایجاد کردند و باطوم فرود آوردند و یا مهدی گویان تن‌هامان را کبود کردند.بس که گاز استشمام کردیم و دود بود و آتش و خون. بس که روزگار به کام دل ما نچرخید. بس که فرزاد هامان را بالای دار کشیدند و حتی جنازه‌اش را ندیدیم تا بر آن دل سیر اشک بریزیم. ما خسته‌ایم که اینهمه اخبار بد شنیدیم و هیچ خورشیدی بر آسمان آمال‌مان نور نپاشید. بس که پرپر کردند گلهای نو شکفته‌ی سرزمینمان را. بس که مدفون کردند زیر خاک زندگی‌ها و آرزوها را . بس که در بند کردند یارانمان را. بس که ما روح‌مان پر است از زخم و ترمیمی هم ندارد. ما هنوز نگاه «ندا »در نی نی چشمان‌مان می‌لرزد و لبخند آخر «سهراب »دلمان را میفشارد. ما درد داریم و تا دنیا دنیاست فریاد. ما یادمان نمی‌رود و اینهمه ظلم پیش نگاه‌های .وحشت زده‌ی مان هنوز پررنگ است بی تعارف بگویم! ما عادت کرده‌ایم به دیدن خون! ما عادت کرده‌ایم به هرروز شنیدن اخبارهای تکان دهنده و شور و احساسات دو روزه! ما عادت کرده‌ایم به بازداشت شدن و دربند رفتن یاران‌مان و انگار نه انگار که عمر و جوانی‌شان است که می‌سوزد پشت میله‌های سیاه! ما به دیدن پیکرهای آویزان و به دار آویخته شده در سحرگاه‌های اوین و کوچه خیابان‌های شهر عادت کرده‌ایم. ما به شنیدن خبر شکنجه‌ی هم سن و سالان‌مان در زندان و مرگ‌شان در خیابان عادت کرده‌ایم! ما مردم احساساتی هستیم که امروز با غم و اندوه از مرگ هاله میگرییم، اما به دست روی دست گذاشتن هم عادت کرده ایم. ما به دزدیده شدن جنازه ی شهدامان عادت کرده ایم. ما به فراموشی عادت کرده ایم . نشسته ایم و تمام این جنایات هرروزه جزیی از روزمرگی و زندگی ما شده است ... ما به ظلمشان عادت کرده‌ایم! ما به رعب و وحشتی که حضورشان در خیابانها بر می‌انگیزد عادت کرده‌ایم. ما اجازه داده‌ایم که ایران ما را قرق کنند و برایمان آنجور که می‌خواهند ببرند و بدوزند و عادت کرده‌ایم با بی‌میلی به تن کنیم. ما به تبعید شدن و کوچ اجباری از سرزمین مادری‌مان عادت کرده‌ایم. ما کشورمان را به بیگانه سپرده‌ایم و به له شدن تن هموطنانمان زیر چکمه‌های اجنبی عادت کرده ایم. ما به سکوت و دم نزدن عادت کرده‌ایم می‌دانم که زمان ناامیدی نیست اما من دلم گرفته است! بغضم فریاد شده و فریادم سکوت. من از نمایش اقتدار آنها خسته‌ام و دلتنگ یک بیست وپنج خرداد دیگر. من دلم می‌خواهد که باز امید به دلهامان بازگردد و ببالیم به دستبندهای سبزی که هنوز از دستهامان باز نکرده‌ایم. من دوست دارم نشان دهیم که هستیم هنوز و کم نیاورده‌ایم. من دوست دارم با تمام غمی که داریم بخندیم به تمام پهنای صورتهامان و پوزخند بزنیم به افکار و وقاحت آقایان. ما قول داده‌ایم دل قوی داریم و به تماشا بنشینیم سحر پیروزی را و سبز کنیم جای محمد و ترانه و امیر و بهنود را. که روزی همه مان دوباره دست در دست هم به خیابان بیاییم و تکرار کنیم شکوه بیست و پنج خردادمان را. حتی پرشکوه تر و در خیابانها بمانیم تا آنروز که هیچ گلوله‌ی تفنگی به تن عزیزی نمی‌نشیند. هیچ نسرین عاشقی پشت میله های زندان تولدش را جشن نمی‌گیردو هیچ راه انقلابی به آزادی بسته نیست.

Britain asks Iran to investigate death of women's rights activist Haleh Sahabi







Daughter of veteran dissident leader died from a heart attack after scuffles with security forces at her father's funeral




Haleh Sahabi, activist and daughter of a prominent Iranian dissident Ezzatollah Sahabi died during her father's funeral. Photograph: AP







Britain has called on Iran to launch an immediate investigation into the death of Haleh Sahabi, the daughter of a veteran Iranian dissident who died during scuffles with security forces at her father's funeral on Wednesday.
Sahabi was leading the procession at the ceremony by holding a picture of her father, Ezatollah Sahab. She died from a heart attack after reportedly being attacked by an agent and falling down.
The Foreign Office (FCO) has joined the US state department and human rights organisations in urging Iran to carefully look into the case.
"We call for an immediate and transparent investigation into her death and call on the Iranian authorities to allow her family and friends to mourn her father and her deaths without interference," an FCO spokesperson said.
Her funeral was held within hours of her death by authorities fearing popular protest. She was reportedly buried late at night in contrast to Islamic customs. Her relatives said her body was "confiscated" and her family were deprived of performing normal religious rituals.
Iran's opposition has blamed a security agent for Sahabi's death, but authorities said she was already suffering from "high blood pressure and blood sugar".
"We are particularly disturbed by reports that her death followed heavy-handed action by the Iranian security forces at the funeral and by reports that the Iranian authorities rushed her burial that night with a limited traditional funeral," an official spokesperson said.
Haleh Sahabi, a women's rights activist, was serving a two-year prison sentence but was allowed out temporarily to attend the funeral of her father, a highly respected dissident who was jailed before and after the 1979 Islamic revolution and spent a total of 15 years in prison.
He headed an alliance of politicians whose activities came under scrutiny in recent years especially after the disputed presidential election in 2009 which gave Mahmoud Ahmadinejad a

second term in the office.


مانا نیستانی : هنرمندی که شقاوت این رژیم را به تصویر آورده است .






جستن
یافتن
و آنگاه
به اختیار برگزیدن
و از خویشتن خویش
بارویی پی افکندن ـ
اگر مرگ را از این همه ارزشی بیش تر باشد
حاشا حاشا که هرگز از مرگ هراسیده باشم.











بریتانیا خواستار تحقیق فوری پیرامون مرگ هاله سحابی شد







وزارت خارجه بریتانیا با ابراز ناراحتی شدید از مرگ هاله سحابی، فعال حقوق بشر، در مراسم تشییع جنازه‌ی پدرش، خواستار تحقیق فوری و شفاف پیرامون مرگ وی شد.وزارت خارجه بریتانیا در بیانیه‌ای که در این باره صادر کرده، « اقدام خشن و سرکوبگرانه نیروهای امنیتی » در مراسم تشییع عزت‌الله سحابی و شتاب در دفن هاله سحابی، بدون برگزاری کامل مراسم سنتی را محکوم کرد.در این بیانیه از مقام‌های جمهوری اسلامی خواسته شده است تا به خانواده و دوستان هاله سحابی و پدرش اجازه دهند تا بدون مزاحمت برای آنها عزاداری کنند.

۱۳۹۰/۰۳/۱۱

جنایت در روز روشن:هاله سحابی در مراسم تشييع جنازه پدرش کشته شد






مرگ هاله سحابی در هاله ای از ابهام !




هاله سحابی دختر عزت الله سحابی رییس شورای فعالان ملی – مذهبی ایران روز چهارشنبه، در سن ۵۴ سالگی، در مراسم تشییع پیکر پدرش درگذشت. پیکر این فعال سیاسی در حالی از سوی نیروهای امنیتی ربوده شد که مرگ مشکوک وی اخبار متفاوتی را به همراه داشت.
یک شاهد عینی در گفتگو با صدای آمریکا گفت: پس از مرگ مشکوک هاله سحابی، خانواده سحابی برای خاکسپاری زود هنگام هاله قبل از غروب آفتاب تحت فشار قرار گرفتند ولی در پی مخالفت خانواده، نیروهای امنیتی پیکر هاله سحابی را به آمبولانس به محل نامعلومی منتقل کردند. وی ادامه داد: نیروهای امنیتی دلیل خاکسپاری زود هنگام هاله سحابی را دستگیری یک گروه تروریسم در تپه های لواسان اعلام کردند که قصد بمب گذاری و اخلال در مراسم تششیع پیکر عزت الله سحابی را داشته اند.
بنا به اخبار، به دنبال برخورد نیروهای امنیتی و نظامی با حاضران در مراسم تشییع جنازه عزت الله سحابی در لواسان، هاله سحابی دختر وی دچار حمله قلبی شد و در راه رسیدن به بیمارستان درگذشت.
این فعال و زندانی سیاسی و از اعضای انجمن مادران صلح در حالی یک روز بعد از پدرش درگذشت که هنوز مشخص نیست وی بر اثر ضرب و شتم و درگیری نیروهای امنیتی در مراسم تشییع پدرش فوت کرده است یا ایست قلبی.
همچنین برخی از سایت های منتقد دولت علت مرگ این زندانی سیاسی، را مرگ بر اثر تشنج ناشی از فشار عصبی اعلام کردند.
گر چه رسانه های داخل ایران ایست قلبی را دلیل اصلی این مرگ می دانند. اما فریدون سحابی عموی هاله سحابی، در گفتگو با سایت جرس، علت درگذشت هاله را مشخصا «ضربه به شکم و ریه و نهایتا ایست قلبی» عنوان کرد.
همچنین احمد منتظری، فرزند آیت الله حسینعلی منتظری نیز، در گفتگو با سایت جرس گفت: در چند متری هاله سحابی، شخصا شاهد «ضرب و شتم» وی بوده است.
فرزند منتظری مرجع تقلیدی که درگذشت نیز در ایران حواشی و دستگیری های زیادی را در پی داشت تاکید کرده است: «یکی از ماموران قصد داشت تصویر بزرگ مهندس سحابی را که در دستان دخترش بود بگیرد. با کشیدن آن تصویر از دست هاله، بر اثر مقاومت و اعتراضی که وی انجام داد،یک مامور با آرنج خود محکم به پهلوی هاله زد و او را نقش بر زمین کرد.»
وی با اشاره به حضور «تیمی از ماموران امنیتی و لباس شخصی» در این مراسم آنان را بسیار «هتاک و بی ادب و خشن» خواند و گفت: «در حال خاکسپاری مرحوم عزت الله سحابی، این ماموران به صورت هماهنگ به صورت عربده کشی و با صدای بلند، به شوخی و خنده و مضحکه پرداخته و جو مراسم را تحت الشعاع خود قرار داده بودند.»
همچنین سایت جرس به نقل از «یکی از نزدیکان» خانواده سحابی نوشت: «پیکر مهندس سحابی با آغاز درگیری ایجاد شده توسط ماموران فورا ربوده شد و لباس شخصی ها پیکر سحابی را به داخل قبرستان بردند و ورودی را بستند و هیچ کسی از خانواده و دوستان را به داخل قبرستان راه ندادند. ماموران می خواستند بدون اقامه نماز میت و به سرعت پیکر را تدفین کنند.»
بنا به این نوشته: «حامد سحابی پسر عزت الله سحابی از اینکه نیروهای اطلاعاتی سعی داشتند پیکر مسلمانی معتقد چون سحابی را بدون اقامه نماز دفن کنند برآشفته شد و با اصرار او بالاخره یکی از اقوام اجازه یافت نماز را اقامه کند؛ در حالی که خانواده، از حجت الاسلام احمد منتظری اقامه نماز را خواسته بودند.»
اما یحیی شامخی فرزند هاله سحابی در گفتگو با سایت نهضت آزادی اين ادعا را كه مادرش با پنجه بوكس مضروب و كشته شده است، کذب محض خواند و تکذیب کرد. وی اعلام كرد: هنگامی كه جنازه پدربزرگم در دست مردم قرار گرفت، مادرم از هوش رفت و پس از آن به درمانگاه منتقل شد و در نهايت درگذشت.
این در حالی است که بنا به نوشته صفحه فیس بوک عزت الله سحابی، از قول یحیی شامخی، فرزند هاله سحابی نوشت: «موقعی که پیکر سحابی را برای تشییع بیرون آوردیم ماموران جلوگیری کردند و اجازه تشییع ندادند، جر و بحث شدید شد و فضا متشنج بود. خیلی اذیت کردند و بالاخره جنازه را به زور کشیدند و بردند.»
بنا به اخبار هاشم صباغيان از نيروهای ملی -مذهبی نيز در اين مراسم دچار ايست قلبی شده است.
پیکرعزت الله سحابی در میان جمعیتی در حدود ۵۰۰ نفر از دوستان، خانواده وی و چهره های سیاسی چون حجة الاسلام سید محمود دعایی، عبدالله نوری و احمد منتظری تا آرامگاه ابدیش بدرقه شد.
رسانه های نزدیک به مخالفان دولت ایران، از بازداشت تعدادی از شرکت کنندگان در مراسم تشییع عزت الله سحابی و از جمله حبیب الله پیمان، حمید احراری و حامد منتظری، فرزند احمد منتظری خبر داده اند.
این در حالی است که خبرگزاری دولتی ایرنا نیز با تایید دستگیری ۵ نفر از شرکت کنندگان اعلام کرده است که دستگیر شدگان قصد بر هم زدن نظم را داشته اند همچنین این رسانه از همکاری ماموران با خانواده سحابی در برقراری نظم خبر داده است.
بنا به نوشته این خبرگزاری، هاله سحابی به علت سابقه «فشار بالای خون» و «بیماری قند» و همچنین «هیجان روحی زیاد» در حین مراسم تشییع و خاکسپاری پدر درگذشته است.
خبرگزاری های دولتی دیگر نیز گرمای شدید، گریه بی حد در فراق پدر و شوک را دلیل اصلی مرگ هاله سحابی اعلام کرده اند.


در حمله نیروهای انتظامی به مراسم عزت الله سحابی، هاله سحابی جانباخت !






خبرگزاری هرانا - هاله سحابی در مراسم تشییع پدرش در اثر حمله قلبی به دلیل ممانعت نیروهای امنیتی از برگزاری مراسم پس از انتقال به بیمارستان جانباخت.
به گزارش جرس، هاله سحابی صبح امروز در صف جلو تشییع کنندگان پیکر مهندس سحابی به رفتار خشونت آمیز نیروهای امنیتی و لباس شخصی اعتراض کرده، مورد حمله آنان قرارمی گیرد.
بر اساس این گزارش ماموران مانع طی مسیر برای تشییع پیکر مهندس سحابی شده اند. هاله سحابی که دسته گلی بدست داشته و جلوی همه حرکت می کرده با ممانعت ماموران مواجه می شود. ولی او می گوید باید از همین مسیر تشییع جنازه صورت گیرد. با مقاومت او ماموران با وارد آوردن ضربات لگد و ... به شدت او را مضروب می کنند .او بیهوش می افتد و دکتر پیمان او را به بیمارستان منتقل می کند. اما متاسفانه معالجات بی حاصل مانده، دختر ارشد مهندس سحابی در اثر حمله قلبی جانباخته است.
سایت جوان‌آنلاین مدعی شد: هاله سحابی فرزند عرت الله سحابی صبح امروز پیش از آغاز مراسم تشییع پدرش دچار ایست قلبی شد.
یک روزنامه نگار که در محل مراسم تدفین عزت الله سحابی حاضر بود به کمپین بین المللی حقوق بشردر ایران گفت که هاله سحابی پس از مداخله ماموران لباس شخصی و درحالی که فضای مراسم بسیارمتشنج بود و پس ازاینکه ماموران جنازه پدرش را با خود بردند دچار حمله قلبی شد و به دنبال آن پیش از اینکه به درمانگاه لواسان برده شد درگذشت.
به گزارش تابناک در پی حمله قلبی خانم سحابی برخی اطرافیان و برخی عوامل و عناصر مشکوک در میان تشییع‌کنندگان، با یکدیگر درگیر شدند. در ادامه گزارش تابناک آمده است، برخی رسانه‌های معاند نظام با هدف بهره‌برداری سوء از این ماجرا اقدام به انتشار شایعه ضرب و جرح خانم سحابی کرده‌اند.
هاله سحابی، ۵۴ ساله، قرآن پژوه، همکار مطبوعاتی نشریه چشم انداز ایران و از فعالان حقوق زنان در ایران بود. وی عضو «مادران صلح» ایران بود و در جریان حوادث پس از انتخابات، در روز تحلیف احمدی نژاد مقابل مجلس شورا، بازداشت و روانه زندان شد. سحابی پس از بازداشت موقت، در شعبه 26 دادگاه انقلاب محاکمه و به دو سال حبس محکوم گردید. وی تا دو هفته پیش که با وی اجازه مرخضی داده شد، در زندان اوین محبوس بود.

۱۳۹۰/۰۳/۱۰

مهدی محمودیان: ما از حقوق مردم کوتاه نمی آییم، ملت پشتیبان ما باشند


خانواده های مهدی محمودیان، حشمت الله طبرزدی، عیسی سحرخیز و مسعود باستانی در مصاحبه با “روز” نسبت به وضعیت این زندانیان سیاسی که برخی از آنان در زندان رجایی شهر در اعتصاب غذا به سر می برند ابراز نگرانی کردند.
مهدی محمودیان روزنامه نگار و عضو جبهه مشارکت به اتفاق چند زندانی سیاسی دیگر از اول خرداد ماه اعتصاب غذای خود را آغاز کرده است. علت اعتصاب این زندانیان، اعتراض به وضعیت نامناسب زندان ها، بد رفتاری ماموران زندان، فشار روزافزون بر خانواده های زندانیان سیاسی و قطع ارتباطات زندان با جهان خارج اعلام شده است.
هوشنگ محمودیان، پدر مهدی محمودیان که روز پنج شنبه با فرزندش ملاقات کابینی داشته در مصاحبه با “روز” می گوید: روز پنج شنبه پسرم را دیدم اما او را نشناختم. اینقدر لاغر شده بود که بچه ام را نشناختم. منتظر بودم بیاید که او دستانش را تکان داد و تازه شناختم که این بچه من است که به این روز افتاده.
او می افزاید: بچه من روزه است؛ مدتهاست که روزه گرفته و به شدت لاغر شده، کلیه و ریه اش مشکل دارد، بچه ام را سالم و سرحال به زندان بردند و اکنون به این روز انداخته اند. یک جای سالم در بدنش نیست.
روز گذشته سید محمد خاتمی در تماس با مادر آقای محمودیان از او خواسته از اعتصاب کنندگان در زندان رجایی خواسته شود اعتصاب غذای خود را بشکنند.
پدر اقای محمودیان می گوید: آقای خاتمی تماس گرفتند صحبت کردند. میخواستند بچه ها روزه هایشان را بشکنند من هم واقعا التماس میکنم به پسرم به سایر بچه ها که بشکنید روزه هایتان را. اما خب مهدی می گوید ما مال خودمان نیستیم ما از حقوق مردم کوتاه نمی آییم و ملت باید پشتیبان ما باشند. مردم باید بدانند در زندان ها چه کثافت کاریهایی می شود و چه ها که نمی کنند. بچه من ۵ سال قبل تر کهریزک را فاش کرده بود الان هم از وضعیت زندان ها می گوید و کاش کسی کمی توجه بکند.
مهدی محمودیان در نامه ای سرگشاده از رواج تجاوز جنسی به زندانیان در زندان رجایی شهر خبر داده و خطاب به آیت الله خامنه ای نوشته بود: در حکومت شما زندانها به شهر مردگان می ماند که باید به هر طریقی فقط از آن خارج شد.
پدر این روزنامه نگار زندانی می گوید: خیلی اذیت می کنند؛ من نمیدانم پیش چه کسی بروم و بگویم بچه من هیچ گناهی نکرده، آخر مگر بچه من چه کرده که با او چنین می کنید؟ با مهدی که روز پنج شنبه حرف میزدم می گفت من برای مردم روزه می گیرم اگر هم از این دنیا رفتم ناراحت نشو. گفتم و التماس کردم که روزه ات را بشکن اما هنوز هم روزه است و ما نگران و مستاصل که چه باید بکنیم.می گوید اینجا به حرف های ما توجهی نمی کنند. مامورها اذیت مان می کنند به داد ما نمی رسند، تلفن هم نمی دهند. تلفنی که نمی گذارند حرف بزند ما هم فقط می نشینیم که آخر هفته شود، یک هفته من بروم یک هفته مادرش و از او خبری بگیریم.
پدر آقای محمودیان از وضعیت وخیم جسمانی مادر این روزنامه نگار زندانی نیز خبر می دهد و می گوید: دیروز صبح حالش خوب بود با آقای خاتمی صحبت کرد اما بعد یکباره فشارش به ۷ رسید و ضربان قلبش به ۲۰۰٫ او را به بیمارستان منتقل کردیم و اکنون در سی سی یو بستری است.
او سپس می گوید: من تنها خواهان ازادی پسرم هستم بیاید بیرون و سرپرستی بچه اش را داشته باشد بچه اش مدام گریه میکند هر بار او را ملاقات می برم برمیگردد، یک هفته مریض می شود. این بچه چه گناهی دارد؟ پسر من جز حرف حق چه گفته که سزایش این باشد؟
مهدی محمودیان از ۲۵ شهریور ۸۸ در بازداشت به سر می برد و به ۵ سال حبس تعزیری محکوم شده است.
عیسی سحرخیز، روزنامه نگار و عضو انجمن دفاع از آزادی مطبوعات دیگر زندانی سیاسی زندان رجایی شهر است که به گفته خانواده اش در اعتصاب غذا به سر می برد.
فرزندش به “روز” می گوید که از پنج شنبه هفته گذشته او و خانواده اش هیچ خبری از وضعیت آقای سحرخیز ندارند و به شدت نگران سلامتی او هستند.
مهدی سحرخیز توضیح مید هد: فقط میدانیم اعتصاب غذاست. پنج شنبه هفته قبل که مادرم با پدرم ملاقات داشته پدرم گفته ۶ روز است اعتصاب غذا را شروع کرده اند. خیلی لاغر شده بود و وضعیت مناسبی نداشت. از طرفی یکی از زندانیان شرور زندان رجایی شهر به او حمله کرده و چنان به گوش پدرم زده که پرده گوش اش پاره شده. رئیس زندان هم گفته بود از پزشکی قانونی و متخصصین خواسته ایم بیایند واو را معاینه کنند اما تا روزی که ما از پدرم خبر داشتیم این قضیه صورت نگرفته بود.
فرزند آقای سحرخیز مسئولیت هرگونه اتفاقی برای وی را به عهده مسئولین جمهوری اسلامی میداند.
عیسی سحرخیز، به ۳ سال حبس تعزیری، پنج سال محرومیت از فعالیت‌های سیاسی و مطبوعاتی و یک سال ممنوع الخروجی محکوم شده است.
حسین طبرزدی، فرزند حشمت الله طبرزدی هم در مصاحبه با “روز” می گوید عیسی سحرخیز در زندان رجایی شهر وضعیت وخیمی دارد.
او توضیح میدهد: در سالن ملاقات کابینی از پشت شیشه آقای سحرخیز را دیدیم که به شدت لاغر و رنگش زرد شده بود و وضعیت خوبی نداشت.
از آقای طبرزدی درباره پدرش می پرسم. حشمت الله طبرزدی، فعال سیاسی و دبیر کل جبهه دموکراتیک ایران که سایت های سبز نام او را نیز جزو اعتصاب غذا کنندگان ذکر کرده اند اما حسین طبرزدی می گوید: شروع این اعتصاب به صورت دسته جمعی و هماهنگ بوده ولی در ملاقاتی که هفته اخیر با پدرم داشتیم متوجه شدیم او در اعتصاب غذا نیست.
پدرم می گفت از طرف من بگویید اعتصاب غذا به خود زندانی ضربه میزند و نقض حقوق بشر است لذا بنده در اعتصاب غذا نیستم. ما اما در سالن ملاقات از پشت شیشه آقای سحرخیز و آقای محمودیان را که به اعتصابشان ادامه میدهند دیدیم خیلی کاهش وزن داشتند و رنگ و رویشان به شدت زرد شده بود.
او می افزاید: پدرم پیش از این بارها اعتصاب های طولانی مدت داشته ولی در حال حاضر در اعتصاب نیست. از نظر روحی هم مثل سایر زندانیان سیاسی محکم و استوار است و بسیار روحیه خوبی دارد اما خب شرایط نگهداری در رجایی شهر و وضعیت بد بهداشتی این زندان خیلی ازارشان میدهد. پدرم و سایر زندانیان سیاسی که در رجایی شهر هستند پیش از این دوران سخت انفرادی را گذرانده اند اما رجایی شهر وضعیت بسیار بدی دارد؛ در بند خیلی کوچکی هستند که در هر اتاق ۵ – متری دو نفر هستند یعنی سلول های انفرادی بوده که تبدیل به سلول های دو نفره کرده اند و تنها تفاوتش این است که در این اتاق ها همیشه باز است. هواخوری بسیار محدود است، تلفن هایشان قطع است و ملاقات حضوریهم که نیست.
آقای طبرزدی با این حال وضعیت جسمانی پدرش را مساعد توصیف میکند و می گوید: پدرم شرایط جسمانی خوبی دارد.
او همچنین به انتقال پدرش به بازپرسی زندان اوین اشاره می کند و می گوید: ۲۰ روز پیش پدرم را به اوین منتقل کرده و درباره نامه او و شکایت اش از آقای خامنه ای سئوال کرده و گفته اند پیرو این شکایت حکم سنگینی برایت خواهیم برید.
حشمت الله طبرزدی به ۸ سال حبس تعزیری محکوم شده و اکنون یک سال و ۵ ماه است که در زند ان به سر می برد.
مسعود باستانی، روزنامه نگار و دیگر زندانی سیاسی است که در زندان رجایی شهر به سر می برد. مادر او درباره وضعیت فرزندش به “روز” می گوید: علی‌رغم ضعف جسمانی، روحیه مسعود بسیار خوب است و حتی در ملاقات‌ها به من و همسرش هم روحیه می‌دهد.
معصومه ملول می افزاید: فرزندم احتیاج به جراحی لثه دارد، در زندان دچار مشکل گوارشی و تنبلی روده شده اما هیچ کس به حرف ما گوش نمی‌دهد و هرچه به دادستانی مراجعه می‌کنیم پاسخی نمی‌گیریم.
چطور با گذشت این مدت و سپری شدن دو سال به فرزند من مرخصی نمی‌دهند، هیچ کس هم از دادستانی و مراجع قضایی سراغی از او نمی گیرد.
مسعود باستانی تاکنون یک روز نیز به مرخصی نیامده و مادرش می گوید: به پسر من مرخصی نمی‌دهند و دلیلش را هم نمی‌گویند. نه تنها حق استفاده از مرخصی به مسعود نمی‌دهند که تلفن‌ها را قطع و او را غیرقانونی به زندان رجایی‌شهر تبعید کرده اند. الان ۶ ماه است که ملاقات حضوری نداشته‌ایم و ملاقات کابینی هم به مدت بیست دقیقه است. در رجایی‌شهر کابین‌های ملاقات علاوه بر شیشه، در دو طرف میله هم دارد که عملا نمی‌توانیم او را ببینیم.آیا پسر من حق ندارد از مرخصی استفاده کند و همسر و خانواده‌اش را ببیند؟
خانم ملول سپس می افزاید: فشارها بر زندانیان رجایی‌شهر خیلی زیاد شده و حتی هواخوری آنها هم تنها دو ساعت در روز است که این امر در زندان‌های بند عمومی غیر قانونی است و زندانی باید بتواند از صبح تا بعدازظهر از هواخوری استفاده کند.
مسعود باستانی به ۶ سال حبس تعزیری محکوم شده است.
روزآنلاین_فرشته قاضی

بیانیه شورای هماهنگی راه سبز امید به مناسبت فرا رسیدن ماه خرداد، ماه سرنوشت ساز ایرانیان


شورای هماهنگی راه سبز امید با صدور بیانیه ای خرداد را ماه سرنوشت ساز نامیده و اعلام کرده است که ۲۵ خرداد که اوج شکوفایی مدنیت و عقلانیت در ایرانیان بود، این بار علیه دروغ و فساد و تحجر و فریب به میدان آمدند و صحنه‌هایی آفریدند که در تاریخ انقلاب اسلامی بی‌سابقه بود و سرمشقی شد برای همه جنبشهای دموکراسی‌خواه منطقه.
در بیانیه شورای هماهنگی راه سبز امید، ضمن مروری کوتاه بر روزهای سرنوشت ساز خرداد از پانزدهم خرداد گرفته تا سوم و دوم خرداد، آمده است:«آری خرداد، ماه سرنوشت‌ساز ایرانیان است و اینک ما با جنبش سبز متولد خرداد روبرو هستیم که در جان و دل ایرانیان خانه کرده است و سبب شده تا هر آنکس که خود را ایرانی می‌داند و در سر‌ سودای آبادانی میهن و در دل عشق به وطن دارد، در دل این جنبش همگانی جایگاهی برای خود بیابد تا علیرغم همه تفاوت دیدگاهها و سلیقه‌ها، خود را در کنار همه هموطنان خود و نه در برابر آنها بیابد و حتی به آنها که در حق او و شهروندان دیگر ظلم روا داشته‌اند نه به دیده انتقام و کینه، بلکه از روی دلسوزی و اصلاح بنگرد.»
این شورا همچنین وعده داده است که طی روزهای آینده، برنامه های بزرگداشت روزهای سبز سال ۸۸ را به اطلاع غیورزنان و غیورمردان این مرز و بوم خواهد رساند.
متن بیانیه شورای راه سبز امید به مناسبت خردادماه، به شرح زیر است:



خرداد ماه سرنوشت‌ساز ایران و ایرانیان بار دیگر از راه رسیده و موجی از امید را با خود برای همه جویندگان حق و آزادی به ارمغان ‌آورده است.
پانزدهم خرداد که سرآغاز شکل‌گیری جنبش آزادیخواهی مسلمانان ایرانی در برابر یکی از خشن‌ترین دیکتاتوریهای قرن بیستم بود که سرانجام به بار می‌نشست و سلطان مغرور و مستبد را که به هیچ ندای اصلاح‌طلبی گوش فرا نداد به سرنوشت دردناکی دچار کرد.
سوم خرداد نیز در امتداد انقلاب اسلامی، عبرت‌آموز یکی دیگر از دیکتاتوری‌های قرن شد و صدام حسین را که گمان می‌برد بی هیچ زحمتی خاک ایران را اشغال و مردم کم‌سلاح اما با ایمان ایران را به تسلیم وا می دارد، به سرنوشتی بدتر از شاه دچار کرد.
دوم خرداد، طلیعه اصلاح در انقلابی بود که به قیمت جان هزاران انسان توانسته بود بر استبداد داخلی و سلطه‌طلبی خارجی پیروز شود اما اینک خود در مسیری انحرافی به تدریج از آرمانهای اصیل انقلاب که مبتنی بر اسلام رحمانی، اخلاق محمدی، آزادی و مردم‌سالاری بود فاصله می‌گرفت.
و سرانجام ۲۵ خرداد که اوج شکوفایی مدنیت و عقلانیت در ایرانیان بود که این بار علیه دروغ و فساد و تحجر و فریب به میدان آمدند و صحنه‌هایی آفریدند که در تاریخ انقلاب اسلامی بی‌سابقه بود و سرمشقی شد برای همه جنبشهای دموکراسی‌خواه منطقه.
آری خرداد، ماه سرنوشت‌ساز ایرانیان است و اینک ما با جنبش سبز متولد خرداد روبرو هستیم که در جان و دل ایرانیان خانه کرده است و سبب شده تا هر آنکس که خود را ایرانی می‌داند و در سر‌ سودای آبادانی میهن و در دل عشق به وطن دارد، در دل این جنبش همگانی جایگاهی برای خود بیابد تا علیرغم همة تفاوت دیدگاهها و سلیقه‌ها، خود را در کنار همه هموطنان خود و نه در برابر آنها بیابد و حتی به آنها که در حق او و شهروندان دیگر ظلم روا داشته‌اند نه به دیدة انتقام و کینه، بلکه از روی دلسوزی و اصلاح بنگرد.
اینک جنبش سبز نه یک حرکت برآمده‌ از انتخابات به سرقت رفته ملت، بلکه یک خیزش بزرگ به سوی آرمانهای والائی است که یک قرن ملت ما برای آن مبارزه کرده. اینک جنبش نه یک حرکت سیاسی صرف، بلکه متن زندگی مردم ما را تشکیل داده و با زندگی روزمره ایرانیان عجین شده است. جنبش سبز یعنی دروغ ممنوع، جنبش سبز یعنی ما همه با هم هستیم، جنبش سبز یعنی خردورزی و عقلانیت، جنبش سبز یعنی مبارزه با تحجر و رمّالی و جن‌گیری، جنبش سبز یعنی دفاع از حق دیگران، یعنی حاکمیت قانون، یعنی برابری همه در برابر قانون، یعنی قانون فراتر از همه و در یک کلمه، جنبش سبز یعنی زندگی، یعنی دوست داشتن ایران و ایرانی و یعنی امید به روزهای روشن آینده.
بسیار جای تأسف دارد که عده‌ای که گویا قدرت چشم آنها را بسته، توان دیدن اینهمه زیبائی و نورانیت را ندارند و به جای قدردانی از چنین ملتی، فرزندان ملت را در خیابانها سرکوب می‌کند و بسیاری از فرهیختگان را به جرم اندیشیدن و تفکر و به گناه گفتن و نوشتن به زندان می ‌اندازد و جمع کثیری از دانشمندان و اندیشمندان را به جرم مطیع نبودن از دانشگاه‌ها و مراکز علمی اخراج می‌کند و در کنار این‌ها، میلیاردها دلار سرمایه ملی را به فنا می‌دهد و در برابر هیچ‌کس پاسخگو نیستند.
نتیجه چنین رفتاری جز ورشکستگی اقتصادی، جز انزوای جهانی، جز رسوخ فساد در بالاترین لایه‌های حکومت و سرانجام جز فروپاشی ارکان قدرت ملی، چه خواهد بود؟
جنبش سبز از این آینده هولناک نگران است و مایل است تا به هر نحو ممکن حاکمیت را متوجه عواقب خطرناک تداوم چنین شیوه‌های کشورداری کند و در این راه همه ابزارها و راه های قانونی و مسالمت‌آمیز را تجربه خواهد کرد.
اگر جنبش سبز از حضور مردم در راهپیمائی‌ها حمایت می‌کند به خاطر آن است که قانون چنین حقی را برای شهروندان به رسمیت شناخته است و در عین حال از همی راههای گفتگو و تعامل با همه افراد حتی درون حاکمیت بر مبنای حقوق اساسی و آزادی های قانونی و شهروندی استقبال می‌کند.
جنبش سبز خواهان آن است که همه کسانی که مسئولیت دارند، بسته به میزان قدرتی که قانون در اختیار آنها گذاشته، به همه مراجع پیش‌بینی شده در قانون، و مهمتر از آن به افکار عمومی، پاسخگو باشند.
جنبش سبز هیچکس را فراتر از قانون نمی‌داند و بر این اعتقاد است که باید باب انتقاد از همه مسئولان باز باشد.
جنبش سبز حاکمیت نظامیان و نیروهای امنیتی و بسته شدن فضای پرنشاط سیاسی، تعطیلی نهادهای مدنی و رسانه‌های مستقل و حاکم شدن فضای پلیسی را در مغایرت کامل با آرمانهای انقلاب می‌داند و وظیفه خود می‌داند به هر نحو ممکن با آگاهی‌بخشی، مردم را به نفی این روندهای دیکتاتوری دعوت کند.
جنبش سبز اداره کشور به دست انسانهای ناآگاه و غیرمتخصص را که تنها هنر آنها بله قربان‌گویی واطاعت محض و تملق است خیانت به آرمانهای انقلاب می‌داند و وظیفه خود می‌داند تا همه صاحب‌نظران را به نقد چنین حاکمیتی فراخواند.
جنبش سبز تشنج‌آفرینی در سطح بین‌المللی را که منجر به انزوای بی سابقه ایران شده و از این راه ملت ایران را متحمل هزینه‌های بسیار سنگین کرده است برخلاف منافع ملی می‌داند و از همه امکانات خود برای توقف این سیاستهای خانمان‌سوز و ایران بر بادده استفاده خواهد کرد و از همه ملتها و دولتهای جهان درخواست می‌کند که بهای نادانی و ناتوانی بخشی از حاکمیت ایران را به هزینه تمام ملت ایران تبدیل نکنند و بیش از این ملت ما را به رنج و گرفتاری مقید نکنند.
جنبش سبز ضمن حمایت از همه ملتهای منطقه که برای آزادی و دموکراسی قیام کرده‌اند بخصوص از مردم لیبی، سوریه، بحرین و یمن که این روزها در زیر فشار طاقت‌فرسای دیکتاتوری حاکم بر این کشور، شرایط بسیار سختی را تجربه می‌کنند، برخورد دو گانه حاکمیت اقتدارگرا را با جنبش های منطقه و سکوت تأیید آمیز در قبال سرکوب ملت آگاه سوریه را مایه ننگ انقلاب و نظام و کشور می داند.
برنامه همیشگی جنبش سبز تلاش برای نیل به دموکراسی و عدالت و پیشرفت در کنار حاکمیت اخلاق و معنویت است و می‌داند که پیمودن این راه سخت نیازمند همت والا و تلاش خستگی‌ناپذیر و صدالبته، پرداختن هزینه‌هائی چه بسا سنگین است. هزینه‌هائی که بخشی از آن را فرزندان غیور این مرزوبوم که در زندانها به‌سر می‌برند پرداخته‌اند و در رأس همه باید از دو یار همیشگی ملت، رهبران سرافراز جنبش سبز، جناب مهندس موسوی و جناب حجت‌الاسلام والمسلمین کروبی یاد کرد که اینک در حبس خانگی غیرقانونی، از بدیهی‌ترین حقوق خود محروم هستند.
جنبش سبز وظیفه خود می‌داند در اولین گام تمام همت خود را مصروف آزادی همه زندانیان سیاسی و بخصوص رفع حصر ظالمانه رهبران جنبش سبز کند و در این راه به حمایت قاطبه ملت ایران مستظهر است و امید آن دارد که مردم و بخصوص جوانان عزیز، با حمایت از برنامه‌های اعلام شده پویایی و نشاط جنبش سبز را به نمایش بگذارند و ثابت کنند که حتی در غیاب رهبران جنبش سبز، این حرکت بی‌ هیچ وقفه‌ای مسیر خود را ادامه خواهد داد. اگر روزی هر شهروند یک ستاد و روزی دیگر هر شهروند یک رسانه بوده، امروز روزی است که بگوئیم هر شهروند یک رهبر است. ما در انتظار روزهای بهتر هستیم.
اما خرداد در خود خاطره‌ای تلخ نیز دارد.
چهاردهم خرداد رحلت معمار بزرگ انقلاب اسلامی است که با رفتن خود علاوه بر آن‌که میلیونها انسان را داغدار کرد، موجب تأسف عمیق کسانی شد که انتظار داشتند پس از فراغت از بحرانهای جنگ و ناآرامی های انقلاب و خلاصی از موج توطئه‌های داخلی و خارجی، افقهای جدیدی از مردمسالاری را در جمهوری اسلامی بگشاید و آنچه را که در طول حیات پربار خود بروز داده بود بتواند برای همیشه باب تحجر و استبداد را درون جمهوری اسلامی ببندد و آنچنان که خود وعده کرده بود، همه را به قانون بازگرداند.
اما دریغا که تقدیر الهی چنین نبود و این آرزو بر دلها ماند که به صورت واقعی و بازگشت‌ناپذیر، آزادی، دیانت، عدالت و پیشرفت را در کنار هم تجربه کنند هر چند نسلی که در انقلاب پرورده شدند مصمم بوده و هستند که نگذارند این راه روشن و پاک به بن‌بست کشیده شود.
جنبش سبز اما، راه امید دوباره ای گشوده است و با صبر و استقامت یکایک شهروندان آگاه و مصمم، که در استقامت ستودنی رهبران در بند آن تبلور یافته، با گام هایی استوار پیش خواهد رفت و با استعانت از الطاف بیکران الهی، نخواهد گذاشت که ایران ویران شود. طی روزهای آینده، برنامه های بزرگداشت روزهای سبز سال ۸۸ را به اطلاع شما غیورزنان و غیورمردان این مرز و بوم خواهیم رساند.
شورای هماهنگی راه سبز امید

همه چیز را می‌توانید بگیرید، عدالت را نه!


راستش شايد تماشای شگفت زده‌ی زندگی گیاهان هميشه سبز مرا متوجه کرده که در میان انسان‌ها نیز «همیشه سبز»هایی وجود داشته و دارند؛ انسان‌هایی که در طول تاریخ بشری پا بر سر همه‌ی پاییزها و زمستان‌ها، همه‌ی تاریکی‌ها و یخبندان‌ها، و همه‌ی نبودها و نابودی‌ها گذاشته و استوار و مقاوم و خندان در بهاری همیشگی سفر می‌کنند؛ بهاری که اساس‌اش در تغییر و دگرگونی است و، در واقع، «همیشه سبز»ی‌شان، که ریشه در تضاد با وضع موجود دارد، يادآور مفهوم واقعی دیالکتیک است. همانگونه که گیاهان «همیشه سبز»، با تناقض حضور خويش به تکامل طبیعت کمک می‌کنند، انسان‌های «همیشه سبز» نیز نقشی اساسی در ماندگاری و تکامل بشری داشته و دارند.

دیروز وقتی عکس‌های خانم نسرین ستوده، یکی از درخشان‌ترین زنان عدالت‌خواه سرزمین‌مان، را دیدم که با دستبند اما چهره‌ای خندان، در میان زندانبان‌های بی‌خِردش ایستاده بود، به یاد سروهای «همیشه سبز»ی افتادم که رو در روی زمستان ایستاده‌اند و انجماد و ایستایی‌اش را به چالش می‌کشند.

سالیان سال، از زندگی‌ام، هر سال، اول پاییزی که برخی آن را «بهارعاشقان» می‌نامند و من هیچوقت دوستش نداشته‌ام، کلی غصه‌ی درخت‌ها و گل‌هایی را داشته‌ام که می‌پژمردند؛ گیاهانی که در طول زندگی ام دوست من بوده‌اند، در حیاط‌ها، پشت پنجره‌ها، بر لبه‌ی نرده‌ها تماشای‌شان کرده‌ام، تمام بهار و تابستان از خندیدن‌شان لذت برده‌ام و در دست‌های گیاهی‌شان عطر و رنگ و شادمانی طبیعت را يافته‌ام. سالیان سال همراه با آن‌ها از پاییز غم زده عبور می‌کردم و از دوران سیاه و سرد زمستان می‌گذشتم تا دوباره به بهاری شادمان که عاشقانه دوست‌اش می‌دارم برسیم.

اما سال‌ها نيز هست که با شناخت و پیدا کردن گیاهانی که با همه‌ی ظرافت و شکنندگی‌شان از سر هر پاییز و زمستانی می‌گذرند و همیشه در بهارند، دیگر نه درد پاییز را دارم و نه هراسی از زمستان. همیشه در حیاط و بالکن و اتاق و هر کجایی که دستم برسد از این نوع گیاهان و گل ها نیز می‌کارم که هیچ پاییز و زمستانی نمی‌تواند پژمرده‌شان کند، یا زندگی را از آن‌ها بگیرد؛ همان‌ها که فرنگی ها به‌شان می‌گویند «همیشه سبز»؛ همان‌ها که از خورشید تغذیه می‌کنند؛ همان‌هایی که در فرهنگ ایرانی ما مظهر زندگی بوده‌اند؛ همان‌ها که مردمان ایران در طول تاریخ دوست‌شان داشته‌اند و هنوز هم دوست‌شان دارند، با این که هزار و چهارصد سال است که نتوانسته‌اند آن‌ها را با خیال راحت در شب‌های یلدا آذین ببندند و کنارش به جشن و پای‌کوبی بپردازند؛ همان‌ها که هنوز مردمان ساده باور دارند که: «این‌ها را حضرت زرتشت کاشته است»، و به جای رفتن به امام‌زاده ها کنار آن‌ها می‌روند و خواست‌هاشان را از آن‌ها طلب می‌کنند، و همان‌ها که حکومت اسلامی سبزی و طراوت همیشگی شان را بر نمی‌تابد و به قطع آن‌ها می‌پردازد، و همان‌ها که حتی وقتی که فرو می‌اندازندشان، از جایی دیگر سر می‌کشند و سر تمامی ندارند.

راستش شايد تماشای شگفت‌زده‌ی زندگی گیاهان هميشه سبز مرا متوجه کرده که در میان انسان‌ها نیز «همیشه سبز»هایی وجود داشته و دارند؛ انسان‌هایی که در طول تاریخ بشری پا بر سر همه‌ی پاییزها و زمستان‌ها، همه‌ی تاریکی‌ها و یخبندان‌ها، و همه‌ی نبودها و نابودی‌ها گذاشته و استوار و مقاوم و خندان در بهاری همیشگی سفر می‌کنند؛ بهاری که اساس‌اش در تغییر و دگرگونی است و، در واقع، «همیشه سبز»ی‌شان، که ریشه در تضاد با وضع موجود دارد، يادآور مفهوم واقعی دیالکتیک است. همانگونه که گیاهان «همیشه سبز»، با تناقض حضور خويش به تکامل طبیعت کمک می‌کنند، انسان‌های «همیشه سبز» نیز نقشی اساسی در ماندگاری و تکامل بشری داشته و دارند.

روشن است که در قافله‌ی اهل تغییر و از ایستایی به در آمدن، وضع انسان به مراتب سخت‌تر از گیاه است، چرا که گیاهان تابع قوانین طبیعت هستند؛ قوانینی که در ذات شان تبعیض نیست و نمی‌توانند جلوی هیچ تغییر و دگرگونی را بگیرند. در حالی که انسان درگیر و آلوده‌ی آیین‌ها و قوانینی است که معمولا آبشخورشان در تبعیض و بی‌عدالتی است، به خصوص آیین‌ها و قوانینی که ریشه در مذاهب داشته باشند؛ چیزی که اکنون در سرزمین ما تیغ برداشته و به جان هر آن چه‌هایی افتاده است که بوی تازگی، تحول و تغییر می‌دهد.

اکنون علاوه بر میلیون‌ها میلیون انسانی که زير سلطه‌ی قوانین تبعیض آلود و کشنده‌ی حکومت اسلامی روز به روز پژمرده‌تر و رنجورتر می‌شوند، زندان‌های ما نيز پر است از سروهای سرفراز و سربلندی که رو در روی این قوانین مردم کُش ِ آزادی ستیز ایستاده‌اند و با زنده بودن و «همیشه سبز» بودن خود مدام به آن‌ها اخطار می‌کنند.

یکی از این در بندان «نسرین ستوده» است. زنی که با سلاح حقوق بشر، و عشق به انسان، «سرو»سان و خندان، آن گونه که در ذات فرهنگ ایرانی ماست، مقابل اهل زمستان سینه سپر کرده است.

نسرین دیروز، در اولين جلسه ی رسیدگی به پرونده ی باطل شدن پروانه‌ی وکالتش، تصویر روشنی از جنگ بین نور و تاریکی بود، بین انجماد و گرما، بین اندوه و شادمانی، و بین پژمردگی و سبزی. به ویژه بدان هنگام که نگهبانان بیچاره ی بی‌خِرد دست‌هایش را گرفته بودند تا برای سلام گفتن به زنان همراهش، و برای در آغوش کشیدن همسر محبوب‌اش، آقای رضا خندان، بلند نشوند. حرکت زندانبان‌ها به راستی چون تیغ‌های زمستانی بودند که بر تن درختان «همیشه سبز» می‌کوبند تا از سر بر شانه‌ی خورشید گذاشتن‌شان جلوگیری کنند. و ديديم که نسرین، درخت همیشه سبز ما، با همه‌ی ظرافتش، تیغ‌ها را فروريخت و سربرآورد.

تردیدی نیست که قدرت نسرین و نسرین‌ها در زمانه‌ی ما، و در شرایط کنونی سرزمین‌مان، از آنجا و تا آنجایی است که خواستار رفع همه‌ی اشکال تبعیض ـ از سیاسی گرفته تا اقتصادی و فرهنگی ـ از زندگی مردمان سرزمین مان باشند. چرا که پاشنه‌ی آشیل حکومتی که ریشه بر تبعیض دارد، چیزی جز عدالت نیست. و نسرین این را به خوبی می‌داند که در جلسه اولین رسیدگی به پرونده‌ی باطل شدن پروانه‌ی وکالتش می‌گوید: «من بي‌پروانه‌ي وكالت يا با پروانه، به اين احكام معترضم. اعتراض به احكام ناعادلانه نياز به پروانه‌ي وكالت ندارد. به آنها بگو پروانه‌ام را از من بگيريد، عدالت را نه!»



۰۹ خرداد ۱۳۹۰ شکوه میرزادگی

قلم بر صفحـه می‌چرخد چه بی‌رَنگ.

چه اندیشه های بلندی که هیچ گاه به زبان نیامدند و هیچ قلمی آنها را به تصویر نکشاند و بر لوح تاریخ نقش نکرد. چه افکار سازنده ای که جز تخریب صاحبانش کاری نداشت و چه گوش های شنوایی که هیچ گاه خود شنیده نشدند.

و این «چه» عجب پُر رنگ است. در این دنیا دیدیم و شنیده‌ایم، کسانی را که به جرم تفکر، اندیشیدن، به جرم گفتن و نگفتن ناگفته ها، به جرم نگارش و البته به جرم بی جرمی محکوم شدند.

فضـــا تنگ، قفـس تنـگ و دلهــــا تنـگ

نفس خستــه، فضـــــا از جنس نیرنگ

هدف معلـــوم و مقصــودش هُـــویـــدا

ولـــــی پــــای رسیـدن می‌زنـد لَنــگ

از آن فــریــــــاد سـازنـــده خَبـــر کـــو؟

نَـــوا در نـــای خُفتــه می‌شـود زَنــگ

نـــویسم حرف دل بَــــر بـــاور خـویش

قلم بر صفحـه می‌چرخد چه بی رَنگ

در ایـــن آبـــــادی بــــی‌آب و آبــــــاد

بــه یـــاد روزگـــاران، دل چـــه دل‌تنگ

فضـــــا آکنــــده از بــــوی دورویــــــی

تـــو بــا خــون بــــرادر بَـــر سَــر جنگ

گذشتـــه کارشـــان بـــا ایــن اَ
راجیف

زننــد لاف تمـــدٌن، علــــم و فرهنــگ

نمانــــده آشیـــــان ای مــرغ حق؛ رو

کــــه بَــر دار مکافـــاتـــی چــو آونـگ

م.ش.شانی